|
رهبر جنبش آموزشی زنان
آمريکا
«اما هارت ويلارد» از اولين
زنانی است که، قبل از جنبش های برابری طلب زنان، جنبش آموزش زنان را رهبری
کرده است. او در سال 1787 بدنيا آمد و يکی از هفده فرزند يک خانواده زارع
بود. او در يک مدرسه محلی تحصيل کرد و در هفده سالگی به شغل معلمی مشغول
شد. ازدواج او با يک پزشک وقفه ای در فعاليت های او به عنوان يک دانشجو و
معلم ايجاد کرد اما او لحظه ای از فکر درس دادن، به خصوص به زنان، باز نمی
ايستاد. در بيست سالی به فکر اجرای طرحی برای آموزش زنان افتاد و شروع به
کار کردن و نوشتن روی آن طرح شد. در سال 1812، وقتی که فقط بيست و پنج سال
داشت، با اصرار از شوهرش خواست تا مدرسه ای را در خانه اش باز کند تا
بتواند به زنان درس هايي را ارائه دهد که معمولاً در مدارس دختران تدريس
نمی شد ـ درس هايی همچون رياضيات. بزودی کار اين مدرسه خانگی گرفت و او از
دانشمندان و افراد سرشناس شهر دعوت می کرد تا در زمان امتحانات به مدرسه
خانگی او بيايند و شاهد پيشرفت شاگردانش باشند. او در همين ايام طرح آموزشی
خود را نيز با نام «طرحی برای بهبود آموزش زنان» نوشت و آماده کرد. در اين
کار بسيار محتاط و هوشيارانه پيش می رفت و مراقب بود که مردها فکر نکنند
خيال برابری خواهی با مردان را در سر دارد و، در نتيجه، جلوی کارش را
بگيرند (فراموش نکنيم که اين موضوع مربوط به حدود دويست سال قبل است). به
هر حال، تلاش او اين بود که زنان نيز بتوانند به جای مدارس اختصاصی يا
خصوصی در مدارس عمومی مثل مدارسی که مردان در آن درس می خواندند به آموزش
ببينند. او می دانست که برای رسيدن به هدفش به حمايت مردانی نياز دارد که
مشاغل مهم دولتی را می گردانند و به همين منظور به نيويورک رفت و طرح خود
را برای فرماندار آن ايالت، که نامش کلينتون بود، فرستاد. نامه ای که او
همراه اين طرح فرستاد در کمال فروتنی و تواضع و با کلماتی نوشته شده بود که
بيشتر به خواهش و تمنا شبيه بود تا کلماتی که يک طراح امور آموزشی نوشته
باشد. به هر حال او هر کاری که لازم بود انجام داد تا توانست به آرزوی خود
که هموار کردن راه ورود زنان به آموزشی يکسان با مردان بود برسد.
زنان افغانستانی و حضور در
قوه قضاييه
زنان عضو مجلس شورای ملی
افغانستان، که بيست و پنج در صد از نمايندگان اين مجلس را تشکيل می دهند،
در آخرين نشست خود در مجلس مزبور که برای بررسی کابينه پيشنهادی حامد کرزای
تشکيل شده بود، ضمن اين که خواستار حضورچهار زن وزير در کابينه جديد
افغانستان شدند تلاش کردند تا حضور زنان را در قوه قضاييه نيز به ديگران
بقبولانند. و اين در حالی بود که کابينه پيشنهادی آقای کرزای تنها يک زن
وزير داشت و در قوه قضاييه هم هيچ زنی نبود (می بينيد که تازه از کشور
همسايه شان، که سرزمين ما باشد، در همين حدش هم جلوتر ند). طبق قانون اساسی
افغانستان، تک تک وزيران کابينه دولت و روسا و اعضای قوه قضاييه بايد از
مجلس شورای ملی افغانستان که 249 نماينده دارد رای اعتماد بگيرند. کاش زن
ها از حرف خودشان پايين نيايند و تا می توانند تعدادشان را در دولت، و به
خصوص در قوه قضاييه که سرنوشت ساز ترين جا برای زنان کشورهايي نظير ماست
زياد کنند. چرا که تنها با حضور در اين مراکز است که می توانند منافع زنان
را در قانونگزاری از يکسو و اعمال منصفانه آن از سوی ديگر تضمين کرد.
کودکان و زنان، نقش
آفرينان نمايش های مذهبی
يادم می آيد که
قبل از انقلاب تعزيه مخصوص مردها بود. تعزيه تئاتری مذهبی محسوب می شد که
هنرپيشه هايش همه بايد مرد می بودند و اگر هم قرار بود شخصيت زنی در اين
نمايش ها وجود داشته باشد اينگونه نقش ها هم به مردهايی واگذار می شد که می
توانستند نقش زنان را بازی کنند و با چادر و عبا و نقاب اينگونه نشان دهند
که يک زن هستند. اما بعد از انقلاب کم کم زنان نيز وارد تئاتر های مذهبی،
يا تعزيه، شده اند. البته نه نمايش هايي که زن و مرد بتوانند در آن بازی
کنند. نه. حضور زنان فقط در نمايش هايي مجاز است که شخصيت هاشان زن باشند.
اما البته، تا آنجايي که من اطلاع دارم، آن ها هنوز نتوانسته اند نقش زنان
بزرگ اسلام را بازی کنند و فعلا فقط اجازه دارند در اين نمايش ها در نقش
عزاداران ظاهر شوند. مثلا در هفته ی پيش روزنامه های ايران گزارشی تصويری
داده بودند از مراسم عزاداری برای حضرت رقيه که به هنگام مرگ طفلی خردسال
بوده است. در اين مراسم، که به صورت نمايشی انجام می شده، از دختران کوچک
پنج شش ساله ای استفاده شده که زير تابوت حضرت رقيه را گرفته و بين مردمان
می چرخاندند تا هر چه بيشتر از مردمان اشک بگيرند. و فکر می کنم
حداکثر
پيشرفت آنها در کار نمايش اين باشد که، اگر صبر و تحمل داشته باشند، ممکن
است اجازه بيابند تا در نقش های مهم تري، مثل نقش خود حضرت رقيه، ظاهر
شوند. راستش من هم که اين گزارش تصويری را ديدم اشک هايم درآمد اما نه برای
حضرت رقيه ای که هزار و سيصد چهارصد سال پيش فوت کرده و احتمالا اکنون در
بهشت برين زندگی خوشی دارد. اشک های من برای کودکانی فرو ريخت که به جای
بازی و نشاط و جشن و پايکوبی اينگونه بايد در اين سن و سال به مرگ
بيانديشند و، اگر مرده ای در کار نباشد، تابوتی خالی را به دوش جسم و روح
خويش بکشند و همراه مرده ها قدم بزنند.
فمنيسم خوب است، اما
نه بهتر از قوانين اسلامی
برخی از زنان مشهد، به ياد زنان نوغان (نام قديم بخش جنوبی شهر
توس، يا مشهد کنونی) که مطابق روايات شيعيان امامی، در 1300 سال بر مرگ
امام هشتم شيعيان عزاداری کرده بودند، هفته پيش در ضمن يک مراسم نمادين در
رژه ای شرکت کرده و با گل به سوی حرم امام هشتم روانه شده و به عزاداری
مشغول شده اند. در اين مراسم آيت الله علم الهدی، امام جمعه ی مشهد، خطاب
به زنان گفتند که: «گرچه فمنيسم سعی در برابری حقوق زن و مرد دارد اما زن
مسلمان همواره خود را در بالاترين و برجسته ترين مظاهر زندگی اجتماعی قرار
داده است.» بدين ترتيب بحث فمنيسم به منبر و نماز جمعه هم رسيده است. البته
در بين طرفداران حکومت جمهوری اسلامی چند نگاه نسبت به کلمه «فمنيسم» وجود
دارد. يک گروه فمنيسم را معادل گرويدن به کاری زشت می دانند و کلمه ی
فمنيست را طوری به کار می برند که گويي طرفشان فاعل عملی زشت و کريه است.
اين گروه اگر به زنی بخواهند ناسزايي بگويند که از نظر آن ها خيلی زشت باشد
می گويند طرف فمنيست است. حتی گاهی اين کلمه را معادل زن تن فروش هم به کار
می برند. دسته ديگر کسانی هستند که فکر می کنند فمنيسم بزرگترين ظلم را به
زنان روا داشته و آن ها را از حق و حقوق خودشان محروم کرده است. اين گروه ـ
که اتفاقا تعداد زيادی از زنان صاحب نام جمهوری اسلامی هم بين شان هستند ـ
معقتدند که فمنيسم زنان را از آسايشی که به عنوان انسان نقش دوم دارند
محروم کرده و، به قول خانم شائق, آنها را «تبديل به ماشينی زحمت کش و
بيچاره» کرده است. گروه ديگری هم هستند که، بعلت اطلاع اندک خود از فمنيسم،
معتقدند که فمنيسم به حق و حقوق زنان توجه کرده است اما اسلام، و به خصوص
قوانين جمهوری اسلامی، بسيار فراتر از فمنيسم به اين حقوق پرداخته است و
زنان بايد قدر اين موهبت را بدانند. آيت الله علم الهدی، امام جمعه ی مشهد،
ظاهراً در اين گروه سوم قرار دارد. ايشان، در ضمن اظهار نظری که نقل شد، در
سخنان خود و از زنان خواستند که بکوشند «تحليلی درست از جريان های سياسی و
اجتماعی جامعه خويش» بدست آورند. البته معلوم نيست که از ديد ايشان به چه
نوع تحليلی می شود گفت تحليل درست؛ چرا که زنان ايران در واقع سال هاست که
«تحليلی درست» از جريان های سياسی و اجتماعی جامعه خود بدست آورده اند ولی
تا می خواهند که آن را بازگو کنند، يا نتايجی عملی از اين تحليل بگيرند،
آقايان با چماق و باتوم می زنند توی سرشان که «بی صدا!». البته می شود حدس
زد که، با توجه به نمايش نمادين آن روز، نظر آيت الله اين باشد که تحليل
درست از جريانات سياسی و اجتماعی آن است که زنان تا می توانند اشک بريزند و
توی سر خودشان بزنند تا ـ همچون زنان نوغان 1300 سال پيش ـ در بالاترين و
برجسته ترين مدارج زندگی اجتماعی قرار گيرند.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
تماس |