|
روزهای یادبود و زنان
چینی ها ضرب المثلی
دارند
به اين مضمون که: «هر جا خبری بود بدانید پای زنی در میان بوده است.»
البته آنها
این ضرب المثل را به
صورت منفی به کار می برند و منظورشان خبرهای بد است.
اما، برخلاف نظر چينی ها،
اگر
با
چشمی بی تعصب به تاریخ
نگاه کنيم
می توانیم ببنیم که بسیاری از
آنچه
که ریشه در عشق به انسان و
درک
شادی ها و رنج های بشری دارد کار زنان است. مثلا
ممکن است
برخی تصور می کنند
که
همین
«روز یادبود
Memorial Day»
آمريکایی
که
در روز دوشنبه برگزار شد ریشه
در
مذهبی دارد؛
حال آنکه
اين
ریشه
را بايد
در رنج های زنانی
جست که جنگ عزیزانشان را از آن ها گرفته
است. اولین
باری
که روز یادبود
انجام شد بیست و پنجم آوریل هزار و هشتصد شصت و شش بود که
در آن
اعضای
یکی از سازمان های زنان در شهر
«کلمبوس» جمع شدند و دو گورستان شهر را که سربازان
کشته شده در جنگ های داخلی آمریکا در آن خفته بودند تزیین کردند و یاد عزیزانشان را به این شکل
گرامی داشتند. در واقع،
آنها با این کار از درد مشترک خود
سخن
گفتند. پس از آن زنان و مردان شهرهای دیگر
آمريکا هم اين فکر را
مورد توجه قرار
دادند
و
عاقبت،
در سی ام ماه می سال هزار و هشتصد و شصت و هشت،
این روز یادبود در سراسر آمریکا
برگزار شد و مردمان
(که اکثريت
شان را
زنان
تشکيل می دادند) گورستان ها و گور سربازان را تزیین کردند.
البته
در ابتدا
این روز
با عنوان
«روز تزیین
Decoration Day»
شناخته شد
و سپس به نام روز یاد بود خوانده شد. تا سال هزار و نهصد و
هفتاد و یک
اين روز می توانست يکی از روزهای آخر ماه مه باشد اما از آن پس همگان بر
سی
ام می
توافق کردند.
اکنون این روز تبدیل شده به روزی که خانواده ها به دیدار هم می روند و دور
هم جمع می شوند و در واقع بودنشان با هم را گرامی می دارند اما، البته هنوز
هم بسیاری از مردمان در این روز به گورستان ها می روند و از آن هایی که از
دست داده اند یاد می کنند.
مردان «پر
ماجرا» !
من اعتقادی به مسابقات
ملکه زیبایی (چه زنانه و چه مردانه) ندارم و مراسم آن اغلب مرا به یاد
نمایش بردگان در بازارهای قرون وسطی می اندازد. البته گویا مسابقه انتخاب
دختر شایسته با ملکه زیبایی فرق هایی دارد؛ یعنی درست است که در این مسابقه
هم زیبایی روی و موی و تن نقشی اساسی دارد اما، آنگونه که می گویند، دانش و
درک و عقل و شعور شرکت کنندگان هم مهم است. من سه تایی از این دختران
شایسته را از نزديک دیده ام و دوتایشان به نظرم زنان جالبی آمدند. آخرین
دختر شایسته ای را که دیدم یک ایرانی مقیم کلرادو است که از نظر شعور و
شخصیت و درک اجتماعی زنی قابل تحسین است. با این حال برخی معتقدند که حساب
و کتاب های سیاسی هم در انتخاب برخی از این دختران شایسته یا ملکه زیبایی
ها موثر اند. مثلا می گویند انتخاب دختر شایسته از افغانستان، آن هم
بلافاصله پس از رفتن طالبان، نمی تواند کاملاً بی طرفانه صورت گرفته باشد.
یادم می آید که وقتی «ویدا صمدزی» به اين مقام انتخاب شد مطبوعات دنیا با
خبرهای مربوط به انتخاب او چه غوغائی کردند و بیشتر عکس هایی از او را
منتشر ساختند که او را در مايو های رنگارنگ، یا به قول خود افغانی ها «لباس
های آب بازی»، نشان می داد. گویی می خواستند بگویند که تنها مشکل زنان
افغانستانی این بوده که نمی توانسته اند با مایوی دو تکه در ملاء عام ظاهر
شوند؛ بگذریم. اما اخیرا ویدا خانم از کالیفرنیا به سرزمین مادری خود
بازگشته و مورد توجه بسیاری از هموطنان خود قرار گرفته است. او در مصاحبه
ای که با «کابل پرس»، یکی از رسانه های فعال افغانستان، داشته به مطالب
مختلفی اشاره کرده است؛ از جمله این که «زن ها باید که سعی کنند تحصیل کنند
تا اندازه سوادشان بالاتر و بهتر شود» و یا «آهسته آهسته از حق انسانی و
زنی خود برخوردار شده و از همه چیز با خبر باشند.» جالب ترين اظهار نظر او
وقتی است که از او می پرسند آیا قصد ازدواج دارد یا نه و چه مردی مورد
توجه اوست. او می گويد: «... هنوز معلوم نيست. هنوز به در و دروازه دلم کسی
در نزده. او بايد کسی باشد تحصيل کرده، حق دان، پر ماجرا، با اراده، موفق،
از فاميل اعلا و با نزاکت، قد بلند، فاميل دوست، روشنفکر، حساس، پرماجرا،
خوش برخورد و يک مرد کامل. اگر از افغان های خودمان باشد که چه بهتر! هم
زبان، هموطن. اما مگر کسی می تواند پيش بينی کند؟ هر کس از هر جای دنيا
باشد، اگر انسان خوبی باشد، چرا نه؟» البته من می توانم صفاتی را که این
خانم برای مرد دلخواهش بر شمرده درک کنم. اين ها همه را، اگر چه نه یک جا،
از زبان دختران زیادی شنیده ام. اما این جريان «پر ماجرا بودن» طرف را ـ
که دو بار هم تکرار شده ـ درست نمی فهمم. شايد اضافه شدن این صفت به لیست
صفات مرد دلخواه را بايد به اسم اين خانم افغانی ثبت کرد. البته توجه داشته
باشيد که پيدا کردن «مرد پر ماجرا» در افغانستان، و اصولا تمام خاورمیانه،
کار مشکلی نيست.
بدهی به زنان
ورزشکار

دختر جوانی از ایران برایم نوشته است: «آیا شما از ورزش خوشتان نمی آید یا
این که زنان ورزشکار را ـ چون کار فکری نمی کنند ـ جدی نمی گیرید که هیچ
چیز درباره ی آنها نمی نویسید؟» نوشتم: «هیچ کدام؛ فقط پیش نیامده است.»
البته فکر می کنم قبلاً چیزهایی هم نوشته ام که یادم نبودند تا نشانی
بدهم. این دوست جوانم همچنین نوشته بود که: «شما به ما برای این غفلت
بدهکار هستید.» و من، چون از بدهکاری خوشم نمی آید، بلافاصله رفتم سراغ
زنان ورزشکار و حق را کاملا به دوست جوانم دادم؛ چرا که ديدم زنان ما برای
این که بتوانند ورزش کنند همانقدر مبارزه می کنند که بخوانند بنویسند یا
کارهای دیگر اجتماعی انجام دهند. ديدم که فقط در هفته اول خرداد ماه اغلب
خبرگزاری ها خیرهایی داشتند درباره ورزش زنان. و جالب اين بود که ـ بر خلاف
دیگر فعالیت های زنان که در شهرهای بزرگ و به خصوص در تهران انجام می گيرد
ـ زنان در هر گوشه ی ایران به ورزش، آن هم در حد قهرمانی و مسابقه،
پرداخته اند. ديدم که تیم فوتبال بانوان باشگاه نیروی دریایی بندر انزلی
به لیگ دسته دو فوتبال بانوان کشور راه پیدا کرده است، این تیم در واقع
تنها تیم زنان در استان گیلان محسوب می شود که از سال گذشته فعالیت اش را
شروع کرده است. این زنان قرار است در اواخر خرداد برای مسابقه به اردبیل
بروند. تیم بدمینتون زنان ایرانی هم دارند خودشان را برای شرکت در مسابقات
بازی های آسیایی قطر آماده می کنند اما بهشان گفته شده: «زیاد هم خودتان را
نکشید چون هنوز معلوم نیست اجازه رفتن به شما بدهند.» اما زنان ما که سال
هاست که عادت کرده اند نه بشنوند و به آن اعتنایی نکنند، همچنان دارند به
تمرین های خود ادامه می دهند. در عين حال قرار است که به زودی مقررات داوری
در بدمینتون هم درباره ی زن ها عوض شود و از حالا دارند برای داوران زن و
مربیان زنان دوره های آموزشی می گذارند که امیدوارم این مقررات به زیان آن
ها تمام نشوند. خبر بعدی هم این که تنها در شهرستان بم هفتصد زن در رشته
های مختلف به ورزش های جدی و در حد رسیدن به قهرمانی مشغولند و نيز
زنان قايقران ملي پوش
ایرانزمین
در دومين روز مسابقات جهاني كاپ
دوی
آلمان
ـ
كه در شهر دويسبورگ
اين کشور
جريان دارد
ـ
در
رشته پانصد
متر به مرحله نهايي راه يافته
اند.
خلاصه زنان در ورزش هم مثل کارهای دیگر شان سخت مشغول دويدن و نفس زدن
هستند و، مثل کارهای دیگر، نه فضای مناسبی دارند و نه امکانات کافی. با
اين همه يک چيز در نزد آنان فراوان است: اراده و خواست رسیدن به
هدف.
تکنولوژی در جهت سرکوب بیشتر زنان
قرار است که در ماه آبان امسال همایشی در ایران برگزار شود به نام «زنان و
اینترنت در هزاره سوم.» این همایش را دفتر امور زنان سپاه و مراکز امور
زنان کل کشور تدارک می بینند و مدت هاست که از محققین و اندیشمندان و
علاقمندان دعوت کرده اند که مقالات و آثار تحقیقی خود در ارتباط با اين
موضوع و با محوریت زنان را به دبیرخانه همایش بفرستند. اهدافی که برای این
همایش ذکر شده بسیار جالب اند. اهداف نخست عبارتند از: «حفظ کیان خانواده،
تبیین جایگاه زن در نظام اسلامی، ترویج ارزش های دینی و اخلاقی، تسریع در
انتقال و تبادل اطلاعات میان زنان مسلمان.» همانطور که می بيننيد هيچ يک از
اين ها ربطی به «زنان و اینترنت، به عنوان یک تکنولوژی» ندارند. اما اهداف
دست دوم همايش را اينگونه توضیح داده اند: «ارتقاء سطح آگاهی و دانش زنان،
افرایش فرصت های اشتغال، و افزایش مشارکت زنان در عرصه فن آوری اطلاعات.»
عناوین مقالات و موضوعاتی که تاکنون تصویب شده اند عبارتند از: «زنان،
اينترنت، جامعه اسلامي و توليد محتوي،
شامل (يک)
اينترنت و كاربرد آن در فرهنگسازي ديني و اخلاقي،
(دو)
اينترنت و كاربرد آن در معرفي جايگاه زن در اسلام،
(سه)
اينترنت، زنان و محصولات صاحب نام در فرهنگسازي ديني و اخلاقي.»
ملاحظه می کنید که چگونه از تکنولوژی غربی دارند به نفع خواست های سیاسی و
ضد زن خود استفاده می کنند؟ و شما فکر می کنيد چگونه محققینی حاضر می شوند
در این نوع همایش ها شرکت کنند؟ صبر کنيم و ببينيم!
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |