کميته بين المللی نجات پاسارگاد

 

 

 

پويشگران

خانه شکوه میرزادگی

Shokooh Mirzadegi 

يادداشت

بازگشت به خانه

آرشيو يادداشت ها

 

آتشبازی صدا در بيان کلمات

 

امروز بسته ای برايم آمد از دوست عزيزم آقای سهراب اخوان، هنرمند پر تلاشی که حتی وقت ِ از خستگی گفتن را ندارد و به جايش هميشه يک لبخند دارد.

بسته هديه ای بود از سوی کمپانی او، «فيلمکس مديا»، به کميته بين المللی نجات پاسارگاد. شعر پاسارگاد،  با صدای فريدون فرح اندوز ـ صدای کم نظير فرح اندوز.

من، از آنجا که پيوندی تنگاتنگ و جدا ناشدنی با طبيعت دارم، هر آن چه را که به طبيعت نزديک تر باشد بيشتر دوست می دارم  و آن را بيشتر انسانی  می بينم. اندازه گيری هایم هم به نوعی ربط به طبيعت دارند. البته وقتی از طبيعت می گويم منظورم طبيعتی نيست که برخی ها آن را در زندگی غير شهری و غير متمدن می بييند. نه، من عاشق جوی گل آلود و جاده های خاکی و آدم های بدوی و بی تمدن نيستم، و انسان و شهر و زندگی و حتی عشق را هم از نوع متمدنانه اش دوست دارم، و هر چه را که در آن عقب ماندگی باشد شايسته انسان اين روزگار نمی دانم؛ اتفاقاً طبيعت را با انسان متمدن بسيار نزديکتر می بينم تا با انسان به تمدن نرسيده، و فکر می کنم انسان امروزی و متمدن درک و شناخت بهتری از طبيعت دارد. من، در انسان متمدن و تربيت شده، دو چيز ناب از  طبيعت را حاضر و در کار می بينم که همراه او راه دراز ِ تا رسيدنِ به تمدن را طی کرده اند اما سادگی و روشنی خود را از دست نداده اند و هر چه انسان بيشتر متمدن شود اين دو چيز بيشتر در او می درخشند.

اين دو پديده شگرف «نگاه» و «صدا» يند، دو داده ی طبيعت که می شود حس و عاطفه ی عريان هر کسی را در آنها ديد. اين جا از «نگاه» می گذرم و فقط می خواهم تعريف خودم از صدا را بازگو کنم. برای من، صدای هر کس همانقدر اهميت دارد که شنيدن يک موسيقی. منظورم آواز خواندن نيست. فقط آهنگ سخن گفتن آدم هاست، آهنگی که مثل موسيقی پراکنده در طبيعت می تواند ساده و ناب باشد.

اما همين صدای ناب، درست مثل موسيقی، گاه خوب است و گاه ناهنجار، گاه شادی آفرين است و گاه اندوه آفرين. آهنگ هر صدا ده ها نشانه و اشاره با خود دارد؛ علاوه بر اين که به تو می گويد از چه فرهنگی برخاسته، و چه دانشی همراه صاحب آن است، نوعی انرژی ناشناخته نيز با خود دارد که، صرفنظر از کلماتی که در آن است، در مخاطب حس های متفاوت منفی يا مثبت، نامطبوع يا مطبوع، بوجود می آورد.

و صدای فريدون فرح اندوز از آن صداها است که هميشه احساسی مثبت در من بوجود آورده، صدایی که ـ حتی وقتی هنوز او را نديده بودم ـ  به من می گفت که صاحبش  سرشار از مهر و مهربانی و لطف است.

اما فريدون علاوه بر داشتن چنين صدايي که حتما از طبيعت او برآمده، مجری فوق العاده ای نيز هست.  اجراهای او کیفيتی کاملاً حرفه ای و هنرمندانه دارد. مثل خواننده ای که با نت آشناست و نت ها او را هدايت می کنند تا به صدايش زير و بمی را بدهد که لازمه ی معناها و عاطفه های خفته در کلام است، و مثل بازيگر صحنه ی تاتر که می داند در هر نقشی کدام حسی را به صدايش ببخشد، او هم بلد است که کجا و چگونه از صدایش بهره درست را بگيرد. تربيت درست ذهنی، آشنایی با فرهنگ و ادبيات و شعر، و خوگرفتگی با هنر امروز، همه و همه، موجب آن شده اند تا او ادای گفتن کلمات را درنيآورد، بلکه با همه جانش به آنها روح و معنا و حس ببخشد..

می دانم که فريدون فرح اندوز آنچنان عاشق ايران است که نيازی به سپاس من ندارد؛ اما من می توانم خوشحال باشم که صدای او به شعری از من ـ که به عشق ايران گفته شده ـ زندگانی تازه ای داده است.

 

دوشنبه3 مهر ـ 25 سپتامبر 2006

  

 

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

 نگاه يک زن

مطالب   ديداری

مطالب  شنيداری

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

********

  شرح حال

آلبوم عکس

جستجو

 تماس

English Section