خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 13 مرداد ماه 1385 ـ برابر با 4 ماه اگوست 2006

 

زنی که اهالی کاخ سفيد را بيچاره کرد

لوسی برنز در بيست وهشتم جولای 1879 در بروکلين نيویورک به دنيا آمد و در خانواده ای مرفه و  کاتوليک رشد کرد. لوسی دارای هفت خواهر و برادر بود اما اين شانس را داشت که در زمانه محروم  بودن زن ها از حقوق مساوی، به خصوص در خانواده های مذهبی، پدری داشته باشد که معتقد بود دختران و پسران به يک اندازه حق آموزش دارند و او، بر اين اساس، توانست تحصيلات دبيرستانی را تمام کرده و به دانشگاه برود و سپس برای ادامه تحصيلات و آموختن زبانی ديگر به آلمان و سپس انگلستان سفر کند. او در طول تحصيل در اروپا متوجه وضعيت نابرابر حقوقی زن و مرد شد و با چند تن از زنان سازمانی را برای خواستاری حقوق برابر برای زنان بوجود آورد. لوسی پس از دو سال به آمريکا بازگشت و، همراه با آليس پل، حزب ملی زنان را پايه گذاری کرده و فعاليت گسترده خود را در ارتباط با آگاه ساختن مردمان به اهميت حقوق زنان آغاز کرد. يکی از اين فعاليت ها برپا داشتن تظاهرات مداوم در مقابل کاخ سفيد بود. هر روز او عده ای را جمع می کرد تا مقابل کاخ رژه بروند و پلاکارت دست بگیرند و حق رای بخواهند. در آن زمان ويلسون رييس جمهور بود و جهان سال های ميانی جنگ اول را از سر می گذراند. در چنين وضعيتی سرکشی ها و تظاهرات غیرقانونی اين زنان اهالی کاخ سفيد را بکلی مستاصل کرده بود و همين سبب شد که لوسی شش بار به زندان بيافتد. در واقع او به تنهايي بيش از همه ی زنان سافرج آن دوره به زندان رفت. او زنی زيبا، با قدرت، خوش برخورد و خوش سخن بشمار می رفت. سخنرانی هايش برانگيزاننده و موثر بود خانم دوريس استيونس در کتاب «زندانی شده برای آزادی»، که در ارتباط با زندگی لوسی است می نويسد: «استعداد او بعنوان يک سخنران از آن دست است که بلافاصله با مخاطب پيوندی صميمی برقرار می کند.» لوسی در تمام سال های مبارزه اش لحظه ای آرامش نداشت و تنها در سال 1920، وقتی که مطمئن شد که زنان حق خود را بدست آورده اند، نفسی به راحتی کشيد و در آگوست همان سال خودش را از همه ی کارهای سياسی بازنشسته کرد. لوسی  به شهری که در آن به دنيا آمده بود بازگشت تا در کنار خواهرانش زندگی کند و در سال 1966 چشم از جهان فروبست.

 

ما زنان قرار است ريشه چه چيزی را بزنيم؟

        آيت الله جنتی، دبير شورای نگهبان، چند روز پيش اظهار داشته است که «ريشه ها» روزی زده خواهند شد که در قوانين ايران به زن ها به عنوان يک فرد انسانی نگاه شود و آن ها از تبعيض های ريز و درشت قرون وسطايي نجات پيدا کنند. می پرسيد «چه ريشه ای؟» راستش  «آقا» در اين مورد توضيحی نداده اند اما می دانيم که ايشان اين سخن مهم را  در تشريح «تلخ ترين خاطره خود و ديگر آقايان در شورای نگهبان» بيان فرموده و گفته اند: «مصوباتي كه واقعا مي‌خواست ريشه‌ها را بزند و تحت تأثير فرهنگ غربي بود و متاسفانه يك عده‌اي هم روي آن‌ها اصرار داشتند، تلخ‌ترين مصوبات براي شوراي‌نگهبان بود؛ مصوبه غربي محو كليه تبعيضات عليه زنان كه من خيلي تعجب كردم كه چگونه مجلس آن را در دستور گذاشت و به آن رأي داد. اين صد در صد يك كار غربي پسند و تحت نفوذ و تأثير فرهنگ غرب و براي خوشحال كردن و راضي كردن غربي‌ها بود.» ملاحظه می کنيد «رفع تبعيض از زنان» چقدر چيز بدی است؟ البته فکر نکنيد آيت الله جنتی و ساير شورای نگهبانی ها نمی فهمند که دارند چه می گويند و، مثلاً، خيال می کنند «يک فروند هواپيما» يعنی صدتا يا هزارتا هواپيما. نه؛ خوشبختانه يا بدبختانه اين آقايان بخوبی هم کلمه «رفع» را درک می کنند و هم کلمه «تبعيض» را که کاملا عربی اند و کم سوادترين آيت الله ها هم معنايشان را می داند. البته اين احتمال هم هست که در ذهن اين آقايان «زن» چيزی باشد در رديف «شيطان» که در اين صورت از شيطان که نمی شود «رفع تبعيض» کرد. وگرنه چطور ممکن است که شخصی صاحب عقل و شعور باشد و در زمانه ما زندگی کند اما فکر کند که رفع تبعيض از نيمی از انسان ها کاری بد و گناه آميز است. بايد قضيه يک چنين چيژهایی باشد. ديده ايم که اين جماعت از گفتن کلمه «زن» هم می ترسند. ما يا ضعيفه ايم يا مادر حسن و حسين و يا، خيلی که آيت الله مدرن باشد، مادر و خواهر. اما بالاخره شما متوجه شديد که منظور آيت الله جنتی از ريشه زدن چيست؟ و اگر از ما رفع تبعيض شود ريشه ی چه چیزی زده می شود؟

 

فاطميه، سبک هزار و چهارصد ساله ای که تازه کشف شده

       در هفته های اخیر کار تحسين و تجميد و تملق و گزافه گويي در مورد حضرت فاطمه به جايي رسيده که يکی از  استادان دانشگاه تهران مدعی شده است آن حضرت، علاوه بر سجايا و هنرهای متعدد، اديب هم بوده اند. آقای جليل تجليل، با توجه به يکی از  خطبه های منسوب به حضرت فاطمه، تشخيص داده اند که ايشان در تقرير اين خطبه دارای سبک ادبی خاص خود هستند که می توان آن را «سبک فاطميه» خواند. ايشان از ميان پيروان اين سبک آیت الله خمينی را نام می برد که زيبایی کلام و بلاغت سبک فاطميه را در اشعار خود منعکس کرده است. استاد می گويد: « امام (ره) در بياناتشان از کاربرد ساده دلنوازي‌هاي ادبي چشم نمي‌پوشيدند و شنوندگان را به انواع جمله‌هاي موثر و کوتاه جذب مي‌کردند، پس به راحتي مي‌توان گفت که در کلام‌هاي ادبي امام (ره)، همان زيبايي کلام فاطمه زهرا  را مي‌توان پيدا کرد.» من نمی دانم اين استاد دانشگاه چه تخصصی دارند اما حتی اگر تخصص شان در فقه هم باشد بايد برای شاگردانشان متاسف شد که  در اوايل  قرن بيست و يکم از چنين «استاد»ی علم می آموزند.

 

لولو خور خوره يا پليس زن؟

        خبرگزاری فارس اخيرا مصاحبه ای داشته  است با دو زن پليس. خبرنگاری که اين مصاحبه را انجام داده ابتدا توضيح می دهد که چگونه اين خانم های پليس را در سالن نمايشگاه مد لباس های اسلامی  کشف کرده است. می نويسد: «همين كه وارد اولين نمايشگاه پوشش اسلامي شديم دو خانم جوان كه نزديك در ورودي ايستاده بودند توجه مان را جلب كردند. براي لحظه‌اي آستين يكي از آنها از زير چادر نمايان شد، رنگ سبز مانتو و درجه گروهبان يكمي نشان داد كه آنها پليس زن هستند.» (خبرنگار توضيح می دهد که اين زن ها نه تنها در سالن مد بلکه در همه عمليات مشکل پليسی هم با همان چادر ظاهر می شوند). خبرنگار همانجا ترتيب مصاحبه ای را با اين دو خانم می دهد که دو نکته اين مصاحبه واقعا جالب اند. يکی اين که وقتی از ايشان در مورد ديدگاه همسايه ها نسبت به شغل آنها می پرسد، خانم محموديان (يکی از پليس ها) با چهره ای بشاش جواب می دهد که «همسايه‌هايم فكر مي‌كنند كه پليس زن خيلي قلدر است به همين دليل از من مي‌ترسند!» يعنی اين پليس ها تنها به خاطر عمليات رعب آفرينی و زير چادری خود نيست که در دنيا نظير ندارند. آنها طوری عمل می کنند که در و همسايه های بيگناه و بی تقصير هم، به جای احساس امنيت، از حضورشان مثل بيد می لرزند. نکته بعدی هم آنکه در مقابل اين پرسش که توصيه شما به زنانی که می خواهند پليس شوند چيست، می گويند: «نبايد خيلی احساساتی باشند!» که البته اگر ترس در و همسايه را همگان بچشم خود نديده باشند معنای اين يکی را همه مردم جهان در جريان  تظاهرات مدنی 22 خرداد به روشنی ديدند و متوجه شدند که معنای «احساساتی نبودن» پليس زن چيست.

 

کشف حجاب در گلپايگان

      

در يکی از سايت های ايران به نام «گلپايگان» سه تا عکس گذاشته اند مربوط به ماجرای کشف حجاب در آن شهر با شرحی مختصر مبنی بر اينکه چگونه با زور و بدبختی و توسری همه را مجبور کرده اند که بدون حجاب اما با ترس و لرز در جشنی «فرخنده» در گلپايگان شرکت کنند. در اين شرح همچنين نوشته شده که: «البته لباس بلند تا قوزك پا و شال دور گردن و كلاه فرنگي تا بالاي ابروان بر سر و بسياري هم با عينك تيره بر چشم و بسيار ناراحت و مضطرب بودند.» نيز توضيح داده شده که از طرف روحانيون محل مخالفت های زيادی با اين کار شد اما آقايان عاقبت، به دليل فشار شهربانی، تسليم شده اند. نامه مخالفت آقايان «علما» هم در سايت آمده است، انگار همين امروز آن را نوشته باشند. اما نکته جالب اين است که در هيچ کدام عکس ها وحشت و اضطرابی در چهره زنها ديده نمی شود و کلاه فرنگی و لباس بلندشان هم طبق مد زمانه انتخاب شده است. بهر حال، با نگاهی به پوشش اين زنان ـ آن هم در گلپايگان 70 سال پيش ـ و مقايسه آنها با آنچه که امروزه در نمايشگاه ها متعدد مدهای اسلامی به معرض تماشا گذاشته می شود،  می توان ديد که لباس آن زنان «کشف حجاب کرده» گذشته هم زيباتر است، هم طبيعی تر و هم ـ حتی ـ اسلامی تر.

 

آرشيو از نگاه يک زن         خانه                پويشگران          تماس