Text Box: در تابستان 1989  و در پی برقراری جلسات متعدد بحث های فرهنگی در بين هنرمندان ايرانی مقيم بريتانيا، شکوه ميرزادگی و اسماعيل نوری علا بر آن شدند تا نشريه ای را با نام پويشگران منتشر کرده و آن را تبديل به پايگاهی برای نوآوری های فرهنگی متعهد و سکولار کنند. آنان در اين مورد نامه سرگشاده ای را منتشر کرده و در آن اصول تفکری را که به آن نام پويشگری داده بودند بر شمردند. در پی استقبال هنرمندان و نويسندگان ايرانی از اين فکر، نخستين شماره اين نشريه در پايان ماه اگوست 1989 منتشر شد.
Text Box: نامه ی سرگشاده به نويسندگان و هنرمندان ايران
تاريخ نگارش: جولای 1989
 
کوششی برای ارزيابی راه های گسترش پويای هنر و ادبيات مدرن ايران
گذشت ده سال تلخ بر تاريخ هنر و ادبيات نوين ايران به ما جسارت آن را داده است که تا، از روزن درک و توان خويش، نکاتی چند را با هنرمندان، نويسندگان، و فرهنگ دوستان ايران در ميان بگذاريم:
به نظر می رسد که در پی تجربه های ده ساله اخير برای راهيابی به محوری کارا در حوزه ی فعاليت های هنری و ادبی، و راستايي که در آن به نيازهای زمانه ما در خارج و داخل ايران پاسخی در خور يافته شود، اکنون ديگر زمان آن رسيده است که بخواهيم و بتوانيم از دل هياهو و آزمايش و خطاهای فراوان به جمع بندی وسيعی دست زده و با طرح سئوالات مشخص به يافتن پاسخ هايي مشخص برخيزيم.
به نظر ما هنر و ادبيات در هيچ شرايطی از زايش باز نمی مانند. هنرمندان و نويسندگان لاجرم از محيط ملی و بين المللی تغذيه می کنند و نسبت به آنچه پيرامونشان می گذرد عکس العمل نشان می دهند. اما  آيا آن برخورداری و اين واکنش در راستای پالايش و والايش محصولات هنری و ادبی ست و در نتيجه فرزند بهترين تجربه های گذشته و زاينده بهترين فضاهای آينده است؟ آيا هنرمند و نويسنده نيازهای آنی و فوتی را پاسخگوست يا در يک مقياس تاريخی گذشته را از حال می گذراند و به آينده پيوند می دهد و لاجرم کارهايش در تقابل با نيازهای بلند مدت و تاريخی ست که سنجيده و الک می شوند، ميميرند يا می مانند، می مانند و عقيم می شوند يا می مانند و پويا و سازنده در نبض تاريخ هنر و ادبيات می تپند.
نيز به نظر می رسد که اکنون شرايط تحميلی بر فضای خلاقيت هنری و ادبی ـ شرايطی تحميل شده از سوی همه جبهه های متخاصم فکری و سياسی ـ در اين روند زايش و باززايي به صورتی آشکار و مشخص عمل می کنند و معنای تاريخی آن ها اکنون بيش از هميشه روشن شده است.
ما برآنيم که راستا و معنای تکاپوی هنری و ادبی ما تنها جايي باز شناخته و آشکار می شود که آن را در زمينه ی تاريخی که اکنون قرنی از عمر آن می گذرد بکاويم و مطالعه کنيم. و اين زمينه ی تاريخی چيزی نيست مگر موضع گيری مشخص روشنفکران کشورمان در جريانی که به انقلاب مشروطه انجاميد.
در واقع روشنفکران ما در پی جمود و لختی و عقب ماندگی فرهنگی ناشی از تاخت و تاز بيگانگانی هنچون مغول ها، يا سلطه ی تفکر انسان کش و عقل ستيز مذهب قشری و صوفيگری و به سبب شکست های پياپی کشورمان از دولت های نوين همسايه، با انقلاب مشروطه عزم راسخ خود را برای پيوستن به جهان نو و برخورداری مردم ما از دست آوردهای عصر صنعت اعلام داشتند. از آن پس هنرمندان و نويسندگان مترقی ما، به عنوان بخشی از روشنفکران، در همه ی جبهه ها درگير پيکار با تفکر عقب افتاده، بازدارنده و عقب کشاننده ی نيروهای مختلف درون و بيرون جامعه بوده اند. آنان در تمام طول قرن بيستم نه تنها با قشريت مذهبی، ولنگاری درويشی، و خرافه گرايي عاميانه جنگيده اند، بلکه در عين حال فراموش نکرده اند که نيروها ارتجاعی فکری می توانند در قالب نوگرايي های آرايشی و پيرايشی ـ چه در سطح سياست، چه در سطح نوسازی جامعه، و چه در سطح عمل شبه روشنفکرانه ـ نيز دست به کار شوند. و به همين دليل خيزش آنان به سوی جهان نو و مظاهر مدرن زندگی و تفکر جهانی با مبارزاتی چند جانبه همرا بوده است.
نيمی از اين راه با شور و سرسختی و کنجکاوی پيموده شده است. در اين نيمه نه پيدايش استبداد نوين سياسی يا دينی و نه هر ج و مرج درآميختگی زندگی روستايي و شهری کسی را در عزم خود دچار ترديد نکرده، اما سرخوردگی های ناشی از جريانات دهه 1330 و نيز آگاهی به دست آمده در تجربه نيمه نخست که عمق عقب ماندگی را بيشتر روشن می ساخت موجب شد تا در نيمه دوم راه حرکت رتفه رفته کندتر شود و نيروهای عقب مانده و بازدارنده نيز فرصت يابند تا در اين پيکار ترفندهای نوينی را بيازمايند. هم از اين روست که در سی سال گذشته به تدريج شاهد احياء و نوزايي تفر قشری مذهبی و شبه عرفانی بوده ايم، چنان که به هنگام هجوم فرهنگ سوز مذهب قشری در آخر دهه پنجاه ـکه آشکارا همه ی دست آوردهای با ارزش روشنفکری ايران را آماج گرفته بود ـ ما شاهد مقاومتی پرشور و خلاق از جانب روشنفکران خود نبوديم و احساس گناه و جدا افتادگی از بدنه وسيع چامعه ـ که تحت سلطه ی نيروهای حاکم مذهبی و سياسی در فقر فرهنگی غوطه ور بود ـ از يک سو، و شک نسبت به عملکرد بی مسئوليت قدرت های بزرگ جهان از سوی ديگر، موجب شد تا نوعی خلع سلاح فرهنگی در روشنفکران ظهور کند.
اينک، اما، ده سالی از اين حادثه می گذرد و در اين مدت بسا دست ها که رو شده و بسا آرزوها که در دل خاک خفته است. اينک ايران به کشوری جنگ زده و کشيده شده به جهان ما قبل عصر نوين تبديل گشته است. دانشگاه ها را پس از تعطيلی طولانی به صورت مراکز مغزشويي در آورده اند و سيستم آموزش و پرورش کلا در خدمت عقب مانده ترين قشر و پوسيده ترين افکار در آمده است. و دستگاه سانسور که پی گيری قشر حاکم قبل از انقلاب و هاری قشر حاکم کنونی را يک جا در خود دارد به صورت ترمزی عظيم عمل می کند و نسلی که در طی اين سال ها قدر برمی کشد و بر خاک خونين وطن ما تفکر آغاز می کند می تواند ميراث آن همه جهد و تلاش در جهت پيوستن به قافله ملل پيشرفته را در نيابد يا فراموش کند.
اما آيا بايد ايستاد و مثل ديگر بار، از صفر، آغاز کرد؟ آيا بايد تجربه تلخ دو قرن سکوت پس از حمله اعراب و چندين و چند قرن انحطاط فرهنگی پس از حمله مغول را تکرار کرد؟ آيا نمی توان لااقل در خارج از ايران ـ يعنی در فضايي که می توان در آن آزادانه زيست و سخن گفت و آفريد ـ دست به تجربه ای ديگر زد؟ نمی توان کوشيد تا ميراث برندگان تلاش های روشنفکران ما از خاکستر ققنوسی که ده سالی است در آتش جنگ و ويرانی سوخته ديگر باره بيرون آيند و بر آسمان تفکر ما بال و پر بگشايند؟
به گمان ما پاسخ اين است که هم امروز بايد با تمام توان و هوشياری جنبيد. بايد مه همه ی ابهام های ناشی از شکست و جاخوردگی را کناری زد و ديگر باره ندای رشد و نوآوری و پيشرفت را سر داد. بايد از هر لحظه  و هر امکان سود جست و در هر کجا با احساس اين مسئوليت خطير تاريخی دست به کار شد. و برای وصول به اين هدف بايد با يکديگر پيوند داشت، هم نفسی و هم دلی کرد و نيروها و شورهای خلاقه فردی را در شبکه ای از روابط وسيع در اين راستا به کار گرفت.
ما، به خيال خود، چنين کوششی را بر زمينه هائی که در بيانيه ی پويشگری آمده اند ممکن می بينيم.
شکوه ميرزادگی ـ اسماعيل نوری علا
آگوست 1989 ـ لندن
 
 
 بازگشت به صفحه ی اصلی
 
 

Text Box: Text Box: بيانيه پويشگری
1ـ بايد بکوشيم تا تلاطمی در فکر و روح هنرمندان و روشنفکران خود ـ در سراسر جهان ـ به وجود آوريم، و اين تلاطم را به پويايي بر معنا برای کارا کردن چرخ های نوآوری و خلق آثار واقعا  امروزين تبديل کنيم. اگر اين ندا پاسخ گيرد و مغزهای خلاق و دست های آفريننده به هم پيوند خورند، بی شک جنبشی نو در هنر و فرهنگ ما سر برخواهد کشيد. جنبشی که پيشاهنگی فرهنگی جامعه ی ما را بر عهده خواهد داشت، جنبشی که به نوزايي و گسترش هنر و ادب مدرن ايران کمک خواهد کرد، و حضور ما را در سطح جهانی اعلام خواهد داشت.
2ـ برای جهت دادن به اين تلاش و شکل دادن به اين جنبش تکيه ی عمد ه بايد بر راستای اين کوشش ها باشد: راستايي که ضوابط و سنجه های لازم را برای ما فراهم می آورد. به نظر ما هم اکنون بعضی از اين سنجه ها را می توان لازم و بديهی انگاشت:
الف ـ از لحاظ فرم، کنجکاوی در زندگی و طبيعت امروز، پاسخگويي به ضرورت زمانه ای که آخر قرن بيستم نام گرفته، پرهيز از تکرار و کليشه سازی، آشنايي با مظاهر نوين حيات، و به کار گرفتن بی هراس آخرين دست آوردهای تکنولوژيک.
ب ـ از لحاظ محتوا، سر سختی در مقابل ارتجاع فکری-فرهنگی، رو به جانب صبح فردا داشتن و مبارزه با تسلط خرافه ها و گمان های ضد عقلايي بر تفکر
پ ـ از لحاظ خمير مايه ی هنری کوشش در خو دادن عواطف و احساسات با زندگی امروز و فردا، و تلاش در آشتی نکردن حس ها و عاطفه ها با هر آن چه پوسيده و به درد نخور و ديروزي ست.
ت ـ از لحاظ نظم کار، کوشش برای گردهم آمدن، تبادل انديشه و تجربه، و حرکت به سوی همدلی و همفکری.
ٍث ـ و از لحاظ پرورش، کوشش در نقد آثار با ضوابط و سنجه های ناظر بر اهداف جنبش و به کار گرفتن همه ی نيروها برای پالايش فضای خلاقيت فکر و هنری از باج دادن ها، بی ضابطگی ها و چشم پوشی های سنتی.
ما در تمام اين موارد يک گوهر واحد و يک راستای آشکار می بينيم و آن ميدان دادن به ذات پويای انديشه ی خلاق است. پويش گرايي و پويش گری هماره موجب سر نسپردن به کليشه ها و بخشنامه های ارتجاعی هنری ست.
ما بر پايه اين پيش گزاره ها بر آنيم تا به سهم خود و در حدود توانمندی های خويش دست به کار شويم و بکوشيم تا با جلب نظر نويسندگان و هنرمندان ايرانی به اين ديدگاه، پاسخی عملی به نيازی که اين گونه برايمان بارز است فراهم آوريم. بدين لحاظ در گام نخست دست به انتشار نشريه ای به نام پويشگران می زنيم که از يک سو شارح و توضيح دهنده ی اين موضع گيری ها بوده و از سوی ديگر منعکس کننده آثاری خواهد بود که به گمان ما واجد شرايط حداقلی که بر شمرده ايم هستند. از همين روی از همه صاحب نظران، هنرمندان و نويسندگان ايرانی، به خصوص نسل جوانی که به فردا بايد پاسخ گويد، دعوت می کنيم تا در اين ميدان برخورد انديشه ها در گير شوند و نظرها و آثار خويش را در اختيار اين نشريه که نخستين شماره آن در ابتدای ماه اوت 1989 منتشر خواهد شد بگذارند. بديهی است که تطبيق آثار با سنجه های مورد نظر مهمتر از نام و نشان آفرينندگان اين آثار است. باشد که از اين راه ميدان برای همگان باز و مهيا شود.
گام ديگر، کوشش در فراهم آوردن وسايل عملی برای اجرای کارهای هنری است. برگزاری نمايش و کنسرت و نيز به پا داشتن مجالس بحث و گفتگو، نقد و بررسی، معرفی و پرسش و پاسخ هم در اين سويه مورد نظر است. در اين مورد خواهيم کوشيد از راه به کارگيری امکانات و جلب همکاری هنرمندان، نويسندگان و هنردوستان همه ی تلاش ها را در سمت و سوی جان گرفتن و باليدن جنبش پويش گری در هنر و ادبيات مدرن ايرانی به کار اندازيم.
دل ها، دست ها و چشم های ما به سوی شما گشوده است، ما را راهنمايي و کمک کنيد.
بازگشت به صفحه ی اصلی
Text Box: