|
تغيير طراحی سايت و يادی از کيومرث
منشی زاده
با کيومرث منشی زاده وقتی که خيلی جوان بودم در مجله فردوسی
آشنا شدم. من تازه کارم را در آن جا شروع کرده بودم و او برای خودش بر و بيايی
داشت و روزی نبود که خبری از او و يا شعری از او در نشريات فرهنگی روز، البته
مدرن هايشان، چاپ نشود. هر چه در زندگی شخصی آدم محافظه کاری بود در شعر و
شاعری شجاع بود. آن وقت ها که کمتر کسی شجاعت آوردن کلمات روزمره را در شعر
داشت او به راحتی از هر چيزی در شعرش می گفت. آدمی سياسی نبود اما هميشه در
شعرش رگه های زيبايي از انساندوستی را می شد ديد که با همان کلمات ساده روزمره
بود:
«خوشبختی
وقتی که همسايه روبرویي بدبخته
يه دورغه که همه به هم میگن»
...
و حتی نگاه فلسفی اش را با کلماتی ساده در شعر می آورد:
«خدا بزرگ تر از آن است که عادل باشد.»
او يکی از معدود شعرايي است که ديده ام آنچه در شعرش می آمد
قلابی و فقط برای شعرش نبود واقعا همانی بود که در شعرش بود. هيچ کتابی از او ندارم اما برخی از تکه های شعرش با صدای خودش در ذهنم
مانده است و هميشه با همان حالتی که درش چيزی از ترس و حيرت وجود داشت.
و با همان حالت بود که آخرين باری که ديدمش (در لندن) وقتی که
در کافه ای نشسته بوديم مرتب سرش را جلو می آورد و شعرهايش را، که نه سياسی
بود
و
نه محرمانه، زمزمه می کرد. و وقتی علت را از او پرسيدم با همان چهره پر از
حيرتش، که حالا ترس در آن زيادتر شده بود، گفت:
ديوار موش دارد و موش هم گوش.
اگر بپرسيد چرا ناگهان به ياد منشی زاده افتادم، پاسخم اين است
که اولا من هميشه به ياد دوستانم هستم. دوستانم مثل چند جلد کتاب مرجعی هستند
که هميشه کنار ميز تجريرم نشسته اند. به بعضی ها هر روز سر می زنم، به برخی هر
چند وقت يکبار و به برخی ـ مثل کيومرث عزيز ـ هر وقت چيزی پيش بيايد که يادآور
او باشد. و اين روزها که مشغول عوض کردن فرم سايت پويشگران بوديم چند باری به
ياد او افتادم . او هميشه می گفت: «هر کار تازه ای که ياد می گيريد به کسی
نگوييد چون حتی اگر زبان افريقايي هم باشد فوری کسی پيدا می شود که ازتان ترجمه
آن را بخواهد.»
و من می بينم از چند ماه پيش که کار کردن با سايت را ياد گرفته
ام مرتب خودم از خودم کار می کشم. و اين هفته هم نوبت بخش خودم در سايت
پويشگران است که می خواهم بدون کمک، و هر وقت که بخواهم، متنی را در آن بگذارم
و (شايد) بردارم و منتظر جمعه ها نباشم. البته زحمت کارهای اداری و اطلاع رسانی
های آن همچنان بر عهده دوستانم و حتما در همان جمعه هاست. با اين حال، و بر
خلاف منشی زاده، من فکر می کنم که هر کاری که آدم ياد می گيرد به او رهايي
بيشتری می دهد که به زحمتش می ارزد.
جمعه 17 شهريور ـ 8 سپتامبر 2006
|