خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه هشتم ارديبهشت 1385 ـ برابر با 28 آوريل 2006

 

دو نمايشنامه از يک شاعر و نمايشنامه نويس

اخيرا نمايشنامه «گانگ لو دو تفنگ خريد  GANG LU BOUGHT TWO GUNS»، کاری از عزت السادات گوشه گير، نمايشنامه نويس و شاعر بی سر و صدا اما صاحب کارهای خوب، در تئاتر «ويکتوری گاردن» شيگاگو به روی صحنه رفته است. اين کار که به صورت "روخوانی" انجام می شد در واقع برای چهارمين بار بروی صحنه می رفت. اين کار که از يک داستان واقعی بهره گرفته و نوشته شده است ماجرای يک دانشجوی فوق العاده برجسته ی چينی را نقل می کند که چند سال به عنوان مورد توجه همه ی اساتيد بود ولی پس از آمدن دانشجوی چينی ديگری به دانشگاه و متوجه شدن استاتيد به او گرفتار حسادتی شديد شد و هفت تن  از اساتيد دانشگاه و خودش را هدف گلوله قرار داد. وقتی اين اتفاق در دانشگاه آيوا افتاد گوشه گير خود دانشجوی اين دانشگاه بود. گوشه گير از سال هزار و نهصد و نود و دو شروع به نوشتن اين داستان کرد و برای نوشتن اين نمايشنامه به تحقيق و بررسی گسترده ای در زندگی اين جوان پرداخت و با تعدادی از کسانی که اين جوان را می شناختند مصاحبه کرد.  نتيجه کار نمايشنامه ای شده است که ابعاد وسيعی از زندگی يک جوان مهاجر را نشان می دهد. جوانی درخشان و متفاوت و با استعداد که تنهايي، مشکل زبان، عدم ارتباط با مردم، و مهمتر از همه احساس رقابت با  هموطنش او را تا  دست زدن به جنايتی تکاندهنده پيش برد. گوشه گير رابطه اين جوان دانشجو و دانشجوی ديگری را به هابيل و قابيل تشبيه می کند. را که سبب برانگيختن حس حسادت او شده بود را به ماجرای هابيل و قابيل تشبيه می کند اين نمايشنامه اجرايي تک نفره دارد. از بيست و چهام ماه مه نيز نمايشنامه ديگر گوشه گير بمدت دو هفته به روی صحنه خواهد رفت. اين نمايشنامه بر اساس زندگی فروغ فرخ زاد نوشته شده و نام آن «عروس اقاقی ها» ACACIAS   THE BRIDE OF است.
 

زنان فن آوری هسته ای را به خطر انداخته اند!

اين روزها، و با بالا گرفتن دوباره امواج اعتراض به بدحجابی از سوی عده ای زن و مرد هميشه خشمگين و معترض، به ياد يکی از خويشاوندانم ـ خانمی هفتاد و هفت هشت ساله مسلمان و متدين ـ افتادم که چند سال پيش در لندن ميهمانم بود. ايشان را بعد از مطب دکتر برده بودم به پارک. يک روز آفتابی بود و زن ها و مردها، نيمه لخت اين طرف و آن طرف نشسته يا لميده بودند و آفتاب می گرفتند. ديدم اين خانم مرتب سرشان را تکان می دهند و می گويند: «الله اکبر.» فکر کردم از ديدن اين همه زن سر و تن عريان ناراحت شده اند و به خدا پناه می برند. خواستم به ايشان پيشنهاد کنم که اگر ناراحتند برويم جايي ديگر که گفتند: «اين همه زن زيبای بی لباس اين جا نشسته اند و هيچ مردی مزاحم آن ها نمی شود. حتی مردها وقتی از کنارشان رد می شوند يک لحظه هم مکث نمی کنند. اسمش هم اين است که همه شان کافرند. حالا اگر در ايران من پيرزن يک نقطه از گردنم از روسری بيرون بيفتد پنجاه تا مرد مسلمان چشمانشان گرد می شود و ممکن است کار به مزاحمت و هزار بدبختی بکشد و آخر سر هم من هستم که محکوم می شوم که به جرم بدحجابی باعث ناراحتی آقايان شده ام.» يادشان به خير؛ اين خانم ديگر نيستند تا بهشان بگويم «اگر حالا بوديد و همان نقطه را نشان می داديد تنها به جرم بدحجابی محکوم نمی شديد بلکه به جرم اخلال در علم و دانش، جلوگيری از پيشرفت مملکت، از بين بردن استعداد ها و نيروهای بالقوه آينده ساز و مهمتر از همه فن آوری هسته ای محکوم می شديد.»  می گوييد نه؟ اين هم قسمتی از اعلاميه معترضين به بدحجابی که هميشه در بزنگاه هایی خاص مثل علف از زمين سبز می شوند و اعلاميه هايی صادر می کنند که اکثرشان قادر به خواندن آنها نيستند: «به نظر مي‌رسد در شرايطي كه كشور با سرعت تحسين برانگيزي براي جبران فاصله‌هاي علمي خود با آن چه شايسته اوست پيش مي‌رود، دشمن براي مقابله با شتاب روزافزون جوانان ما در عرصه‌هاي علمي و فن‌آوري و به خصوص معنويت، دست به توطئه شناخته شده گسترش فساد و بي‌بند و باري زده است. متاسفانه بيم آن مي‌رود اين ترفند برخي جوانان با استعداد و نيروهاي بالقوه آينده‌ساز ما را - كه نقطه قوت نظام به شمار مي‌روند - تحليل برد و در آينده ايران را به عنوان تنها كشور پيرو اهل بيت - عليهم السلام - در جهان، با مشكلاتي جدي مواجه سازد. به علاوه با گذشت دوران جواني، آنان متوجه خسران جبران‌ناپذير خود در زندگي و طبيعتا دچار ياس و سرخوردگي و مشكلات روحي فراوان مي‌شوند. و امروز شما مسوولان آگاه و پرتلاش وظيفه داريد براي نجات آنان از اين ورطه هولناك تلاش كنيد. » واقعا که عجب نيرويي داريم ما زنان که با نشان دادن چند تار موی خود اين همه غوغا براه می اندازيم و اينگونه يک حکومت مقتدر را ـ با همه ی قشون و ارتش و پاسدار و حالا هم فن آوری های هسته اش ـ در خطر  می اندازيم!

 

از گروگان گيری سفارت تا جايزه حفظ محيط زيست

در زمان گروگان گيری سفارت آمريکا در ايران، خبرهای گروگان ها از زبان دختری به نام «مری» به خارج از سفارت راه پيدا می کرد. در غرب همه منتظر می نشستند ببينند اين مری خانم گروگان گير، که سخنگوی گروگانگير ها بود و به زبان انگليسی صحبت می کرد، چه خبر تازه ای از وضعيت گروگان ها و تصميم های گروگان گيرها برای آنها دارد.  سال ها بعد مری خانم، که همين خانم معصومه ابتکار باشند، با آقای خاتمی وارد گود سياست رسمی شدند و  صندلی معاونت رييس جمهوری و رياست  سازمان حفاظت از محيط زيست را تصاحب کردند. در واقع ايشان اولين زنی بودند که در زمان جمهوری اسلامی به اين سطح از مديريت می رسيدند. بهر حال، امسال ايشان، در کنار هفت تن ديگر، بعنوان برنده جايزه بين المللی «قهرمان زمين» شدند ـ جايزه ای که دو سال است به مديران برجسته ای که با ابتکارات و اقدامات خودشان به حفظ محيط زيست کمک کرده اند داده می شود. خب آدم فکر می کند جوانی است و هزار اشتباه و هيجان. حتما اکنون خانم ابتکار تغيیرات عمده ای کرده اند و عاقل و بالغ شده اند و به کار حفظ محيط زيست بيش از هر چيزی اهميت می دهند. ولی نه، ايشان همين پنج سال پيش در کتاب خاطراتشان با ديدی مثبت به گروگانگيری خود نگاه کرده اند و در مقدمه آن نوشته اند که: «بیش از ده سال طول کشید تا بتوانم تأثیر کامل کاری را که انجام داده بودیم، بفهمم.»

 

زنان افغانی و بازگشت به وطن

وضعيت افغانستان و تحولات و تغييرات اخير آن سبب شده که برخی از کشورهای اروپايي به پناهندگانی که از ترس جنگ يا به خصوص طالبان به اين کشورها گريخته بودند اجازه اقامت مجدد ندهند و يا از آنها بخواهند که به کشور خود بازگردند. اخيرا خانم ناهيد کشاورز گزارشی از وضعيت افغان ها در آلمان تهيه کرده اند که بسيار دردناک است.

به نظر می رسد که در اين مورد هم، مثل هميشه، زنان بيش از مردان از بازگشت به کشورهايي که پيشرفته نيستند عذاب می کشند چرا که آنان هم نگران خويش اند و هم نگران بچه هاشان. از نظر مردمان کشورهای اروپائی همين که طالبان از حکومت افغانستان کنار گذاشته شده زمينه ای کافی را فراهم کرده تا مردمان افغانی به کشورشان بازگردند. اما مساله فقط طالبان نيست و، به قول برخی از زنان افغانی، اگرچه طالبان رفته اما تا رفتن تفکر طالبانی راه درازی در پيش است. طبعا مسئله بازگشت براي زنانی که اين شانس را داشته اند که مدتی دور از افغانستان زندگی کرده و در فضايي باز تنفس کنند سخت تر از کسانی است که هميشه در آن شرايط بسر برده اند. اين نکته را خبری ديگر تکميل می کند: «زنان پناهنده در کشورهايي که قوانين شان شباهت هايي به افغانستان دارد زودتر حاضر به بازگشت به افغانستان شده اند.» مثلاً چندی پيش در يک گزارش آماری ديدم که بيشترين پناهندگانی که پس از رفتن طالبان به افغانستان بازگشته اند از ايران بوده اند و، در واقع، تا کنون بيش از شصت و يک درصد از پناهندگان افغانی ساکن ايران به سرزمين خود بازگشته اند.

 

زنی با الماس های سياه

«فلورانس پرايس»، اولين زن موسيقدان بزرگ سياه پوست آمريکا، در ايالت آرکانزاس و در روز نهم آوريل 1887 متولد شد. پدرش داندانپزشک و مادرش معلم پيانو بود و در عين حال يک رستوران را هم اداره می کرد. او راه مادر را انتخاب کرده و به دنبال موسيقی رفت و از سنين کودکی پيانو را نزد او آموخت. هنوز در دبيرستان بود که تواسنت اولين قطعه موسيقی خود را انتشار دهد. آنگاه به کنسرواتوار نيوانگلند در بوستون رفت و در رشته تدريس پيانو و ارگ فارغ التحصيل شد و بلافاصله در يک کالج به تدريس مشغول گشت. سه سال بعد، در 1910، از او دعوت شد تا در دانشگاه مشهور کلارک به تدريس بپردازد. در سال 1912 با يک وکيل ازدواج کرد و بهمراه همسرش به شيکاگو رفت. آنها در آنجا چند سالی گرفتار مشکلات مالی شدند اما او توانست عاقبت به عضويت ارکستر سمفونيک شيکاگو در آيد. در مدتی کوتاه کار او سخت مورد توجه قرار گرفت. در دهه 1920 دوره ی قدردانی و اعطای جوايز در زندگی او آغاز شد. و در 1933 نخستين زن سياه پوستی شد که يک ارکستر مهم آمريکائی، يعنی ارکستر سمفونيک شيکاگو کارهايش را به اجرا در آورد. نشريه معتبر «ديلی نيوز» در مورد کار او که «باکره سياه» نام داشت نوشت: «اين يکی از معدود آوازهای آمريکائی است که اينگونه به موفقيتی بلافاصله دست يافته است.» از مشهورترين آثار ديگر او می توان از قطعه «الماس های سياه» نام برد.

 

آرشيو از نگاه يک زن         خانه                پويشگران          تماس