از مجموعهء سه پله تا شکوه

با زبان چوپانان

با زبان چوپانان

نامش را دو صد گونه می توانم خواند

تا، گاه، حشمت و غرور باشد

گاه سرزنش و شکايت،

گاه به شک بياميزد

گاه مادر رودها و دره ها باشد،

گاه به سکوت بخواند

و گاه

   در حسرت قافيه ای

                      نا سروده بماند.

 

او، به نوازشی، در مويم می پيچد

و چمدان پر عطرش را در برابرم می گشايد:

سه پيرهن و يک کيسه خاک

سه کتاب و يک ستارهء تازه غروب کرده

سه لبخند و يک عکس.

 

(می خواستم دستانش را به بوسه هايم معتاد کنم

نگاهش را بدزدم

مهربانی اش را در گنجه بياويزم

و چمدانش را بسوزانم).

 

پيرهن سبزم را می پوشم

و شعلهء بهار از گريبانم سر می کشد،

پيرهن آبی ام را بر طناب ها می آويزم

و خورشيد ِ گيج، سحر نشده، طالع می شود،

پيرهن سپيدم را اطومی کنم

و اتاقم بارانی می شود.

 

(می دانم

که خاک برای گلدان هاست

لبخند برای پنهانکاری

ستاره برای اخطار

کتاب برای انکار مرگ

و عکس برای اثبات مهر).

 

دوستش دارم و

زبانم را از چوپانان به وام گرفته ام

مثل کسی که از عشق فقط به عشق پناه می برد.

                                                       1367   

 

از ميان شعرهای

اسماعيل نوری علا

خانه:

فارسی   ـ    انگليسی

تماس:

esmail@nooriala.com

Fax: 509-352-9630

پويشگران