|
زنی فردايي که
رفت
هفته ی پيش خبر
رسيد که خانم اقدس منوچهری (نوری علا) چشم از جهان فرو بسته است. وقتی
خاطرت چاپ نشده او را به من دادند تا بخوانم، کتابی ديدم درباره يک
زندگی پرتلاطم و اعجاب انگيز و نتوانستم آن را تا به آخر زمين بگذارم؛ گويي
گزارشی از وضعيت معدود زنانی بود که با چنگ و دندان از پله های انقلاب
مشروطيت بالا آمدند و خودشان را از قرون وسطی به جهان امروز پرتاب کردند.
اين زنان قهرمانان شناخته نشده جنبش زنان کشور ما بوده و هستند؛ زنانی که
اعتقاد به برابری حقوق زنان و مردان داشتند و در عمل و بدون هيچ شعاری در
زندگی خود و به طور روزمره برای داشتن و حفظ اين حقوق می جنگيدند. اقدس
منوچهری يکی از اين زنان بود. نه، دنبالش نگرديد، شخصيت مشهوری نبودند اگر
چه خيلی ها به دليل داشتن پدری اديب و نيز به دليل اعتبار و شهرت دختر و
پسرش او را می شناختند، اما او ـ به نظر من ـ يکی از قهرمانان گمنامی بود
که بيشترين ارزش و اعتبارشان در قدرت و استقلال رای و روش های هدايت کننده
آنان در زندگی بوده است. از روزی که ايشان را شناختم هر روز به کشف تازه ای
در ايشان رسيدم و بيشتر دوست شان داشتم. آن چه در اين زن بود نه تنها هيچ
ربطی به زنان نسل ما و نسل بعدی ما نداشت بلکه نشانه هايي از زنانی
را با خود داشت که جنبش زنان ما آرزو دارد در زنان فردای ما تجلی کند ـ
زنانی که با حفظ زن بودن خود، و با غرور از زن بودن خويش، خود را با
مردان مساوی می دانند، حاضر نيستند در هيچ چيزی از آنها کم بياورند، و حاضر
نيستند به دليل زن بودن در داشتن هيچ حقی کوتاه بيايند. زندگی اين زنان ـ
در محدوده زندگی خصوصی هم که شده ـ سراسر جنگ با نابرابری و، در عين حال،
پيروزی بر اين نابرابری بوده است. در اين راه اگر چه هر کدام تاوان هايي
سخت داده اند، و اگر چه بسياری شان ناچار شدند حتی قلب خود را بکنند و دور
اندازند اما راضی نشدند که تن به دومی بودن بدهند. خانم اقدس منوچهری از
نوجوانی هميشه راه و رسم زندگی اش را خود تعيين کرد. برای کار، ازدواج،
زندگی اجتماعی و شخصی اش خود تصميم گيرنده بود؛ آن هم در زمانه ای که
پسرهای همسن و بزرگتر از ايشان نيز سرنوشت شان در دست پدر و مادر و يا شيخ
و مسجد محله بود. او با اين که بچه هايش را عاشقانه دوست می داشت حاضر نشد
که تن به تسليم و رضايي بدهد که اکثر زنان همزمانش و حتی زنان زمان ما آن
را سرنوشتی قطعی برای زن می دانند. او حتی در مقابل مردی که عاشقانه دوست
می داشت ضعيفه نشد. حاضر نشد کلک بخورد، حاضر نشد فداکاری های مسخره و از
خود گذشتگی های قلابی بکند، حاضر نشد از عقيده های اجتماعی و سياسی
خود بگذرد، و در عين حال آنقدر بزرگ منشی و درک اجتماعی داشت که عقايد
ديگران را می شنيد و کاری به کارشان نداشت، حتی اگر نزديکترين افراد به او
بودند. او اهل خرافات نبود، و حتی تا آخرين روزهای زندگی اش ترديد ها و
سئوال ها و کشفيات شاعرانه ای را با خود داشت که خيلی از روشنفکران ما هم
جرات بازگو کردنش را ندارند. او به راستی زنی فردايي بود. جايش سبز باد ـ
که او هميشه روييدن و درخشش زنان را دوست داشت.
زنانی که از
خاک برمی خيزند
در همين هفته يک زن سفالی از
زير خاک های بوکان (در آذربايجان غربی) بيرون آمد؛ همراهش تعداد زيادی مهره
های رنگی بود به رنگ های فيروزه ای، سفيد و زرد ـ رنگ هايي که بعدها آن ها
را در زيورآلات و تزيينات داخلی ساختمان های بزرگ دوران هخامنشی نيز می
بينيم. اين مجسمه کوچک از آن زنی است که دست هايش را مقابل سينه اش گرفته؛
حالتی که برخی از زن خدايان باستانی در ايران و در کشورهای ديگر داشته اند.
البته آقای حيدری، باستانشناس سازمان ميراث فرهنگی که در جريان کشف اين اثر
بوده است معتقد است که: «با
توجه به تمامي شواهد موجود مي توان گفت به احتمال زياد اين پيكرك را نذر
معبد كرده بودند.» چه
معبدی؟ معلوم نيست. اما اگر اين نظريه درست باشد همين نکته نشان می دهد که
زنان در ايران از پيش از تاريخ بی حجاب و رنگين حتی در معابد رفت و آمد می
کرده اند. ولی آيا اين معابد صاحبان و خدايانی زن نيز داشته يا خدايانش
همگی مردان بوده اند؟ هر چه بوده همين مجسمه کوچک نشان می دهد که زنان
آنقدر اهميت داشته اند که حداقل کسی کاری به کار لباس پوشيدنشان نداشته
باشد.
گلايه به خاطر
کمبود در تندروی
هفته پيش مريم
بهروزی، دبيرکل جامعه زينب، اعلام کرد که: «بنده تصميم گرفتم تا پس از
چندين سال حضور در واحد سياسي جامعه زينب، در دور جديد براي اين واحد
كانديدا نشوم و در ستاد انتخاباتي جبهه فعاليت كنم.» و چند روز پيش هم در
مصاحبه با خبرگزاری ايلنا گفت: «
سخنان
احمدینژاد مبنی بر اينکه من حزبی نيستم، اگر نفی تحزب نباشد، به يقين
بیتاثير جلوه دادن احزاب کشور
است.»
با اين سخنان به نظر می رسد که مريم بهروزی ـ که از زنان تند رو ی اصولگرا
است ـ از رفتارهای رييس جمهوری شان زياد هم خوشنود نيست و وقتی به او رای
می داده خيالات بزرگتری در سر می پرورانده است. در واقع کناره گيری او از
پست دبيرکلی جامعه زينب هم ريشه در همين نارضايتی دارد. او در همين
مصاحبه با لحنی گلايه آميز می گويد: «همه اصولگرايان، اعم از کسانی که به وی رای داده يا نداده بودند، از
رييسجمهور شدن احمدینژاد خوشحال شدند و با اعلام پشتيبانی از
سياستهای وی به تعامل و همکاری با ايشان پرداختند اما از سوی ايشان تعامل
و حمايتی ديده نشد.»
حالا معلوم نيست که خانم بهروزی، که از پيروان تند و تيز خط امام و رهبری
هستند، چه چيزهای بيشتری از منتخب خود و رهبری توقع داشته اند که برآورده
نشده است.
زنان ديگر
خيال بازنشستگی ندارند
اخيرا گزارشی
در انگلستان منتشر شده است که نشان می دهد تعداد زنان ثروتمند در انگلستان
روز به روز زياد تر می شود. اين زنان که اکثرا ميليونر هستند از طرق
مختلفی، مثل ارثيه فاميلی، طلاق، و تجارت، به اين ثروت ها رسيده اند. در
اين گزارش دو نکته بسيار جالب وجود دارد؛ يکی اين که برخلاف گذشته که زنان
کمتر از طريق کارشان ميليونر می شدند اين زنان معاصر اغلب از راه تجارت و
کار و تلاش خود پولدار شده اند، و دوم اين که تعداد زيادی از اين زنان پس
از سنين پنجاه سالگی موفقيت های مالی به دست آورده اند. هر دوی اين نکات
نشان می دهند که، برخلاف ذهنيتی که زنان را از سن پنجاه سالگی بازنشسته به
حساب می آورد، آنها تازه در پنجاه سالگی است که شروع می کنند. و اين شروع
البته که می تواند در مورد خيلی ها با هدف بدست آوردن ثروت های غيرمادی نيز
باشد. به هر حال اين گزارش می گويد تنها يک هفتم اين زنان زير 44 سال هستند
و متوسط سن زنان ميليونر در انگلستان 56 سال است. در ليستی که نشريه ساندی
تايمز منتشر کرده نام صد زن ميليونر را با مقدار ثروت هايشان ذکر کرده اند
و بر صدر اين فهرست خانم «کريستين راوزينگ
Kirsten
Rausing»
نشسته است با دو ميليارد و پانصد و هفتاد و پنج ميليون پاوند. آخرين نفر
فهرست، يعنی صدمين نفر، هم خانمی است که فقط 24 ميليون پاوند ثروت دارد!
خانم کريستين راوزينگ سی و هفت سال دارد و اکنون ثروتمند تر از ملکه
انگلستان است ـ و به طور قطع پرتلاش تر از او نيز ـ چرا که گويا توانسته
ثروت خود را در طول دو سه سال گذشته چهاربرابر کند!
حجاب و هويت!
خبرگزاری فارس
در اين هفته مطلبی داشت تحت عنوان «حجاب
راه دستيابي زنان مسلمان به جايگاه خود در غرب است»،
که اين جمله از آقای رهيس ويليامز، يکی از اساتيد جامعه شناسی در دانشگاه
اوهايوی آمريکا، است. آقای ويليامز معتقد است که: «حجاب
براي زنان جواني كه هويت و زندگي آمريكايي هاي مسلمان جديد را شكل مي
دهند از لحاظ فرهنگي فضايي معتبر و قابل اطمينان را ايجاد ميكند.»
و اينکه «حجاب
در دورههاي مختلف و قابل تغيير زندگي هويتساز است».
من نتوانستم اصل مطلب اين آقا را پيدا کنم ولی آن گونه که در مطلب خبرگزاری
فارس اشاره شده، تحقيق اين آقا در ارتباط با گروه ها و فرهنگ ها و اهل
مذاهب مختلف بوده است که خبرگزاری فارس فقط اين قسمت آن را گذاشته است. اگر
اين نشريه طبق معمول تحريف نکرده باشد، بايد تحقيق کرد و ديد که اين آقا
چگونه جامعه شناسی است که می خواهد بمدد حجاب هويت يک دختر يا زن جوان را
حفظ و تثبيت کند.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |