|

حامی زنان و صلح
کاری کلينتون،
Carrie Clinton
از زنان فعال جنبش حق
رأی طلبی زنان (سافرج) و از آغازگران فمنيسم در آمريکا و از زنان فعال
سياسی اين کشور است. او در ژانويه هزار و هشتصد و پنجاه و نه در ويسکانسين
آمريکا به دنيا آمد؛ خانواده اش همزمان با جنگ های داخلی به ايالت آيوا
منتقل شدند و او در آنجا کالج را با بالاترين درجه تمام کرد. و بلافاصله
مديريت يک
دبيرستان را بر عهده گرفت. او
در بيست و شش سالگی ازدواج کرد اما يک سال بعد همسرش را که مبتلا به
تيفوييد شده بود از دست داد. در پی اين حادثه به کاليفرنيا سفر کرد و در
آنجا به عنوان خبرنگار مشغول به کار شد. اما دوباره يک سال بعد (1887) به
آيوا بازگشت و اين بار «سازمان زنان سافرج آيوا» را تشکيل داد و به عنوان
هم آهنگ کننده اين سازمان به فعاليت برای حقوق زنان پرداخت. او همچنان با
ديگر سازمان های زنان سافرج به همکاری پرداخته و ده سال بعد (در سال 1895)
به رياست کميته اجرايي اين سازمان در سراسر آمريکا انتخاب شد. او پس از
قانونی شدن حق رای زنان در سال 1920 چند سالی در راس مهم ترين مقام های
تصميم گيری سازمان های زنان قرار داشت. او يکی از کسانی است که درشکل گيری
الحاقيه نوزدهم به قانون اساسی آمريکا، که به حق رای زنان مربوط می شود،
نقش موثری بازی کرده است. او همچنين سال ها برای صلح تلاش کرده و يکی از
حاميان پر توان پناهندگان يهودی گريخته از مرگ و از آلمان هيتلری بوده است.

قهرمان يا قاتل؟
ديگر
کمتر جايی از دنيا وجود دارد که در آن به انسانی که مورد حمله قرار می گيرد
حق دفاع از خود را ندهند. در اين دفاع اگر حمله کننده کشته هم شود مقصر خود
اوست که حمله کرده است. کشورهای پيشرفته کار را از اين هم پيش تر برده اند
و در قوانين شان حتی اگر کسی بخواهد وارد محدوده خانه
ديگران شود نيز حکم حمله کننده و متجاوز را دارد. اما در حال حاضر و در
اکثر اين کشورها بدترين حمله کننده کسی است که دست به تجاوز جنسی می زند.
يعنی، هيچگونه رحمی برای اينگونه تجاوز کنندگان وجود ندارد و کسی که مورد
تجاوز قرار گرفته، حتی اگر در جريان تجاوز با خطر مرگ هم مواجه نبوده و بر
اثر خشم ناشی از چنين جنايتی تجاوز کننده را بکشد نيز مجرم به حساب نمی
آيد. اين ها را در نظر بگيريد و ببنيد که در سرزمين ما دختر نوجوان هفده
ساله ای به نام نازنين، که مورد تجاوز سه مرد، آن هم سه مامور دولت، قرار
می گيرد و وقت درگيری يکی از آن ها را می کشد چه اتفاقی برايش می افتد:
اولا آن کسی که مرتکب تجاوز جنسی شده و بقتل رسيده بی گناه به حساب می آيد،
و آن دو نفري که يا شاهد بودند و يا شريک، آزاد می شوند. در مقابل، نازنين
بی گناه و بی پناه هفده ساله، يعنی در زير سن قانونی، قاتل شناخته شده و
دادگاه حکم حلق آويزکردنش را صادر می کند. باور کنيد که اگر اين اتفاق در
همين آمريکا می افتاد اين دختر جوان را به عنوان يک قهرمان می شناختند و
همه جا از شهامت و شجاعت او می گفتند و می نوشتند و چه بسا که رييس جمهور و
ديگر دولتمردان کنارش عکس هم می گرفتند.

زن ايرانی، انجمن ايرانی و مجلس کانادا
هفته
گذشته «شری شقاقی» برای عضويت مجلس کانادا از جانب حزب دموکرات نوين
(ان.دی.پی) نامزد شد، آن هم از شمال ونکوور کانادا که نزديک به سی هزار
ايرانی بيشتر ندارد. اين خانم يکی از زنان فعالی است که در موسسات و انجمن
هايي مثل انجمن زنان چند مليتی، مهاجران، جنگ زده ها، و مرکز زنان سواحل
جنوبی کار کرده است. او حدود يک سالی هم هست که برای طرح ساخت «مرکز جامعه
ايرانيان» در شمال ونکوور، همراه با چند ايرانی ديگر، فعاليت داشته و عضو
کميته اجرايي موقت آن است. در همين دو ماه پيش، وقتی که اولين نشست
مطبوعاتی اين اعضای موقت
در روز جمعه بيست
اکتبر برگزار شد، سر و صدای زيادی در اطراف عملکرد اين کميته برخاست. از
جمله همگان می خواستند بدانند که چرا نام «آن عضو فعالی که گفته شده کارش
جذب و تامين سرمايه است» آشکار نشده؟، و يا «چرا اين سازمان که اعلام شده
غير انتفاعی و غير دولتی است نمی تواند از طرح های اقتصادی خود از ديدگاه
حقوقی و تخصصی دفاع کند؟» بهر حال در همان جلسه اعلام شد که موافقت ضمنی
«برخی از ثروتمندان مقيم ونکوور» برای کمک مالی گرفته شده است. اين پاسخ
البته خيلی ها را قانع نکرده است. به هر حال هنوز وضعيت «مرکز جامعه
ايرانيان» معلوم نيست، اما خوشبختانه يکی از اعضای اين کميته که خانم شری
شقاقی باشد توانسته تا مرحله ی کانديدا شدن نمايندگی مجلس پيش برود. روز
بيست و سوم ژانويه معلوم خواهد شد که آيا اين خانم موفق می شوند يا نه.
البته روشن است که رای اهالی ايرانی ونکوور به تنهايي برای انتخاب شدن خانم
شقاقی کافی نيست و بنظر می رسد خود ايشان و حزب شان برای جذب رای کانادايي
ها تبليغ وسيعی براه انداخته اند. به هر حال برای اين زن ايرانی، که در
1989 از ايران به کانادا رفته و علت خروجش از ايران را هم وضعيت بد زنان در
جمهوری اسلامی اعلام داشته است، آرزوی پيروزی کرده و اميدواريم خدماتش شامل
زنان مهاجر سرزمين مان نيز بشود.
سازمان های غير دولتی ـ
دولتی زنان
ماجرای اين «سازمان های غير
دولتی» هم دارد کم کم به جاهای باريک می کشد. موضوع ايجاد و گسترش اين نوع
سازمان های ملی و مستقل از زمان آقای رفسنجانی مطرح شد و کمک به آنها در
برنامه های سوم و چهارم توسعه و بودجه منظور گرديد. البته در ابتدا قرار
بود که کمک دولت به آن ها ـ چه در شکل کمک به بودجه و چه در شکل ايجاد کلاس
های آموزشی و تسهيل کارهای تحقيقاتی ـ بدون چشمداشت خاصی از آنان باشد؛
کاري که در همه ی دنيا معمول است. اما کم کم معلوم شد که اين زير بال و پر
گرفتن به معنای کنترل کامل اين موسسات «غيردولتی» است. ابتدا گفتند که لازم
است اين موسسات قبل از شروع کار خود از نيروی انتظامی و اداره تشخيص هويت
اجازه بگيرند؛ سپس ـ با فراموش کردن آن کمک های بلاعوض ـ رفتار دوگانه ای
از جانب دولت نسبت به آنها اعمال شد: برخی را که فعاليت کمتری داشتند و
مزاحم و خطرناک بنظر نمی رسيدند به امان خدا رها کردند تا خودشان ـ در
فقدان هرگونه کمک رفته رفته از بين بروند و، از سوی ديگر، به سرکوب برخی که
خيلی فعال بودند پرداختند آن هم به بهانه اين که مثلا در خدمت فرهنگ فاسد
غرب قرار گرفته اند، يا دين ستيز شده اند، يا از مسير انقلاب خارج شده اند،
و برچسب های ديگری از اين قبيل که می شد با آن در ِ سازمان ها و انجمن هاي
اين گونه را بست و يا در درون آنها کودتا کرد. اولين سازمان های غيردولتی
که مورد هجوم دولت قرار گرفتند به زنان مربوط بودند؛ چرا که هم فعاليت
هاشان زياد بود و هم هر کاری می کردند عملا با خواست های دولتی که پيگيرانه
حامی قوانين ضد زنان است در تضاد قرار می گرفت. اين کودتا عليه تشکلات زنان
به جايي رسيده که اکنون «انجمن های غيردولتی زنان» تبديل شده اند به بازوی
دولت و هيچکاری در جهت وضعيت زنان نمی توانند انجام دهند . همين چند روز
پيش، ريس «شبکه ارتباطی و مراکز غير دولتی زنان»، که خانم شکوه نوابی نژاد
باشند، گفته اند که: «تشکل های غيردولتی زنان مانند ساير تشکل ها يک حرکت
خودجوش هستند و اين تشکل ها می توانند بازوی قوی دولت باشند که پيام و
مشکلات زنان را به دولت برسانند، از اين رو هر اندازه گسترش بيشتری پيدا
کنند، دولت نيز تقويت خواهد شد.»
حالا معلوم نيست که تکليف
باقیمانده تشکل های غيردولتی که تاکنون در آنها کودتايي انجام نشده و هنوز
در زمره «بازوی دولت» قرار نگرفته اند چه خواهد بود.

زنان هنرمند حامی بچه ها
هفته پيش «نگار آثاری صميمی»،
هنرمند جوان و درخشان مقيم آمريکا برايم يک تقويم زيبای فارسی ـ انگليسی
فرستاد، با نقاشی های زيبايي از نقاشان معاصر ايرانی. اين تقويم از طرف
موسسه خيريه ای منتشر شده است به نام «کودکان ايران زمين». اين موسسه پنج
سالی است که تشکيل شده و کارش آن است که از آمريکاييان و ايرانی های مقيم
آمريکا و ديگر کشورهای دنيا کمک مالی جمع کرده و به مصرف کمک های درمانی،
غذايي و آموزشی بچه های فقير و بی پناه در ايران می رساند. اين موسسه، آن
گونه که در مرامنامه اش نوشته و تاکيد شده، تشکلی غير سياسی و غير مذهبی و
غير قومی است و براساس قوانين آمريکا اداره می شود. هيچ کس در اين موسسه
حقوق نمی گيرد و همه ی کارهای آن داوطلبانه انجام می شود. دو سالی هم هست
که گروهی از نقاشان جوان ايرانی، که اکثرشان زن هستند، تصميم گرفته اند هر
سال نقاشی های خود را بر تقويم های ميلادی ـ ايرانی بگذارند و در آمد حاصل
از فروش اين تقويم ها را به اين موسسه اختصاص دهند. برای اين که بتوانيد با
اين موسسه آشنا شده و يا تقويم های آن را ببينيد می توانيد در آدرس زير سری
به سايت آنها بزنيد:
www.childrenofpersia.org
|