|
زنی با کارهای ماندگار انسانی
کریستال ایستمن در تاریخ آمریکا به عنوان يک ژورنالیست
فمنیست و مخالف جنگ جایگاه ویژه ای دارد. او در سال های داغ مبارزات زنان
در اوایل قرن بیستم یکی از فعال ترین میارزان زمان خود بود. او در ماه جون
1881 در ماساچوست آمریکا به دنیا آمد و از سال های اول جوانی، در کنار
تحصیل در رشته حقوق، به جنبش زنان «سافرج» پیوست و با کار خود اثرات
غیرقابل انکاری در زندگی زنان این سرزمین به جای گذاشت. او سپس، در سال
1913، تدارک حزبی را دید به نام «حزب ملی زنان» او در همان سال، همراه با
چند زن دیگر، « اتحاديه کنگره زنان سافرج»
را تاسیس کرد. افراد
این اتحاديه چندین سال مدام مقابل کاخ سفید تجمع نموده و حقوق اجتماعی زنان
را طلب می کردند.
در سال 1915 نيز حزب دیگری به نام «حزب زنان صلح طلب» به کمک او شروع به
کار کرد. او، در همان سال، همراه با
زنانی چون «اما گلدمن» درباره رواج آزادانه کنترل حاملگی فعاليت کرد. از
جمله مبارزات ديگر او می توان به تلاشی خستگی ناپذیرش برای آزادی بیان
اشاره کرد. نيز
به همت او بود که اولین کنگره فمنیست ها در سال 1919 در آمریکا برپا شد.
او، همراه با برادرش، سمت سردبیری مشترک نشریه «لیبراتور» را بر عهده داشت.
همچنين در همین سال 1919 بود که نام او برای دو سال به لیست سیاه حکومت
اضافه شد و او اجازه کار در نیویورک را از دست داد. با اين همه او از کوشش
باز نايستاد و در همان روزها به تأسيس «اتحاديه آزادی های مدنی» اقدام کرد.
ازدواج اول کريستال ايستمن بسیار تلخ و کوتاه بود. پس از آن
او در جریان فعاليت های اجتماعی خود با همسر دوم خود آشنا شد که شاعری
انگلیسی بود و همچون خود او از مخالفان شدید جنگ محسوب می شد. آن ها به
تیمی فعال تبدیل شدند و تا پایان جنگ اول جهانی در آمریکا فعالیت می کردند.
اما پس از پایان جنگ همسرش تصميم گرفت تا برای همیشه به انگلیس بازگردد و
این امر برای کریستال بسیار رنج آور بود و او از آن پس، و به ناچار، بین
لندن و نیویورک در رفت و آمد بود. در سال 1927 شوهر او در انگلستان ديده از
جهان فروبست و کريستال به نيويورک بازگشت و همچنان تا پایان عمر به فعالیت
هایش ادامه داد.
ما زن
های لوس ایرانی!
درست است
که در اکثر نقاط دنیا نسبت به آزار و اذیت هایی که زنان ایرانی در22 خرداد
متحمل شده اند انتقاد و اعتراض شده و رفتار مامورین انتظامی اعمالی غیر
انسانی و خلاف حقوق بشر دانسته شده اند، اما گويا خدای نکرده نبايد فکر
کنیم که این زنان های آزار ديده قصدشان «حق طلبی» بوده است و یا فکر کنیم
عده ای نادان و نا آگاه و حق کش آن ها را آزار داده اند؛ مثل این که ما
باید بدانیم که این زن ها به میانه ی میدان رفته بودند تا تفریح و دلبری
کنند و بعد هم در این کار آنقدر افراط کرده اند که کارشان از مرز قوانین
اسلامی گذشته و صدای بزن و بکوب و رقص و پایکوبی شان مردم را به عذاب آورده
بوده است. در نتيجه، ماموران «مهرورز» و خوش رفتار جمهوری اسلامی مجبور شده
اند که، با آرامش کامل، آن ها را به خانه هاشان بفرستند. اين حرف ها را
باور نمی کنید؟ باور کنيد که دو «شخصیت با اهمیت» به صحت این روايت شهادت
داده اند. اولی خانم عشرت شایق، نماینده مجلس هفتم، است و دیگری آقای
کامران دانشجو، استاندار تهران. هر دو این بزرگان آن چه را که گفتم تایید
کرده اند. خانم شائق که، در عين نمایندگی مردم، «خوشی سنج» بسیار قوی
دارند و بارها به غش کردن آقایان از خوشی دیدار زنان اشاره کرده اند، در
اين مورد اخير فرموده اند که آن روز زن ها برای تفریح رفته بودند، و حتی
تاکید کرده اند که این خوشی برای دلبری از غرب کافر بی همه چیز بوده است.
یعنی، زنان مزبور حتی نرفته بودند که دل مردان مسلمان آماده صیغه را ببرند.
آقای کامران دانشجو هم گفته اند که اولا درست است که بر اساس ماده 27 قانون
تجمعات بدون حمل سلاح آزاد است اما این هم در قانون هست که «بشرطی که به
مبانی اسلام خدشه ای وارد نکند یا مخل مبانی اسلام نباشد» و تشخيص ايشان
بود که تجمع زنان مبانی اسلام را خدشه دار کرده است. و دست اخر چيزی هم
طلبکار شده و ادعا کرده اند که پلیس «بدون شدت عمل و با برخورد منطقی و
منصفانه» با این نامسلمانان رفتار کرده است. واقعا که من نمی دانم چرا ما
زن های ایرانی اينقدر ناراضی، لوس، بی منطق و هوچی و پر توقع شده ايم.
اجبار فرهنگی – مذهبی و کار خانگی زنان
این که بیشتر آیت الله ها و حجت الاسلام ها و شیوخ، و به طور خلاصه
«آقايان»، مرتب تبلیغ می کنند که «زن ها بهتر است در خانه بمانند» نه در
مورد آنها حرف عجیبی بشمار می رود و نه کسی توقعی جز اين از آن ها دارد. از
دید آن ها، و شاید هزاران هزار پیروان آن ها، «زن مال خانه است» و «مرد مال
اجتماع». اما کار آن جایی حیرت انگیز می شود که زنان صاحب مقام جمهوری
اسلامی هم مرتب به زنان توصیه می کنند که در خانه بنشینند و به فکر شوهر و
بچه هایشان باشند. و کار به جایی می رسد که مثلا یکی از این خانم ها به نام
خانم قنادی، که عضو شورای اسلامی شهر مشهد است، رسما فتوا می دهد که: «عدم
حضور زن در خانه، کانون خانواده را سست می کند». و به زنانی هم که در کار
اجتماعی در گيرند می گوید که وظیفه اصلی آنها « همسر داری و تربیت صحیح
فرزندان است». آنچه بر من آشکار نيست آن است که این خانم های صاحب مقامات
در جمهوری اسلامی چرا خودشان کار اصلی خويش را در خانه رها کرده و به کار
اجتماعی پرداخته اند. آنها ـ با توجه به اينکه از صبح تا شب در جلسات مختلف
مجلس و شوراهای اسلامی و ادارات مشغولند ـ مسلماً از زنان زحمت کش و متخصصی
که در ادارات و موسسات کار می کنند وقت کمتری دارند و قادر نيستند به
«شوهرداری و بچه داری در خانه» بپردازند. پس چگونه است که گوينده این توصیه
ها و اخطار ها می شوند. نکند که این دسته از خانم ها خودشان را تافته های
جدابافته بدانند و فکر کنند که توانایی هاشان از زنانی که در حکومت نیستند
بيشتر است. من البته جزو آن دسته ای هستم که معتقدم کار خانگی زن بسیار با
اهمیت است. متاسفانه این کار هنوز بی اجر و مزد و بی اهمیت جلوه داده می
شود و باید تلاش کرد تا نگاه جامعه را نسبت به «کار خانگی» ـ هم از نظر
اصول انسانی و هم از نظر اصول کار و دستمزد ـ تصحیح کرد. طبیعی است که زنان
يا حتی مردانی (مثلاً در کشورهای پیشرفته غربی) پیدا می شوند که ترجیح می
دهند در خانه کار کنند و «شغل» شان خانه داری باشد. این ها نه زن خانه
هستند و نه مرد خانه. آنها نيز شاغلند و شغل شان «خانه داری» است. و چون
«خانه داری» هم يک شغل است مثل مشاغل ديگر، باید این کار هم ـ مثل هر کار
دیگری ـ اختیاری باشد و نه اجباری. تنها تفکر و فرهنگ غلط مردسالارانه است
که زن را «مجبور» به داشتن این شغل می کند. در اين طرز تفکر، حتی اگر زنی
مشاغل دیگری هم داشته باشد، باز مرتب این نکته را در ذهن او فرو می کنند که
«وظيفه اصلی تو خانه داری است و خدمت شوهر و فرزندان را انجام دادن». این
اجبار فرهنگی و مذهبی بطور غیرمستقیم زنان را يگانه مسئوول کارهایی می کند
که قاعدتاً باید بين زن و مرد مشترک باشند ـ کارهایی همچون خانه داری،
نگاهداری از بچه ها، و «همسرداری». متاسفانه مردان و زنانی که درکی از
حقوق انسان و تساوی حقوقی زن و مرد ندارند همچنان و به راحتی می کوشند تا
این اجبار فرهنگی ـ مذهبی را به عنوان اصلی خدشه ناپذير در جامعه اعمال و
توجيه کنند.
جشنواره «زنان سرزمین من» یا نمايش طرح های اسلامی

یکی از چیزهایی که در چهارپنج ساله ی اخیر در ایران رونق دارد «جشنواره» به
راه انداختن است. در سرزمینی که در آن گریه کردن ثواب دارد، و اندوه و به
سر و سینه زدن در بیشتر ماه های آن از واجبات است، ظاهراً تنها راه تنفس
همين «جشنواره» گرفتن و نمایشگاه برگزار کردن است که در طول آن لااقل می
شود بیرون از خانه هم لبخند زد و شاد بود. فکر می کنم کار این جشنواره راه
اندازی ها به زودی به «جشنواره پیاز و گوشت و نان» هم خواهد رسید (همين
ماه پيش «جشنواره آش» را داشتيم!) عیبی هم ندارد، تا باشد شادمانی باشد و
آن چه نباشد غم و اندوه و اشک. اما در این میان جمهوری اسلامی هم یاد گرفته
استفاده خودش را از این جشنواره ها بکند. یعنی هر وقت می خواهند کاری را جا
بياندازند يک جشنواره برایش به راه می اندازند. آخرین جشنواره ای که قرار
است برگزار شود «جشنواره زنان سرزمین من» نام دارد که البته تنها ارتباط اش
با زنان سرزمین ما آن است که می خواهند در آن طرح های لباس اسلامی را به
نمایش بگذارند. اين جشنواره در واقع نوعی نمایش مد اسلامی است که به زور
کلمه ملی و ایرانی را هم به آن چسبانده اند بدون این که نشانه ای از ایرانی
بودن و ملی بودن در لباس های طراحی شده برای آن دیده شود. خانم فرحناز قند
فروش، دبیر اين جشنواره، تأکيد کرده اند که می خواهند «الگوی جدیدی از لباس
زن ایرانی ـ اسلامی» را نمایش دهند. این جشنواره از طراحان مد دعوت کرده
است تا در آن شرکت کنند اما شرکتشان شرط و شروطی هم دارد. کار آنها بايد «در
بر گيرنده ارزش
هاي اسلامي و ملي
براي زنان و دختران جوان باشد».
هر کس هم که نمی داند «ارزش های اسلامی و ملی» کدامند حتمأً نه اسلامی است
و نه ايرانی و تکليف چنين طراح بی خبری را لابد بايد دادگاه انقلاب روشن
کند.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |