|
«رقص
بنفشه»،
اولين رقص «ايرانی»!
رفته بودم برنامه آقای
پرويز صياد را ببينم؛
آن هم نه به حرمت
دوستی ـ
که دوست را می شود در خانه
و رستوران هم ديد و لازم نيست که حتما کار او را، در هر زمينه ای که هست،
ببنيی يا بخوانی ـ؛
من
معمولا می روم
کارهای های آقای صياد را ببنيم به حرمت شخصيتی که در اين سال های تبعيد از
او ديده ايم. او از معدود هنرمندان ما است که هميشه هنر و ابتکار را در هر
زمينه ای با عدالت خواهی توام کرده است. به هر حال رفتم که کار او را ببنيم
و می دانستم که بنفشه صياد نيز در کنار پدر برنامه هايي دارد. اين را هم می
دانستم که بنفشه هم رقصنده است و هم طراح رقص،
اما رقص او را نديده بودم. راستش من به اين رقص هايي که نام «رقص ايرانی»
بخود
گرفته
اند علاقه ای
ندارم. با اين که يکی از شانس هايم اين بوده که خيلی موزيک گوش کرده ام و
خيلی هم رقص ديده ام. و با همه ی عشقی که به فرهنگ ايرانی دارم هيچوقت
نتوانسته ام بپذيرم که ما هم مثل بسياری از ملل ديگر صاحب هنری هستيم به
نام رقص. من البته از رقص های محلی که مرتب و منظم شده اش از تالار رودکی
ايران و از سال ها قبل از انقلاب شروع شد نمی گويم. به هر حال آن ها هم
برای خودشان رقص هستند اما آن چه به آن
«رقص
ايرانی»
می گويند و مردمان در ميهمانی و عروسی می رقصند به نظر من معجونی است از
رقص عربی و غربی و محلی که هيچ هويت خاصی ندارد.
بيشتر حرکاتی است
بدون هيچ تناسبی با موزيک و بدون هيچ زبان هنری برای گفتگو با بيينده. در
واقع با اين نگاه منتظر ديدن رقصی بودم که احتمالا نوع ديگری از رقص های
محلی خودمان است. و چون در بروشور ديدم که بنفشه تحصيلات دانشگاهی رقص دارد
و خودش هم طراح رقص است فکر کردم
خب اين هم نوع ديگری از رقص های محلی از همان نوع تالار رودکی است. اما،
در همان آغاز کار بنفشه،
دريافتم که با کاری استثنايي و متفاوت با هر آنچه که تا به حال به نام رقص
ايرانی شهرت داشته روبرو هستيم. رقص بنفشه، نه تنها رقصی کاملا هنرمندانه و
استادانه بود (هم در طرح و هم در اجرا) بلکه برای اولين بار شاهد ديدار
رقصی بودم که می شود گفت
که اولين رقص
ايرانی امروزی و مدرن ما است؛
رقصی که زبان هنری خاص خود را دارد؛
نه رقص شرقی است
به سبک رقص های عربی و هندی و چينی،
و نه رقص غربی به سبک رقص های اسپانيايي يا يونانی و آلمانی و آمريکايي؛
رقصی است بسيار نزديک به
فرهنگ خالص ايرانی، با حرکاتی موزون، پر معنا، مرتبط با موزيک، و زيبا. رقص
ساخته شده به وسيله بنفشه صياد می تواند نام رقصی بشود به نام
«رقص
بنفشه»
که مثل «رقص
لزگی»
که يادآور فرهنگ آذربايجانی است، يا
«رقص
فلامينکو» که خاص
اسپانياست و يا رقص های کشورهای ديگر،
بشود رقصی خاص ايران. «رقص بنفشه» يک زيبايي ديگر هم دارد و آن اين است که
در زمانه ای متولد شده که کل رقص در سرزمين ما ممنوع است. در واقع،
«رقص بنفشه» از دل نيازهای فرهنگی و هنری سرکوب شده ی سرزمين ما بيرون آمده
و خوشبختانه برخلاف (اکثر)
آثار موسيقی مدرن
ما، چه در داخل کشور و چه بيرون از کشور، نه تنها عقب گرد و پس رفتی هنری
ندارد بلکه در مسير پيشرفت رقصی است که روی به جهانی شدن دارد
ـ حتی اگر که خانم
بنفشه صياد به عنوان سازنده «رقص بنفشه» اين شانس را به تمامی بدست نياورد.
ديکتاتوری زنانه
فکر نکنيد که ديکتاتوری
فقط خاص مردهاست؛
نه، ديکتاتوری حاصل
تفکری
است که زن و مرد نمی شناسد
ـ بخصوص وقتی که
ابزار ديکتاتوری فراهم باشد.
مثلاً
خانمی بشود وزير و وکيل و رييس جمهور و خلاصه کاره ای که،
در شرايط فراهم،
دستش برای ديکتاتوری کردن باز شود.
نمونه اش
خانم ليلا فريوالدس، وزير خارجه سوئد،
که اخيرا مجبور به کناره گيری شد.
او، مثل بقيه آدم
هايي بود
که گرفتار تفکر ديکتاتورمآبانه
می شوند، يکباره برخلاف اصول
پذيرفته شده جوامع دموکرات،
يک سايت اينترنتی متعلق به حزب دموکرات سوئد را به دليل انتشار
کاريکاتورهای پيامبر اسلام بست. اين حزب دموکرات البته از آن احزاب دست
راستی و مخالف مهاجران خارجی است اما معترضين به اين خانم حرفشان اين است
که ما حق نداريم هيچ کس را، حتی دشمنان خود را،
از آزادی بيان محروم کنيم. و معترضين چنان وضعيت را بر
اين خانم (که
در ابتدا،
مثل همه ی ديکتاتورها،
منکر کارش هم شده بود)
سخت گرفتند که او
ناچار به استعفا شد.
تا او و ديگران باشند که دستور بستن حتی يک سايت را هم ندهند و يادشان باشد
که در کشورهايي مثل
کشور ما زندگی نمی
کنند که هر کجا دلشان خواست سايتی را ببندند و روزنامه ای را توقيف کنند، و
روزنامه نگاری را به زندان بيندازند و هيچ کس هم جرات نداشته باشد بگويد
چرا.
کنسرت
های موفق خوانندگان زن افغانستانی
وضعيت
افغانستان با همه ی مشکلاتی که دارد آنقدر به نسبت دوره طالبان متفاوت است
که سيل افغانستانی های مهاجر يا تبعيدی براه افتاده است تا برای ديدار
سرزمين شان به آنجا مسافرت کنند و حتی برخی از آنها دوباره در آنجا اقامت
می کنند. در بين اين مسافرين به وطن هنرمندان و نويسندگان هم هستند؛ کسانی
که بيشتر از مردمان معمولی زندگی شان در خطر تعصبات طالبانی بوده است. در
نوروز امسال «راديو آريانا»، که يک راديوی غيردولتی است، ترتيبی داد تا
هنرمندان مهاجر افغانستان بازگردند و برای نوروز برنامه هایي خاص اجرا
کنند. يکی از اين بازگشته ها خانم «نغمه» است که پانزده سالی از وطن دور
بوده و گويا در بين مردمان افغانستان محبوبيتی خاص دارد.
جالب
است که پس از طالبان
اکثر
مشتريان معدود کنسرت هايي که
در آن
زنان
هم شرکت
دارند مردها هستند. مثلا در کنسرت منيژه دولت، هنرمند جوان تاجيکی که ماه
پيش در شهر کابل برگزار شد،
نود در صد جمعيت مردها بودند. يادتان باشد اين مردها همان هايي هستند که تا
همين چندی پيش زنی
را که رويش
بيرون بود اگر سنگسار نمی کردند حتما حسابی شلاق می زدند. زيبايي آزادی،
حتی اگر يک روزنه هم باشد، در اين است که مردمان زودتر از ديکتاتورها
به آن عادت می کنند.
اولين
زن
نماينده در کنگره آمريکا
«ژانت رنکين» اولين زنی است که در آمريکا به نمايندگی کنگره انتخاب شد. او
از پدری مزرعه دار و مادری معلم در مونتانا بدنيا آمد و تا پايان تحصيلات
دانشگاهی خود در همانجا بود. او در سال 1902 فارغ التحصيل شد و در سال هزار
و نهصد و شش به نيويورک رفت تا اولين کار خود را به عنوان يک مددکار
اجتماعی شروع کند. او سپس به جنبش سافرج، زنان حق طلب، پيوست و، همزمان،
برای بدست آوردن جايگاهی سياسی وارد مبارزات انتخاباتی شد. او در نوامبر
1916 بالاخره توانست به عنوان نماينده مونتانا وارد کنگره آمريکا شود اما
فقط چهار روز پس از شروع کارش جنگ جهانی شروع شد و کنگره برای ورود به جنگ
رای گيری کرد. «رنکين» يکی از چهل و نه نفری بود که عليه ورود آمريکا به
جنگ رای داد. روزنامه ها به شدت عليه او جنجال کردند و جالب اين جاست که
زنان سافرج نيز به او اعتراض نموده و سخنرانی های او را منحل کردند. اما
ژانت رنکين، عليرغم همه ی برخوردها، به مبارزه اش عليه جنگ و دفاع از صلح
ادامه داد. به هر حال، ژانت از آن پس، و در کنار کارهای سياسی و کارهای
مربوط به زنان، هميشه به عنوان يک مخالف جنگ فعال بود. آخرين کار او در سال
1968 و در ارتباط با جنگ ويتنام بود. او پنج هزار زن را رهبری کرد تا به
طور خستگی ناپذير مخالفت خود را با حضور آمريکا در ويتنام اعلام و تبليغ
کنند. تنها بعدها است که می بينيم زنان سافرج و اصولا اکثر جنبش های زنان
جهان بمدافعان صلح تبديل شده اند. «ژانت رنکين» به طور قطع يکی از اولين
هايي است که در معرفی و گسترش اين نوع تفکر نقشی موثر داشته است.
آرشيو از نگاه يک زن
خانه
پويشگران
|