|
وقتی زنان عليه خود رأی می
دهند!
هر انسان آزادانديش و
متمدن، وقتی می شنود که در کشوری زنان حقوق تازه ای بدست آورده اند خوشحال
می شود؛ به خصوص اگر اين کشور از آن دسته سرزمين ها باشد که زنانش هنوز
برای بدست آوردن ساده ترين حقوق خود تلاش می کنند. و يکی از «حقوق اوليه»
ای که زنان، هميشه و در همه ی جای دنيا، خواستارش بوده اند داشتن حق رای
است. در واقع، رای دادن پايه ای ترين حقی است که زنان می توانند داشته
باشند؛ و با همين حق رای است که می توانند در پای صندوق های رای به کسانی
رای دهند که نشان داده اند دغدغه حقوق و آزادی آنها را دارند. بعد هم همين
«حق انتخاب کردن» به زودی برای آنها «حق انتخاب شدن» را هم به همراه می
آورد و آن ها می توانند، به کمک آن بروند و بر صندلی های تصميم گيری
کشورشان بنشينند و به نفع زنان سرزمين شان کار کنند و، خلاصه اينکه، داشتن
حق رای به آنان امکان می دهد که بتوانند قوانينی را که به طور سنتی و
باستانی عليه آنها عمل کرده اند تغيير داده و با عوض کردن شان نفس راحتی
بکشند. به همين دليل هم زنان همه ی کشورهای پيشرفته از نزديک به دويست سال
پيش مبارزات حق طلبانه خود را با خواستاری حق رای آغاز کردند و هر کدام، در
پی هفتاد هشتاد سالی مبارزه، توانستند اين حق را بدست آورند. در طول اين
مبارزات، مخالفين اين خواست نيز به همان تند و تيزی موافقينش عمل می کردند
و مراقب بودند که نکند زن ها بيايند و فرمان اداره جهان را از دستشان
بگيرند. آنها زمانی بالاخره اين حق زنان را قبول کردند که خود از لحاظ درک
و شعور به جايي رسيده بودند که بدانند اگر زن ها بيايند فرمان جهان يکسره
از دست آنها گرفته نمی شود و، بلکه، شريکی دلسوز پيدا می کنند که با
دريافت حق اش کار آنها را سبک تر می کند و هم، در اين همياری، جهان زيباتر
می شود. آن هايي هم که هنوز قبول نکرده بودند در اقليت ماندند و به ناچار
به پذيرش اين حق تن در دادند. با اين همه و همچنان کشورهايي هم بوده اند که
مردانشان، به دلايل مذهبی و نيز سنت های شديداً مردسالارانه، حاضر به درک
چنين مساله ای نبوده و مثل سد سکندر در مقابل زنان ايستاده بودند و نمی
گذاشتند که آن ها به اين اولين حق انسانی خويش برسند. بالاخره اين مشکل را
«انقلاب اسلامی» در ايران بصورتی «مردپسندانه» و بر اساس توصيه های
خردمندانه «علمای سياسی» در استفاده از نيروی انسانی زنان در توسعه ی خواست
های سياسی مردانه حل کرد. از آن پس کشورهايي سنتی را ديده ايم که، پشت سر
هم، به زنان حق رای داده اند. ما اگر به عدالت و انصاف و برابری انسان
معتقديم البته بايد از اين پيش آمد خوشحال شويم اما، در کنار اين خوشحالی،
بايد حواسمان جمع باشد که اين حق رای فقط و فقط برای آن است که مردان
پاسدار مردسالاری بتوانند با تعداد رای بيشتری به مراکز قانونگزاری راه
پيدا کنند و بتوانند قوانين عقب مانده را بيشتر بر سر زنان بکوبند و، در
عين حال، ميليون ها ميليون زنانی را که به آنها رأی داده اند به رخ
جهانيانی بکشند که نمی دانند اکثر اين زنان بدليل عدم آموزش درست، سانسور
مطبوعات آزاد انديش، و فعال نبودن احزاب غير مذهبی، و ده ها محدوديت ديگر،
نه تنها نمی دانند که حقوق زنان چيست بلکه گاه به زيان خودشان به کسانی رای
می دهند که قرار است بيايند و حسابشان را برسند و، در عين حال، همين
حسابرسی را به عنوان خواست خود زنان مطرح کنند. اين روزها نمونه اين رای ها
و آن کسانی که انتخاب شده اند را می شود در هر گوشه خاورميانه ديد. کسانی
که پشتوانه انتخابشان مذاهبی هستند که رسما و با افتخار زن را از برابری با
مرد محروم می کنند.
حقوق
زنان
با تعريف خانم مشاور رييس جمهوری
خانم دکتر زهره طبيب زاده نوری، مشاور رييس جمهور حکومت اسلامی ايران در
امور بانوان، که در عين حال رييس مرکز امور زنان و نهاد خانواده نيز هستند
(و من هر کجايي که شما فکر کنيد به دنبال عکسی از ايشان گشتم و موفق به
ديدار حتی چشمی از پشت مقنعه ای از اين مشاور رييس جمهوری کشور بزرگی چون
ايران نشدم) شنبه گذشته اعلام کردند که هيچ روزی را، چه سياسی و چه بين
المللی، برای بزرگداشت مقام زن ايرانی جز روز تولد حضرت فاطمه قبول ندارند.
خانم طبيب زاده نوری که در مقابل همه ی مقامات اجرايي کشور سخنرانی می
کردند همچنين گفتند که: «
اگر چه مركز امور زنان و نهاد خانواده، دفاع از حقوق پايمال شده
زنان را وظيفه خود ميداند اما برداشت اين مركز از حقوق
زنان، تفاوت ماهوي با تعاريف گروه
هاي معاند نظام و نيز اظهارنظرهاي ديكته شده توسط برخي سازمان هاي جهاني
دارد.»
که البته منظور ايشان از «گروه های معاند نظام» حتما زنان برابری خواه و
فمنيست است و سازمان های جهانی هم سازمان ملل و حقوق بشر هستند. اما نکته
جالب تر در حرف های ايشان آن بود که گفتند: «چندگانگی برداشت از موجوديت زن
در افکار گوناگون و مکاتب مختلف امری طبيعی است.» يعنی ايشان به صراحت می
گويند با اين که برداشت های ديگری هم در افکار و مکاتب گوناگون وجود دارد و
اين امر طبيعی است اما در محدوده نظام جمهوری اسلامی همه موظف اند آنگونه
فکر کنند و آنگونه عمل کنند که ما می گوئيم، و
لاغير!
زنان مالزی هم بايد مراقب
خود باشند
اخيرا «مارينا»، دختر
«ماهاتير محمد»، نخست وزير سابق مالزی (که تا سال 2003 نخست وزير بود) مورد
خشم مسلمانان تند روی اين کشور قرار گرفته، زنی نادان شمرده شده و متهم شده
که تحت نفوذ بيگانگان و نامسلمانان است. علت وارد کردن اين اتهامات آن بوده
که اين خانم چند تا حرف ساده در مورد حقوق زنان بر زبان رانده اند.
ايشان، مثلا، گفته
اند که «مالزی دارای قوانينی است که به زنان غير مسلمان حقوق بيشتری می دهد
تا به زنان مسلمان»، و يا «تبعيضی که زنان مسلمان گرفتارش هستند آنها را از
نظر اجتماعی عقب نگاه می دارد.» مارينا، در عين حال، زنان مسلمان مالزی را
شهروندان درجه دوم دانسته و گفته است که: «با اين که دين اسلام دين عدالت
است اما قوانين به شکل روشنی به مردان اختيارات بيشتری داده است.»
و همين چند تا جمله خشم مسلمانان دو آتشه را نسبت به ايشان برانگيخته است.
بايد توجه داشت که مالزی سرزمينی است با مذاهب گوناگون و، مثلا، بيست و
چهاردرصد مردمش چينی و هشت در صد هندی هستند که مذاهبی غير از اسلام دارند؛
همينطور مسيحيان و پيروان اديان ديگر هم بصورتی گسترده در آنجا زندگی می
کنند و فقط نيمی از مردم آن مسلمان هستند. اما حکومت در دست مسلمانان است
با اين تعهد که با اديان ديگر مدارا کند. به نظر می رسد که در دو دهه اخير
تأثير و نفوذ جمهوری اسلامی در ايران مالزی را هم دچار تغييرات زيادی کرده
و نيرو های و روش های تند روی اسلامی را به قدرت رسانده است. بديهی است که
نوک پيکان اين نيروها و روش ها متوجه زنان و حقوق آنان است. به هر حال،
خانم «مارينا
ماهاتير»
بايد بيشتر مراقب خودش باشد
چون حرف حساب در اين کشورها به گوش بعضی ها نمی رود.
مری
بويس و وارثان ايرانی اش
هفته پيش،
خانم
«مری
بويس»،
تاريخ شناس و ايرانشناس بزرگ،
ديده از جهان فرو بست. او در سال
1920
ـ سال های
اوج استعمار انگليس ـ
در
ايالت
«دارجلينگ»
هندوستان
و در خانواده ای انگليسی متولد شد و سال های اوليه
کودکی و نوجوانی خود را در آنجا گذراند. زندگی در هندوستان او را به شرق و
شرقشناسی علاقمند کرد
و
وقتی به سرزمين مادری اش
انگليس
رفت تحصيلات
دانشگاهی اش را در کمبريج و در رشته شرقشناسی
و مذاهب شرقی
به پايان
رساند.
تز دکترای او
درباره «آيين
مانوی»
بود.
او،
در سال
1945
در
«مدرسه
مطالعات شرقی»
دانشگاه لندن
به تدريس آيين زرتشتی
پرداخت. ماری بويس کتاب های زيادی در ارتباط با ادبيات و تاريخ و آيين های
ايرانی نوشته است
که يکی از مهمترين آن ها « تاريخ کيش زرتشت» است که به فارسی نيز برگردانده
شده. او برای نگارش اين کتاب ها بارها به ايران رفت و با زرتشتيان کرمان و
يزد از نزديک آشنا شد و پای صحبت هاشان نشست. مری بويس زنی پر تلاش و بلند
پرواز بود و ديدن جهان های تازه و آشنا شدن با فرهنگ ديگر را دوست داشت.
وقتی او به تحقيق در تاريخ سرزمين ما مشغول شد، کمتر زنی به اين نوع کارها
علاقه داشت.
ما حتی در سرزمين خودمان زنی را نداشتيم که در اين رشته ها کار کند. او يک
زن پيشرو بود و چقدر زيباست که ما اکنون می بينيم در
راهی که او اولين گام هايش را بر آن گذاشته
زنانی
از
سرزمين خودمان مرتب در رفت و آمد هستند. اکنون ما زنان زيادی داريم که در
رشته های ايرانشناسی، باستانشناسی و تاريخ شناسی کار می کنند؛
زنانی که برخی شان در دانشگاه های خارج از ايران با تدريس در اين رشته ها
مردمان را با سرزمين ما آشنا می کنند و برخی شان در هر گوشه از سرزمين مان
به دنبال کشف آثار ملی و بشری نهفته در خاک های ايران هستند؛
زنانی که از بزرگانی چون مری بويس و ايرانشناسان و
باستانشناسان بزرگ ديگری
همچون او آموخته اند
و
اکنون،
با همان احساس مسئوليت و حتما با عشقی بيشتر
از آنان ـ
کار و راه آن ها را دنبال می کنند.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |