|
زنی که
بخشنده زندگی بود
کمتر کسی
است که نام هلن کلر، نابغه کر و نابينا را نشنيده باشد
اما
کمتر کسی هم هست که درباره معلم او شنيده باشد.
زنی
که ذهن درخشان هلن را (که تصور می شد، بدون وجود حس بينايي و شنوايي، عملا
زندگی گياهی خواهد داشت) بيدار ساخت و به او کمک کرد تا زندگی اش بسيار
موثر تر از خيلی مردمان سالم باشد. اين زن خانم «آنی سوليوان» است. او در
چهاردهم آوريل 1866 در يک خانواده مهاجر فقير بدنيا آمد. کودکی سختی داشت،
مادر محبوبش را زود از دست داد و بدرفتاری پدرش با افراد خانواده بيشتر شد.
بعد از مدتی وضعيت مالی آنها آنقدر بد شد که پدرش او و برادر کوچکترش را
به خانه فقرا فرستاد. در آن جا او برادری را که عاشقانه دوست داشت از دست
داد. و هنوز سالی نگذشته بود که بدبختی ديگری به سراغش آمد. بيماری سختی به
سراغش آمد و چشمانش را در مسير نابينايي انداخت. اما همين حادثه باعث شد که
او را به دليل نابينايي به مدرسه «پرکينز» بفرستند که انستيتويي برای
نابينايان بود. اين ماجرا زندگی او را به مسير روشنی انداخت و او توانست در
آنجا تحصيلاتش را تمام کند. و بلافاصله پس از پايان اين تحصيلات بود که با
کودکی به نام هلن کلر آشنا شد که نه تنها نابينا که کر و لال هم بود. در آن
زمان تصور می شد که آموختن به چنين بچه ای غيرممکن است. اما آنی تصميم گرفت
که به او درس بدهد. و با شيوه ای که مخصوص خودش بود شروع به آموزش هلن کرد.
او معتقد بود که هلن می تواند حرف بزند، بخواند و بنويسد و برای رسيدن به
چنين هدفی کاری سخت را شروع کرد و نابغه ای را به دنيا هديه کرد. مهمتر
اين که اين تجربه راه آموزش به ديگرانی را گشود که وضعيت هلن را داشتند.
او تا
آخر عمرش کنار هلن کلر ايستاد و در واقع زندگی اش را وقف او کرد. آنی در
تاريخ زنان بزرگ آمريکا جايي خاص دارد و به صفت بخشندگی شهرت دارد. او در
واقع بخشنده ی زندگی بود به ديگران بود.
يک تير و دو
نشان
اخيرا نشريه
همشهری گزارشی منتشر کرده است در ارتباط با مانتوهای زنانه اسلامی و سودهای
سرسام آوری که تهيه کنندگان اين مانتوها می برند، اين گزارش که خيلی هم
مفصل است به جزييات توليد و فروش اين مانتوها پرداخته اما تنها اشاره
مختصری به بزرگترين رقم سود که متعلق به واردکنندگان پارچه است می کند. در
اين گزارش نوشته اند که: «با اينكه برای اغلب مشتری ها جنس پارچه ها در
درجه دوم اهميت قرار دارد مهمترين عامل تعيين كننده دوام اين تن پوش ها
كيفيت پارچه است. اين در حالی است كه يكی از مهمترين نقطه ضعف های بازار
مانتو به كارگيری پارچه های نامرغوب ايرانی است. جدای از منسوجات داخلی
معمولاً پارچه های كرپ برای مانتوهای مجلسی از كشورهای حوزه خليج فارس و
آسيای جنوب شرقی وارد و پارچه های كتان و لی نيز از تركيه وارد می شود.»
البته شايع است که امتياز واردات پارچه های چادر و مانتو در دست برخی از
وابستگان به حکومت اسلامی است. اگر اينطور باشد يعنی با يک تير دو نشان را
زدن: هم جيب زنان را خالی می کنند و هم سر و تن شان را در مانتوهای عجيب و
چادر های سياه می پوشانند.
کی خيابان
ها زنانه ـ مردانه می شود؟
باز هم يک فکر
بکر: مدير عامل شرکت واحد اتوبوسرانی برای جداسازی زنان ابتکاری را به
مرحله اجرا درآورده و مينی بوس هايي را به کار انداخته است که فقط زن ها می
توانند سوارشان شوند. در سال گذشته تقريبا هر جايي را که می توانسته اند
زنانه ـ مردانه کرده و موسسات زنانه براه انداخته اند: استاديوم زنان، قهوه
خانه زنانه، پارک زنان، مسجد زنانه و .... البته با کلی منت که: «می خواهيم
خانم های محترم راحت تر باشند.» حال آنکه واقعيت کارشان آن است که يکوقت زن
ها فکر نکنند هم طراز و همدوش مردها هستند. در اين ميانه مرتباً هم از طرف
خانم ها ابراز خوشحالی و شعف و سپاسگزاری هممی کنند. يادم می آيد چند سال
پيش از انقلاب روزی با مادر بزرگم از خيابان لاله زار تهران (که نمی دانم
اکنون چه نام و چه وضعيتی دارد) عبور می کردم. مادر بزرگم نگاهی به خيابان
شلوغ انباشته از زن و مرد انداخت و گفت: «واقعا که شما آدم های خوشبختی
هستيد. می دانی وقتی ما جوان بوديم اين تنها خيابانی بود که برای گردش و
تفريح می آمديم و تازه خودمان اين طرف خيابان می رفتيم و پدر و برادر و
همسرمان آن طرف.» آن روز خيلی دلم برای مادربزرگم سوخت و نمی دانستم وضعيت
زنان ما به اين جا می رسد و حالا هم نمی دانم اين وضعيت تا کجا پيش خواهد
رفت. آيا به زودی خيابان ها را هم زنانه ـ مردانه خواهند کرد؟ مادر بزرگم
کجاست تا ببيند که چگونه نوه ها و نتيجه هايش چهار نعل به قرون وسطای تاريخ
مان بر می گردند؟
خاطره
خوب گرمازدگی!
حتما خبر داريد که خانم ژوليت بينوش، بازيگر خوب سينمای فرانسه، اخيرا برای
ديدار دوستش، آقای عباس کيا رستمی، کارگردان درخشان دهه های اخير، به ايران
رفته بود. ايشان در يکی از مصاحبه هايی که با خبرنگار بی بی سی داشت اظهار
نظر عجيبی هم کرده است. وقتی که خبرنگار از ايشان می پرسد که: «با حجاب
اسلامی چه کرديد؟» ايشان گفتند : «برای
من جالب بود،
چرا که من هيچ
گاه در
کشورم و هيچ جا از آن استفاده نکردم. داشتن حجاب برای من به عنوان يک خاطره
خوب باقی می ماند.»
البته بعد هم بلافاصله اضافه می کنند که: «وقتی
با اتومبيل بيرون می رفتيم داخل اتومبيل هوا خيلی گرم می شد و من دلم می
خواست حجاب ام را بردارم اما همراهانم می گفتند نمی توانی.
» آدم دلش
می خواهد به ايشان بگويد: اين تازه حس يک روز از يک هفته سفر شماست با حجاب
اسلامی. اگر قرار بود که بيست و هفت سال همين طور گرمتان شود و بخواهید
حجابتان را برداريد و بهتان بگويند نه! و شلاق و رفتن به بازداشتگاه را
نشانتان دهند، آنوقت باز هم از حجاب خاطره خوبی می داشتيد؟
اطرافيان آقای کروبی و زنان ننگين
آقای اسماعيل ططری، نماينده
دوره های چهارم و پنجم مجلس اسلامی، مشاور وزير نفت، و مشاور عالی حجت
الاسلام مهدی کروبی (کسی که کم مانده بود رييس جمهور حکومت اسلامی شود)،
اخيرا مصاحبه ای با نشريه کيهان تهران داشت. البته آدم وقتی عناوين پر
طمطراق آقای طمطری را می بيند فکر می کند که قرار است يک مصاحبه جدی را
بخواند. حال آنکه بزودی در مي يابد که چنين نيست. مصاحبه کننده البته در
ابتدا اشاره ای به با مزه بودن اين آقا دارند، اما خواننده پس از چند سطر
متوجه می شود که نه، قرار است که «آقا» مثل حجت الاسلام حسنی و خانم شائق
حرف های خيلی با مزه ای بزنند بی آنکه اهل شوخی باشند. آقای طمطری وقتی که
می شنوند که خانم مرکل، رييس دولت آلمان، گفته است که «ايرانی ها لياقت
استفاده از انرژی هسته ای را ندارند» او، بدون اينکه به روی خودش بياورد که
منظور اين خانم حکومت ايران بوده و نه مردم ايران، می گويد: «آلماني ها اگر
بشر بودند يك زن رئيس شان نمي شد! و اگر شعور داشتند به دنبال اين زن رقاص
(!) كه معلوم نيست چه زني است راه نمي افتادند و واقعا اين زن براي آلماني
ها يك ننگ بزرگي است و نبايد اين بلا را سر خودشان مي آوردند...» داشتم فکر
می کردم چرا آقای کروبی که اين همه دم از ملايمت می زنند، به زن ها که می
رسد اطرافيانی اين همه خشن دارند. آن از همسرشان که استخدام خانم هديه
تهرانی در تلويزيون ناکام شوهر خود را ننگ می دانستند و اين هم از مشاورشان
که صدراعظم آلمان را ننگ می دانند. باز هم بگوييد که اگر آقای احمدی نژاد
نمی آمد و آقای ايکس و ايگرگ می آمد وضع فرق می کرد. حداقل زن ها نمی
توانند اين حرف ها را بزنند.
اعتراض
همجنسگرايان به خانم عبادی
اخيرا يکی از
روزنامه نگاران هلندی به نام «توماس اردبرينگ» مصاحبه ای داشته با خانم
شيرين عبادی. برخی از حرف های خانم عبادی در اين مصاحبه مورد اعتراض
همجنسگرايان ايرانی قرار گرفته است. قضيه به اين شکل است که خانم ريتا
فردونک، وزير امور مهاجران هلند، بخاطر تصميمش براي اخراج ده همجنسگراي
ايراني تحت فشار شديد قرار دارد و در آغاز ماه آينده بايد موافقت پارلمان
هلند را براي اين کار جلب کند. بر اساس ادعاي خود پناهندگان، و نيز سازمان
همجنسگرايان هلند و سازمان ديدهبان حقوق بشر، اين مردان در صورت بازگشت
داده شدن به ايران، بخاطر گرايش جنسيشان در خطر اعدام قرار ميگيرند.
همچنين تصميم خانم فردونک زمينهاي قضايي را بوجود خواهد آورد که بر اساس
آن به درخواست پناهندگي همجنسگرايان ديگري که در آينده به هلند خواهند
گريخت، رسيدگی خواهد شد. در اين ميان خانم شيرين عبادی، در جواب مصاحبه
کننده که پرسيده: «ايران چقدر برای همجنسگرايان امن است؟» گفته اند: «در
ايران حکم عمل لواط بين دو همجنسگرا اعدام است اما کسي که اعلام کند که
همجنسگرا است قانون را زير پا نگذاشته است.» و اضافه کرده اند که:
«همجنسگرايان ايراني بدون مشکل ميتوانند به ايران مراجعت کنند. اگر من به
قانون ايران نگاه کنم، امکانش هست. دست کم در صورتي که توسط يک دادگاه در
ايران ثابت نشده باشد که عمل دخول انجام گرفته. اگر دخول اثبات نشده باشد،
آنها براحتي امکان بازگشت دارند. حتي اگر در هلند اعلام کرده باشند که
همجنسگرا هستند. آنها با اينکار هيچ قانوني را زير پا نگذاشتهاند. اين
سخنان همجنسگرايان را به شدت آزرده کرده است و آقای آرشام پارسی، دبير حقوق
بشر سازمان همجنسگرايان ايرانی، با توجه به عواقب خطرناکی که اينگونه سخن
گفتن بی مسئوليت در بر دارد، در اعلاميه ای اظهار داشته است که: «برخی
اوقات اظهارات مبهم و کلی باعث نقض اساس حقوق بشر شده و می تواند عواقب
وخیمی را در پی داشته باشد.»
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |