|
تاریخ و فرهنگ مان متعلق به
همه ایرانیان است، هیچ کس حق ندارد آن را تخریب کند
گفتگوی نشريهء اينترنتی «گذار» با
شکوه ميرزادگی
از: ساسان قهرمان
>>>>
=========
حدود جهانی شدن ما
در مسير مطرح شدن مفهومی به نام «جهانی شدن»، ما ايرانی ها نيز، چه آن ها که
در داخل ايران و چه آن ها که به صورت پراکنده در سراسر جهان زندگی می کنيم،
خواسته و ناخواسته به اين ميدان وارد شده ايم و، به اين ترتيب، مدتی است که،
سخن گفتن از «جهانی شدن» در بين ما هم متداول شده است و به نظر می رسد که هر
چه پيش می رويم بيش از پيش به بحث درباره ی اين روند و به حضور داشتن در آن
تمايل پيدا می کنيم.
ادامه
=========
دوستان من،
لطفا
شما هم اين نامه را به يونسکو بفرستيد
و به
نجات ميراث فرهنگی بشری کمک کنيد
پيشنهادی به يونسکو
در
طی کنفرانس حقوق بین الملل تهران که در روز 24 ژوئن 2007 (سوم تیر 1386)، تشکیل
شده بود، مواردی برای اصلاح ساختار به بحث گذاشته شد تا برای بررسی به یونسکو
تقدیم شود. اندیشه این پیشنهادها این است که یونسکو باید در انجام مسئولیت های
خود پیشگام و پیشران و نسبت به خواستهای ملت ها حساسیت بیشتری داشته باشد تا
نسبت به خواستهای دولتها. ما دیگر نباید شاهد نابودسازی نمادهای فرهنگی یک رژیم
توسط رژیم بعدی، یک دوران غیرمذهبی توسط یک رژیم مذهبی و یک کشور اشغال شده
توسط اشغالگران باشیم. همه میراث های فرهنگی و تاریخی بایستی گرامی باشند و
نگهبانی شوند، زیرا آنها روند پیشرفت و دستاوردهای نوع بشر را نمایش می دهند و
به همه بشریت تعلق دارند.
اصل
نامه
=========
انتها نيز
کلمه است
هر شب
خواب آن ماهی را می بينم
که در
تنگه ی غرق شده می گردد
و در
دی. ان. ای ِ شرابی باستانی
نام تو
را می جويد
نامت
کلمه است
نشسته
ميانه ی آفتاب
و هر که می گذرد از آن
عاشق می شود.
ادامه
=========
دو
راهه ی گزينش
بمناسبت روز جهانی کورش بزرگ
(فايل ويدئوئی)
ما مردمان کشوری به نام ايران اين خوشبختی را داريم که يک چنين شخصيتی از
سرزمين ما و از قلب فرهنگ ايرانی ما برخاسته است. می گويم از قلب فرهنگ ما چون
باور دارم که کوروش بزرگ پيش از آن که امپراتور ايران باستانی ما باشد، پيش از
آن که مبتکر اولين امپراتوری جهان باشد، پيش از آن که رهبری سياسی و موفق دوره
ای از سرزمين ما باشد، يکی از رهبران فرهنگی ما است. او، در واقع، درست به خاطر
اين بار فرهنگی که با خاطره ی او همراه است توانسته از مرزهای ايران بزرگ ديروز
و ايران کنونی، و نيز از سر زمان ها و مکان های چند هزار ساله، گذشته و در قلب
جهان امروز بنشيند.
ادامه
شاخه
ی زيتون
من بودم و دريای بی خبر،
و شور جاذبه ی ماه
می دويدم
تب زده
و لال
بر شيب
های تند سواحل مسی
و بر
بی خيالی تخم گذاری لاک پشت ها؛
می
دويدم
و پايم هميشه
به جَزر می نشست.
ادامه
خرد
عشق ورزيدن، از مجنون تا فاشيسم
يکی از نام های شناخته شده در فرهنگ ما «مجنون» است؛
هم به عنوان نام ديگر «ابن قيس» ی که عاشق زنی به نام «ليلی» می شود و قصه ی
عاشقی اش بر سر زبان ها می افتد، و هم به عنوان صفتی برای آن ها که عقل درستی
ندارند. اين کلمه از عربی به فرهنگ ما آمده
و در آن فرهنگ به معناي «جن زده» بکار می رود و به کسی نسبت
داده می شود که حرکات عجيب و غريبی انجام دهد که با رفتارهای عادی مردمان زمانه
اش همخوانی نداشته باشد.
ادامه
ماهی که برای زنان آمريکا مقدس است
ماه
آگوست ، در تاريخ جنبش زنان آمريکا ماه مهمی ست. در بيست و ششم اين ماه، در
سال 1920، پس از چندين دهه مبارزه مداوم و خستگی ناپدير، زنان آمريکا توانستند
صاحب حق رای شوند. آنها در سال 1878 هم، برای اولين بار، تقاضای حق رای خود
را به کنگره آمريکا فرستاده بودند اما اين خواست به سادگی رد شد. پس از آن، به
مدت چهل و دو سال، زنان پيشرو آمريکايي در هر گوشه ای از اين کشور برنامه ای
تدارک ديدند، کنفرانس و تظاهرات گذاشتند، در مقابل کنگره آمريکا و کاخ سفيد و
مراجع قضايي ساعت ها و روزها اجتماع کردند،سرود خواندند، رقصيدند، نمايش
گذاشتند، و از هر راهی که می شد مردم را، زن و مرد را، به همراهی با خواست های
برابری طلبانه خود علاقمند کردند. آنها تا سال 1910 در چهار ايالت حق رای خود
را گرفته بودند اما می دانستند که وقتی ايالت واشنگتن را وادارند که حق رای آن
ها را بپذيرد برگ برنده ايالات ديگر را نيز با خود خواهند داشت.
>>>
محبوب چشم سياه برای زنان بهشتی به بازار آمد!
اخيرا
کار تبليغات سياسی ـ مذهبی دولتمردان مسلمان در کشورهای مختلف به شدت
بالا گرفته است و محور اين تبليغات هم بر «دموکراسی اسلامی» و «حقوق
بشر اسلامی» گذاشته شده است اما، از آنجا که برخی از مفاهيم را نمی شود
با پسوندی مذهبی يا ايدئولوژيک، در بسياری از موارد اين کار گرفتار
مشکلاتی می شود. مثل وقتی که بخواهند احکام مذهبی را، که بر تحميل
اجباری بنياد گذاشته شده، با مسايل زمينی عرفی درآميزند. در اين ميان،
مشکل ترين موضوعی که اين نوع دولتمردان با آن روبرو هستند مساله زن
است. در واقع زن و مسايل مربوط به او در همه ی مذاهب، و به ويژه مذهب
اسلام، پاشنه آشيل اين آقايان است؛ مساله ای که به هيچ شکلی نه در
دموکراسی اسلامی آن ها جا می افتد و نه در حقوق بشر شان. در حوزه ی
دموکراسی اسلامی که زن هنوز بی اجازه آقا نمی تواند از خانه بيرون
بيايد چه برسد به اين که داخل روند دمکراسی شود و، در دومی، هم که هنوز
برای گرفتن حق کشته شدن مساوی با مردان و ميزان ديه کارش به جايي
نرسيده است چه رسد به حقوق بشری که به زنده بودنش مربوط می شود. با اين
همه، هنوز هم ميليون ها زن مسلمان هستند که، به دليل فقدان آگاهی، ترس
و وحشت از روز قيامت، و هر چيز ديگری که نامش را بگذاريم، حاضرند با
همين دموکراسی و حقوق بشر اسلامی سر کنند.
ادامه>>>>>
=========
پيام به
مجلس بزرگداشت دکتر پرويز ورجاوند
متن نوشتاری و گفتاری >>>>
=========
خداحافظ ترکيه؟!
در ترکيه هم همه چيز، مثل يک بازی / نمايش خطرناک، شروع شده؛ يک بازی که
«شخصيت» هاي اصلی اش زنان هستند. تا چند سال پيش در ترکيه هم، مثل ايران
قبل از انقلاب، مسلمانانی بودند که به اعتقادات مذهبی شان پابند بودند و
نماز می خواندند و روزه می گرفتند. زنانی بودند که حجاب داشتند اما داشتن
اين حجاب، مثل همان روزه و نماز، نه به عنوان نمايشی سياسی که به عنوان
امری مذهبی رعايت می شد. آن که حجاب داشت نه کاری به حزب و گروه و دسته ای
داشت و نه برای رضايت گروه و دسته ای روسری اش را بالا و پايين می کشيد.
خودش بود و خدايش و مذهبش؛ درست مثل اين همه ی مسيحیان مذهبی در سراسر
کشورهای اروپايی و آمريکايی که شيوه ی پوشيدن و نپوشيدنشان، و حتی شيوه ی
عبادت کردن شان، ربطی به کسی ـ چه حزب و چه فرد ـ ندارد. رابطه ای است بين
خدا و خودشان؛ بين مذهب و خودشان.
ادامه >>>>>
مرز بين نجابت و نانجيبی
در جمهوری اسلامی
روشن است که در ديد «ارزش ها» ی مورد قبول حکومت اسلامی هر مساله ی مربوط به
زنان تا آنجا در چارچوبی از گناه و فساد و تباهی و خيانت قرار دارد که حتی وقتی
می خواهند با کشورهای ديگر رابطه ی سياسی يا اقتصادی پيدا کند به خودشان حق می
دهند که در مورد نگاه اين کشورها به زن نيز دخالت کرده و رفتارهای آنها را هم
با معيارهای خودشان بسنجند. مثلاً، اخيرا شاهد آن بوده ايم که ونزوئلا به دلايل
اقتصادی به ايران نزديک شده و رؤسای جمهورهای دو کشور مرتباً با هم ديدار کرده،
با هم ماچ و بوسه می کنند، و برای يکديگر ميهمانی ترتيب می دهند. دلبری از
يکديگر هم گاه به اغراق می کشد.
ادامه>>>
بی ارزشی ذاتی
ما زن ها!
در هفته اخير، به
بهانه تولد حضرت فاطمه، آقايان علمای جمهوری اسلامی، از رهبر گرفته تا رييس
جمهور و آيت الله ها و حجت الاسلام ها و امام جمعه ها، همه ابراز شادمانی کرده
و برنامه های ديد و بازديد و سخنرانی های پر سر و صدايي داشته اند. در واقع می
شود گفت که در ايران آقايان دايره حکومتی تنها دو بار در ارتباط با زن ها
شادمان هستند آن هم در روزهای تولد حضرت فاطمه و حضرت زينب است و به
مناسبت تولد اين دو شخصيت عالم تشيع، و به خصوص حضرت فاطمه، هر چه آيه و حديث و
نقل قول سراغ دارند به رخ زن ها می کشند تا آن ها را به «وظايف اصلی» خود به
عنوان زن آشنا نموده و به آن ها يادآوری کنند که تنها الگو و نمونه ای که حق
دارند برای خود برگزينند ايشان هستند؛ زنی که، به قول خودشان، سراسر زندگی
کوتاه خود را با رنج و مشقفت و مصيبت گذرانده و دم برنياورده و با صبوری و
فداکاری ساخته است.
ادامه >>>>
فرمان «رهبر» و معجزه ی تو
امروز سالروز
استقلال آمريکا است. صدای ترقه يک آن متوقف نمی شود و آسمان شهر از رنگين
کمان های آتش بازی انباشته است. تمرکز داشتن و کار فکری کردن ميسر نيست.
اما فرصتی است تا به کارهای خانه برسم. همان طور که بر ميز و صندلی دستمال
می کشم، ظرف ها را در ماشين می گذارم، لباس های شسته شده را در اشکاف
ها می چينم، و ملافه ها را عوض می کنم، به تو فکر می کنم. به تو که قرن های
قرن است همين کارها را کرده ای؛ نه از آنجا که اين بخشی از سهم کار تو برای
زندگی خودت باشد، بلکه چون می گويند «مهمترين نقش» تو خدمت کردن بی مزد به
ديگران است. مهمترين نقش تو در همين کارهای ملال انگيز روزمره خلاصه می
شود. دلم می گيرد. سفيدی ملافه ها که هميشه برايم روشن و زيباست چندش آور
می شود. رهايشان می کنم و از اتاق می زنم بيرون و می روم سراغ ماشين چمن
زنی. ترجيح می دهم کاری را انجام دهم که «لطافت» ی درش نيست. امروز، در
سالروز استقلال آمريکا، شنيده ام که، در کنار فرمان تقابل با «شيطان بزرگ»،
فرمان «تقابل» با تو را هم داده اند. از اخطارها و کتک ها و بگير و ببند
مامورين خشمگين کوچه و خيابان تا توصيه های رييس جمهوری برای نشستن در خانه
و زاييدن و زاييدن و زاييدن، تا فرمان «رهبر بزرگ» برای مقابله با حق
و حقوق تو، همه چيز نشان از آن دارد که از تو می ترسند؛ ترسی نه ساده و نه
کوچک...
ادامه >>>>
|