|
تبعيض
وارونه
درباره معصومه شفيعي، بارها و بارها در سراسر جهان سخن گفته شده است ـ زني
که شجاعت و کوشش هايش براي آزادي اکبر گنجي تحسين برانگيز بوده است. اما
شايد خيلي ها مي خواستند بدانند که خود اکبر گنجي چه نگاهي به اين زن دارد.
آيا او را به عنوان همسري مهربان و دلسوز نگاه مي کند؟ آيا او را به عنوان
يکي از مبارزان راه آزادي نگاه مي کند؟ و آيا بيرون از روابط عاطفي چه چهره
اي از او را تحسين مي کند. راستش من هميشه فکر مي کردم که حرکت هاي معصومه
شفيعي نمي تواند صرفا حرکات زني باشد که دلسوخته و نگران همسرش است. و چندي
پيش هم در همين ستون نوشتم که او اگر عميقا به آزادي ايمان نداشت اين گونه
براي آزادي اکبر گنجي تلاش نمي کرد. و حالا اکبر گنجي در يکي از مصاحبه
هايش به ما مي گويد که او چگونه به معصومه شفيعي فکر مي کند. اکبر گنجي در
جواب بهنام باوند پور، نويسنده راديو آلمان، که نظر او را درباره خانم
شفيعي مي پرسد، ضمن اين که به طور کلي نکاتي را در ارتباط با مشکلات همسران
و خانواده هاي زندانيان سياسي مطرح مي سازد و از فداکاري هاي همسر و
فرزندان خود تشکر مي کند، نظري مشخص نيز به اين گفته ها اضافه مي کند: «در
کنار اينها من هم يک همسر خاصي دارم با ويژگيهاي خاص خودش. يعني به يک
معنا اين همسر من خيلي خيلي از من قُدتر و ايستاتر است. هيچ موقع حرف زور
را قبول نميکند.
و
خلاصه ما تابع ايشان هستيم تا ايشان تابع ما.»
البته خيلي از مردها براي اين که برابري زنان و مردان را باصطلاح ماست مالي
کنند مي گويند: «اختيار داريد، خانم سرور ما هستند!» يا «اختيار داريد ما
غلط کرديم سالار باشيم؛ سالار خانم ها هستند»، و از اين قببل سخنان که نوع
مودبانه و غيرمستقم به شوخي گرفتن برابري حقوقي زن و مرد است. اما گنجي
شايد براي اينکه گفته باشد اين شوخي از نوع آن حرف ها نيست، در جاي ديگري
از مصاحبه مي گويد: «ما
اگر خواهان دمکراسي هستيم، بايد خواهان برابري زنان و مردان باشيم و از
برابري حقوق و برابري فرصتها دفاع بکنيم. و براي اينکه زنان با مردان در
جامعه ما برابر بشوند، مجبوريم اينجا از تبعيض
هم
دفاع بکنيم؛
يعني تبعيضي که به نفع زنان است.
يعني بخاطر اينکه آنها به مردها برسند بايد قانونگذاري ما تبعيضآميز باشد،
تبعيضي که به نفع زنان عمل بکند. و اين بسيار براي ما استراتژيک است...»
اين حرف درست همان حرف زنان و مردان آزادي خواه آمريکا است که در اوايل قرن
بيستم در ارتباط با سياهان و زنان مي گفتند و معتقد بودند تغييرات قانوني
در جهت لغو برده داري و دادن حقوقي به زنان کافي نيست بلکه بايد اقداماتي
فرهنگي نيز انجام گيرد تا ذهنيت غلطي را که زنان و سياهان را نابرابر مي
شناسد تغيير داد. آن ها براي اين تغيير پيشنهاد «تبعيض وارونه» را دادند،
يعني اين که بهتر است تا مدتي تبعيض به نفع زنان و سياهان عمل کند و البته
اقداماتي هم انجام شد که برخي از آن ها تا هم اکنون هم ادامه دارد. مثلا در
امريکا قوانيني وضع شد مبني بر اينکه در ادارات حتما بايد در صدي از
کارمندان زن يا رنگين پوست باشند و يا وام هايي برقرار کردند که به موسساتي
که مديران و گردانندگان آن زن ها و رنگين پوست ها هستند تعلق بگيرد.
حجاب
جزو آثار باستانی نيست که بشود در آن آب بست!
آقای رحيم مشاعي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري
(يا توريسم)، اخيرا مصاحبه اي با يک روزنامه ترکيه اي به نام «صباح» داشته
است که سر و صداي زيادي برانگيخته. گويا نشريه مزبور از قول ايشان نوشته
است که: «در ايران حجاب اجباري نيست و توريست ها هم مي توانند از مشروبات
الکلي استفاده کنند.» که ناگهان روزنامه هاي جمهوري اسلامي و کيهان (که
هميشه آماده حمله و زدن و به زندان انداختن خودي و غيرخودي هستند) فريادشان
به آسمان بلند شده که «وامسلمانا، همه چيزمان برباد رفت.» و پس از آن ها
نيز (طبق معمول و براساس سناريوي هميشگي) اصولگران و سپس نمايندگان مجلس از
آقاي رحيم مشايي توضيح خواسته اند. ايشان هم البته خيلي ناراحت و متاسف شده
اند که چرا از طرف ايشان چنين حرف هايي دروغ جعل کرده اند. البته من نمي
دانم چرا در جمهوري اسلامي بيش از هر کجاي دنيا از قول مقامات دروغ جعل مي
کنند. اما اين دروغ ديگر از آن دروغ هايي است که هيچ شخصي نمي تواند باور
کند. منظورم البته خوردن مشروب توريست ها نيست يا حتي استفاده از مواد
مخدر، يا خداي نکرده چيزهاي ديگر. منظورم گفتن اين حرف است که «حجاب اجباري
نيست». يعني اگر ايشان هر چيز ممنوعي را آزاد اعلام مي کردند و هر چيز
آزادي را ممنوع، باز مي شد لحظه اي شک کرد که ممکن است ايشان واقعاً آن حرف
ها را زده باشند. اما اين يکي محال است که در جمهوري اسلامي نبودن اجبار
حجاب حتي از ذهن صاحب مقامي بگذرد. در عين حال رئيس ميراث فرهنگي کشور خوب
مي داند که حجاب تاريخ و هويت هفت هزاران ساله ايران نيست که بشود آن را هم
مثل دشت پاسارگاد به آب بست. اجبار حجاب مهمترين اصل از «اصول دين» حکومت
اسلامي است و مقامات اين حکومت به رعايتش سوگند خورده اند و تا جان در بدن
دارند از آن حفاظت و حمايت مي کنند. اما نکته جالب ديگر اين که آقاي رحيم
مشاعي، در ضمن توضبحات شان، از نشريه «صباح» هم انتفاد کرده و گفته اند که:
«از
حدود يك ساعت صحبت هاي من تنها يك مطلب گزارش گونه چاپ شده و حتي عكسي كه
از اينجانب در آن نشريه چاپ شده فقط پاهاي من را نشان ميدهد.»
که البته من فکر مي کنم اين در ارتباط با سخنان آن آيت اللهي باشد که ورود
زنان را به استاديوم ها بدليل وسوسه انگيزي پاي مردها جايز ندانسته اند
يعني شايد شايعه اينکه پاهاي مردان ايراني خيلي وسوسه انگيز است به گوش
خبرنگاران و عکاسان ترکيه اي هم رسيده باشد.
ورود به
حق مردان در جنبش زنان
يکي از کارهاي
بسيار قابل تحسين زنان فعال ايراني اقدامي است که اخيراً به صورت نوشتن
نامه سرگشاده اي خطاب به مراجع قضايي براي آزادي علي اکبر موسوي خوييني ها
انجام داده و، به اين ترتيب، ذهنيت غلط «زنانه کردن فعاليت هاي حق طلبانه»
را که مدت ها بخشي از جنبش زنان ما را درخود گرفته بود تصحيح کرده اند.
يادم مي آيد که تا همين يکي دو سال پيش اگر سخن از ورود مردها به کنفرانس
ها و تظاهرات زنان به ميان مي آمد عده اي بشدت برمي آشفتند و مشکل قضيه اين
بود که اين برآشفته گان هيچکدام مخالف برابري زن و مرد نبودند، از اجزاء دم
و دستگاه حکومتي هم بشمار نمي آمدند و اتفاقا از زناني محسوب مي شدند که
مجدانه براي بدست آوردن حقوق برابر مي کوشيدند. اين زنان، به عنوان تاکيدي
بر استقلال جنبش زنان، مي خواستند خودشان را از همه ي مسايل سياسي کنار
بکشند و، در عين حال، فکر مي کردند که «استقلال جنبش زنان» به معني زنانه
بودن فعاليت زنان است. البته اين موضع گيري اشتباه آميز واکنشي بود نسبت به
عملکرد سازمان هاي سياسي که سعي داشتند منافع زنان را تابع منافع سازماني
خود کنند. حتي برخي از سازمان هاي وابسته به چپ سنتي انحلال تشکل هاي مستقل
زنان و پيوستن آن ها به تشکل هاي سياسي را امري ضروري مي دانستد. اما واکنش
زنان که بايد بر بنياد «مستقل بودن فعاليت هاي زنان از تشکل هاي سياسي» شکل
مي گرفت، تا آن حد پيش رفت که وسواس گونه زنان را از مردان جدا خواست. اما
اين جدايي نه تنها زنان را از مسايل سياسي جدا مي کرد بلکه به مردان نيز
اجازه ورود به تشکيلات حق طلبانه زنان را نمي داد. خوشبختانه اخيرا روش هاي
زنان حق طلب ما در اين مورد تغييرات جالبي داشته است. و همين روش ها سبب
شده که مردهاي بيشتري در کنار آنها قرار گرفته و همراه آنان براي برابري
حقوق زن و مرد تلاش کنند. نمونه اش تجمع اخير در روز 22 خرداد بود و در پي
آن همين نامه سرگشاده که به نظر من نشانه ي درخشاني است از اتحاد بين زنان
و مردان آزادي خواه کشورمان ـ اتحادي که در اکثر کشورهاي پيشرفته آغازي
بوده است براي پيروزي هايي که زنان در ارتباط با حقوق مدني و اجتماعي خود
به دست آورده اند.
زني
بزرگ، در گفتار و
در عمل
«بلا آبزوگ»
يکي از زنان مهم نيمه دوم قرن بيستم است. او در ماه جولاي هزار و نهصد و
بيست، وقتي که آمريکا در تب و تاب دادن حق راي به زنان بود، در يک خانواده
مهاجر روسي به دنيا آمد و سال هاي کودکي را در فقر گذراند. او از بهترين
شاگردان مدرسه خود بود و سپس موفق شد رشته حقوق را با بورس دانشگاه کلمبيا
به پايان رساند. او مدت بيست و پنج سال در ارتباط با حقوق کارگران،
مستاجرين و ديگر امور مدني کار کرد در دوره مک کارتيسم يکي از معدود وکلايي
بود که عليه اين جريان و کميته اي که در کنگره براي رسيدگي به «فعاليت هاي
ضد آمريکايي» تشکيل شده بود ايستاد. بلا در سال هزار و نهصد و شصت فعاليت
هاي خود را در راستاي خواستاري صلح، رسيدگي به وضع قربانيان جنگ و جلوگيري
از انجام آزمايش هاي هسته اي آغاز کرد. در سن پنجاه سالگي با انتخاب شدن به
نمايندگي در «کنگره» توانست از پايگاهي پر قدرت به طرفداري از فمنيسم و صلح
اقدام کند. او يکي از دوازده زن عضو کنگره محسوب مي شد و به معناي واقعي
جنگنده اي عدالت خواه بود. او پس از سه دوره عضويت در کنگره از اين کار
کناره گيري کرد تا بتواند براي رفتن به مجلس سنا فعاليت کند اما کرسي سنا
را با يک در صد رأي کمتر به رقيب خود باخت. او در سال هزار و نهصد و هفتاد
و هفت بر اولين کنفرانس تاريخي ملي زنان آمريکا در شهر هوستون رياست کرد.
در کابينه پرزيدنت کارتر او به مدت دو سال به عنوان مشاور کميته زنان شرکت
داشت. او موسس « سازمان زنان آمريکا» محسوب مي شود که که يک سازمان سياسي
مربوط به جنبش زنان است. او در همين زمان از طريق ايراد سخنراني ها و
انتشار مقالات و اعمال نظرات حقوقي در کنفرانس هاي بين المللي زنان مربوط
به سازمان ملل متحد نقشي اساسي بازي مي کرد.
در سال
هزار و نهصد و هشتاد و شش او مهمترين پشتيبان خود، يعني همسرش را، از دست
داد. اما اين واقعه از فعاليت هاي او نکاست. در سال هزار و نهصد و نود
«سازمان زنان و محيط زيست و توسعه وابسته به سازمان ملل» را تاسيس کرد. او
اندکي پس از ايراد آخرين سخنراني خود در سازمان ملل، در ماه مارچ هزار و
نهصد و نود و هشت و در سن هفتاد و هفت سالگي زندگي را وداع گفت و مرگش
هنوز موجب تاسف بسياري از مردمان آمريکا و جهان است.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |