|
ما هم شديم اصول دين!
هفته گذشته يکی از بزرگترين اتفاق های تاريخ اسلام بوقوع پيوست و آن هم اين
بود که اصول دين شيعيان که تا به حال پنج تا بود، به شش تا ترقی کرد. يعنی
به اصل های مهمی مثل توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت اصل ديگری هم اضافه شد
که «حجاب» نام دارد. يادم می آيد آنوقت ها، سال ها قبل از اين که جمهوری
اسلامی سايه اش را بر سر ملت مسلمان بياندازد، اولين چيزی که در دبستان ها
به بچه ها ياد می دادند «اصول دين» بود. همه ما می دانستيم که برای يک
مسلمان اصول دين پنج تا است و به فکر هيچ لامذهب بی دينی هم نمی رسيد که
روزی بيايد که بشود به اين اصول دست زد. اصول اصول هستند برای اينکه ـ در
مقابل فروع ـ نمی شود تغييرشان داد. ولی، خب، چطور اين غربی های بی دين
پروتستانيزم داشتند و دين شان را «با زمان جلو بردند» و تغييراتی اساسی در
آن دادند؟ ما که از آن ها کمتر نيستيم. ما هم با زمان جلو می رويم و
زنانمان را وارد اصول دينمان می کنيم. اين اصل ششم که وارد اصول دين شده
واقعا مهم است. شوخی بردار هم نيست. فکرش را بکنيد اگر قرار بود که اين اصل
ششم چيزی ديگری باشد، يعنی آقای مکارم شيرازی می فرمودند که تک همسری جزو
اصول دين بشود، يا سرپرستی زنان از بچه هايشان جزو اصول دين بشود، يا راست
کرداری، درستی، رشوه نگرفتن، جنايت نکردن، خيانت نکردن، و هر چه که به
فکرتان برسد جزو اصول دين قلمداد شود الان علمای بزرگوار در کوچه و خيابان
راه افتاده بودند و به سر و سينه می زدند و بر سر منبرها فرياد برمی آوردند
و رساله ها می نوشتند که مگر می شود اصول تعيين شده از جانب خدا و پيامبر
را اضافه و کم کرد؟ شيعيان همان اول کار خواستند عدل و امامت را وارد اصول
دين کنند و آن همه خونريزی براه افتاد. اما ديگر بايد قبول کنيم که حجاب زن
آنقدر با اهميت است که همه اين آقايان تصديق می کنند که می شود در موردش
سخن خدا و پيامبرش را تغيير داد. واقعا اين را بايد مديون جمهوری اسلامی
باشيم که بالاخره ما را گذاشتند در صدر اصول اسلام.
ساق پای وسوسه انگيز فوتباليست!

اين ماجرای ساق پای
عريان ورزشکاران هم دارد بدجوری کار دست ما زن ها می دهد. اين پيشنهاد آقای
رييس جمهور مبنی بر ورود زنان به استاديوم های ورزشی، آن هم در جايگاه
مخصوص، صدای علما را درآورده و اخطارهاشان نسبت به رييس جمهور را موجب شده
است. مهمترين نظر را آيت الله فاضل لنکرانی، از مراجع تقليد قم، ارائه داده
و گفته اند که «از نظر فقهی روشن است که نظر زن به بدن مرد حتی بدون لذت و
ريبه جايز نيست و ثانيا از مسايلی که اسلام روی آن تکيه فراوان دارد عدم
اختلاط زن و مرد است.» و آقای مصباح يزدی هم فرموده اند که «علت مخالفت
علما با رفتن بانوان به استاديوم ها اين است که حرمت نگاه بانوان به ساق
پای مردان از بين نرود.» در اين ميان آقای
كواكبيان،
دبيركل حزب مردمسالاري، هم
گفته اند که «حالا که نمی شود زنان به ورزشگاه ها بروند بياييد و به آنها
در وزارت خانه ها پست های بهتری بدهيد.» و اين مطلب را طوری گفته اند که
انگار خواسته اند بگويند: «حالا که زن ها نبايد بروند و پاهای عريان
ورزشکاران را ببيند و خدای ناکرده لذتی ببرند، ببريدشان در وزارت خانه ها و
يک ميز و يک مشت شکلات بهشان بدهيد تا صدايشان خاموش شود.» می گويند احتمال
زيادی هست که آقای احمدی نژاد بالاخره عقب نشينی کند و، بطور رسمی يا بی سر
و صدا، حرف علما را اطاعت کند. اين آقايان که شيطان بزرگ نيستند که بشود
راحت زد توی دهانش. احتمال دارد، همانطور که يکی از آقايان گفته اند، براي
زنها ورزشگاه زنانه درست کنند. اگر سری به «از نگاه يک زن» در ماه های
گذشته بياندازيد ملاحظه خواهيد کرد که مدت هاست برای اين جداسازی ـ حتی تا
مرحله جداسازی پياده روهای خيابان ها ـ پيش بينی های لازم شده است. ما
واقعا بايد خدا را شکر کنيم که مردان خدای جمهوری اسلامی ماشاالله هزار
ماشاالله علاقه مفرط خود به زنان را از دست نداده اند. والا معلوم نبود
کدام شان فتوا می داد که اساساً با زن (منظور همسران عقدی و صيغه ای و غيره
است) نمی شود همبستر شد و، به اين ترتيب، نسل بشر را منقرض می ساخت. اگر
اين شانس را نداشتيم يقين بدانيد دستور داده می شد تا در آن همه موسسه
تحقيقات علمی که در آنها اين همه کارهای مهم و هسته ای و انرژی زا انجام می
گيرد دارويي هم بسازند و همه ی زنان را اخته کنند ـ که در اينجا البته
منظورم آن است که زنان را از زنانگی بياندازند تا اگر يک وقت تصادفا ساق
پای وسوسه انگيز فوتباليست ها را ديدند گناهی اتفاق نيافتد.
مد
سازان لباس ملی زنان

هفته
گذشته آقای بهروز نادرينسب، مدير كل امور هماهنگي مجلس و استان هاي سازمان
ميراثفرهنگي و گردشگري اعلام كرد: «با وجود نقش موثري كه اين سازمان
ميتواند در طراحي لباس ملي داشته باشد، كميته ساماندهي مد و لباس ملي قرار
است بدون حضور نماينده اين سازمان تشكيل شود.» نادرينسب معتقد است كه
سازمان ميراثفرهنگي و گردشگري، كه متولي ميراثفرهنگي ايران است، ميتواند
نقش مهمي را در طراحي لباس ملي ايفا كند؛ اما پيشنهاددهندگان طرح لباس ملي
ترجيح دادهاند كه كميته ساماندهي مد و لباس ملي را با حضور نمايندگان
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت صنايع و معادن، صدا و سيماي جمهوري
اسلامي ايران و انجمن طراحان لباس ايران شكل دهند. البته مطمئن هستم که شما
هم مثل من فکر می کنيد که خب جضور نماينده وزارت ارشاد اسلامی برای ارشاد
جمع سازندگان مد اسلامی برای زنان لازم است، و همچنين حضور نماينده صدا و
سيما برای تهيه برنامه تبليغات اين لباس؛ نماينده انجمن طراحان لباس هم که
جای خود دارد، اما اين وسط نماينده وزارت صنايع و معادن چه می کند؟ البته
من پس از مدت ها فکر کردن به اين نتيجه رسيدم که خب حجاب زنان هم بايد با
نظر کسانی باشد که با تير آهن و سنگ و معدن و اين حرف ها سر و کار دارند تا
کار کاملا محکم کاری شود و حجاب هر چه محکم تر باشد. نتيجه هم تا حالا خوب
بوده است. با نگاهی به مدل های پيشنهادی مدسازان لباس ملی متوجه می شويد که
ماجرا از چه قرار است. به هر حال اين گونه گزارش شده است که: «مدسازان
بزرگی چون موسسه فخر انديشه و نيرالملوک بهروزين، با الهام از لباس های
دوره قاچاريه اين لباس های مدرن را طراحی کرده اند!» آه، راستی يادم رفت
بگويم که نوع خاصی از چادر کمری هم در اين مدها در نظر گرفته شده که سنگينی
چادر بر روی سر خانم ها را به شانه های آنها منتقل می کند و اين شانه ها
هستند که وزن چادر را تحمل می کنند. بدين ترتيب آخرين بهانه چادر سر نکردن
را هم از خانم ها گرفته اند..
چراغی
که خاموش شد
هفته گذشته يکی از زنان با اهميت معاصر ما، خانم مولود خانلری، در گذشت.
مولود خانلری يکی از فعالين سياسی و يکی از روزنامه نويسان به نام ايران
بود که می شود گفت بيشتر عمر نود و سه ساله خود را در تبعيد گذراند. او
جوانی اش را در حزب توده سر کرد اما در پی رها کردن آن هم همچنان در تبعيد
ماند و به مبارزه با حکومت شاه ادامه داد. اما وقتی انقلاب اسلامی پيروز شد
او، که به شدت مخالف حکومت مذهبی بود، به شاپور بختيار پيوست و با او همراه
و همگام شد. خانم خانلری رياست شورای نهضت مقاومت ملی را بر عهده داشت و
يکی از مهمترين و فعال ترين افراد اين گروه بود. او در عين حال به کارهای
فرهنگی علاقه داشت و خانه اش در پاريس هميشه مرکزی بود برای گرد همآئی
نويسندگان و روشنفکران و مبارزان سياسی. خانم خانلری پس از مرگ بختيار خودش
را از کارهای سياسی بازنشسته کرد و لی همچنان برای کارهای فرهنگی جانی پر
شور و پر توان داشت تا وقتی که بيماری آلسايمر به سراغش آمد و خسته و
ناتوانش کرد. او بيست و چهارم آوريل در خانه اش درگذشت و خاکسترش در
گورستان مون پارناس در مقبره خانوادگی اش گذاشته شد. از دست رفتن خانم
خانلری را به بازماندگانش به خصوص به خانم مهشيد اميرشاهی نويسنده مهم
معاصر خودمان تسليت می گويم.
تاختنی
زنانه برای استقلال

«سيبل
لودينگتون» در نيويورک در يک خانواده نظامی به دنيا آمد. بزرگترين فرزند
خانواده ای بود که خيلی زود با سيزده بچه قد و نيم قد تبديل به خانواده
بزرگی شد. آن ها زندگی ساده ای داشتند. سيبل از همان سنين کودکی مجبور بود
در بزرگ کردن کوچک تر ها با مادرش کمک می کرد. او از خياطی گرفته تا صابون
ساختن و کره انداختن و نان پختن را و لباس شستن و نظافت خانه و رسيدگی به
وضع کوچکترها را انجام می داد. در عين حال او سوار کار خوبی هم بود و برای
کارهای روزمره بيرون از خانه ی خانواده از اسب استفاده می کرد. اگر هم وقتی
به دست می آورد و می خواست که تفريحی کرده باشد با اسب در دشت ها می تاخت.
همين مهارت او و حس مسئوليتی که از کودکی با او بود سبب شد که در شب بيست و
ششم آوريل 1770، وقتی که فقط شانزده سال داشت قدمی بزرگ در راه استقلال
سرزمينش آمريکا به دست آورد. اين کار وقتی پيش آمد که او خبردار شد که قوای
انگليس دارند می سوزانند و پيش می آيند. آنها در حال سوزاندن نزديک ترين
شهر به او، «دان بری»، در ايالت کنتيکت بودند. اين شهر تا خانه او فقط 25
مايل فاصله داشت. در آن زمان پدر او در ميليشيای محل درجه سرهنگی داشت و
قوای تحت فرمانش در منطقه گسترده ای در شهر «لودينگتون» پراکنده بودند.
«سیبل» پدرش را قانع کرد تا به اجازه دهد که سواره به گردآوری مردان برود.
او در تاريکی و بر جاده هایي که در شب سخت ديده می شدند 40 مايل بر اسب
تاخت تا مردان را از خطر آگاه کند. او تنها با در دست داشتن ترکه ای برای
تشويق اسبش به تاختن و نيز کوبيدن بر درها و اعلام خطر کردن، اين مأموريت
را به شکل غيرقابل باوری انجام داد. مردانی که او به اين ترتيب گرد آورد
توانستند به موقع در محل حاضر شده و ارتش انگليسی تحت فرماندهی ژنرال
ويليام تيلور (که در عين حال فرمانده مستعمراتی نيويورک هم بود) را بسوی
کشتی هاشان پس برانند. از فردای آن روز سیبل اودينگتون شد يکی از قهرمانان
آمريکا. ژنرال واشنگتن برای سپاسگزاری به خانه شان رفت تا شخصا از او
سپاسگزاری کند و روسای ديگر امريکا نيز برايش نامه های تشکر نوشتند. کاری
که او برای سرزمينش و استقلال آمريکا انجام داد هنوز برای آمريکاييان قابل
قدردانی است.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |