خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 26 اسفند 1384 ـ برابر با 17 مارچ 2006

==============================================

نوروز را زنان ايرانی حفظ کرده اند

نوروز بر شما مبارک؛ چه زن باشيد و چه مرد. و چه زيباست اين عيدها و مراسم ايرانی ما که زن و مرد ندارد. اما من اين جا می خواهم ادعا کنم که بجا ماندن اکثر اين عيدها و مراسم ايرانی که ما اکنون داريم، يعنی اين شانس را داريم که آن ها را پس از قرن ها همچنان زنده و پابرجا و دوست داشتنی بينيم، کار زنان است. نه، خواهش می کنم اعتراض نکنيد. نه به قول بعضی ها «فمنيست بازی» در می آورم، نه قصد ناحق کردن حق مردان را دارم، و نه بيهوده حرفی را می زنم که احتمالا به نفع زنان است. برايتان توضيح می دهم: از سويي زنان به طور تاريخی در سرزمين ما، و در سراسر جهان، حافظ سنت ها و مراسمی بوده اند که موجب جمع شدن خانواده و شادمان و سلامت نگاهداشتن آن ها بوده است. از سويي ديگر، چون عيدها و به طور کلی سنت های ملی و ايرانی ما حضور زن را رد يا نفی نمی کرده اند، و از آنجا که در اين مراسم و سنت ها شرط و شروطی برای او قايل نبوده اند، زنان می توانسته اند در آنها شرکتی فعال داشته باشند و آنها را به زيباترين و بهترين شکلی برگزار کنند ـ حتی مراسمی که در کوچه و خيابان برگزار می شود، مثل قاشق زنی، آب پاشی، ديد و بازديد و غيره. در کنار آن، هميشه حافظ و نگهبان مراسم مذهبی ما مردها بوده اند. چرا که، گذشته از آن که در اکثر آن ها حضور زن ها بر تافته نمی شود، ريشه و اساس آنها نيز بر پايه تفاوت بين زن و مرد گذاشته شده است. نگاه کنيد مثلا به سينه زنی، يا به رژه های مذهبی که زن ها اگر هم در آن باشند فقط تماشاچی هستند، مراسمی که، در عين حال، با خود هيچ نوع شادمانی و آرامشی برای خانواده و به خصوص بچه ها، که مسئوليت سنتی تربيت آنها به دوش زنان بوده، ندارند. و به خاطر همه ی اين ها طبيعی بوده است که زن ها با کمال ميل و آزادی در برگزاری مراسم و عيدهای ما نقشی فعال داشته باشند و آن را به نسل های پس از خود انتقال دهند. حالا که اين ها را گفتم بگذاريد اين را هم بگويم که در زمانه ما، که مسئوليت و حقوق برابر زن و مرد در هر چيزی شناخته شده و مورد قبول است، حداقل برای انسان های عاقل و بالغ و دانا، مسئوليت حفظ و نگاهبانی مراسم و سنت های ايرانی و به طور کلی فرهنگ ايرانی به طور قطع بر عهده هم زنان است و هم مردان و در آينده مردان هم می توانند ادعا کنند که در نگاهبانی و انتقال آن به نسل های آينده نقشی اساسی داشته اند. به خصوص که مراسم ايرانی ما، به خاطر توجه به طبيعت، شادمانی، صلح و آرامشی که در خود دارند نه تنها کهنه نمی شوند که هر چه زمان بگذرد ارزش و امروزی بودنشان بيشتر روشن می شوند.

 

قدر بشناسيم

يکی از رسم های خوبی که مردمان کشورهای پيشرفته دارند اين است که به هر مناسبتی و به هر بهانه ای از فعالان اجتماعی خود قدردانی می کنند. به خصوص در هر گردش سالی هر کسی به سهم خود کار يا برنامه ای دارد برای قدردانی از  اين فعالان اجتماعی. تا قبل از جنبش های برابری خواهانه زنان در غرب، اين قدردانی بيشتر از آن مردان بود. و زنانی هم که مورد احترام و قدردانی قرار می گرفتند زنانی بودند که مثلا بچه های متعدد زاييده بودند، يا شاگردانی تربيت کرده  و يا همسر بهتری

بوده اند و يا خدمت کليساها را کرده اند. پس از ببار نشستن جنبش های برابری خواهانه اما نوع نگرش زنان و جامعه هر دو عوض شد و از آن پس زنانی مورد قدردانی قرار گرفته اند که مثلا برای لغو برده داری يا بدست آوردن حق رای يا رفع تبعيض های نژادی و جنسی و جنسيتی يا برای جنبش فمنيستی  يا برای آزادی يا صلح يا حقوق بشر تلاش کرده اند. در جوامع پيشرفته، کسی که مورد قدردانی قرار می گيرد گاه ممکن است خود در آن رشته ی خاص کاری نکرده باشد اما به خاطر شهرت يا محبوبيت سياسی، ادبی، و يا هنری  خود حمايت و قدردانی اش از يک گروه حق طلب يا حتی يک فرد موثر بوده

باشد. اين قدردانی ها خوشبختانه در اين سرزمين ها سر تمام شدن ندارند  و براساس چنين نگاهی بوده که تاريخ پيشرفته و مدرن اين سرزمين ها ساخته شده است. به طور کلی، پايه و اساس جامعه اين مردمان همه بر قدردانی بنا شده است. می گردند که ببينند که کی چه تلاشی کرده است. برخلاف جامعه ی ما که اساس آن برپايه حذف گذاشته شده. می گرديم که ببنيم که کی چه کاری نکرده است که حسابش را برسيم. يا اگر کاری کرده است به نوعی آن کار را بی بها جلوه دهيم. بگذاريد من امروز، به بهانه ی سال نو و در حد اين ستون کوچک خودم، که برای زنان و در ارتباط با زنان بوده است، در اين آغاز سال نوی ايرانی از آنهايي که فکر می کنم در سال گذشته برای زنان کاری کرده اند، چه در ايران و چه در سرزمين هايي که عيد نوروز را قبول دارند و سالشان با همين عيد نو می شود، نامی ببرم و اين گونه قدرشان را بشناسم. اولين زنی که به نظر من شايسته قدردانی است خانم سيمين بهبهانی است، به خاطر اين که در سال گذشته با شجاعت تمام در کنار افراد و گروه های آزادی خواه ، به خصوص زنان برابری خواه، ايستاده و نام و سلامت و وقت خود را به آن ها و به آزادی بخشيده است. دوم خانم ملالی جويا زن شجاع افغانستانی است که در بدترين و سخت ترين شرايط ممکن مدافع آزادی، و حقوق انسانی مردم سرزمين خود بوده است. در عين حال، لازم می دانم که يادآور شوم مردانی نيز در رشته های مختلف با مطرح کردن مکرر مسايل مربوط به زنان به درک و فهم جامعه کمک های موثری کرده اند. من به سهم خودم دوست دارم که در اين ستون به سه تن از آن ها سلامی داشته باشم: آقای مهرداد درويش پور، در کارهای تحقيقی، آقای اميد معماريان در کارهای ژورناليستی، و آقای فرهنگ فرهی در برنامه های تلويزيونی در سال گذشته تلاش های چشم گيری در جهت مطرح کردن مسايل مربوط به زنان داشته اند.

 

مشاور مردان سياسی

«دورتی هايت» يکی ديگر از فعالان اجتماعی آمريکا است که همين ماه، در بيست و چهارم ماه مارس 1912 در ويرجينيا بدنيا آمد و در پنسلوانيا بزرگ شد. او در دبيرستان توانست بورسی به عنوان جايزه بگيرد و به دانشگاهی در نيويورک برود و تحصيلات دانشگاهی را در آنجا تمام کند. او در همان جا به عنوان يک کارمند خدمات اجتماعی به کار مشغول شد و، بلافاصله، برای احقاق حقوق سياهپوستان و زنان به فعاليت پرداخت. در بيست و پنج سالگی در انجمن ملی زنان سياهپوست عضو شد و همزمان برای برابری حقوق زنان آفريقايي – آمريکايي وحقوق زنان بطور کلی به فعاليت پرداخت.  او به سرعت به گروه رهبری اين سازمان  پيوست و با برنامه های تازه ای آن را گسترش داد و سپس خود به عنوان پرزيدنت اين سازمان انتخاب شد. او به مدت بيست سال، از سال 1957 تا 1977 همچنان در اين سمت کار کرد. او مشاور برخی از رهبران آمريکا مثل خانم ايلينوی روزولت بوده و کسی بود که توانست پرزيدنت های آمريکا، مثل آيزنهاور و جانسون، را تشويق کند تازنان سياهپوست آمريکايي را برای پست هايي مهم در  دولتشان انتخاب کنند.

 

روز زن خانگی!

روز جهانی زن ـ علاوه بر پارک دانشجو که زن ها در آن جمع شدند و باتوم خوردند ـ در برخی از خانه های افراد سرشناس نيز برگزار شد. البته روزهای بزرگ و مهم را جشن گرفتن و قدر دانستن، حتی در خانه ها، کار بسيار خوبی است اما به خصوص در مورد روز جهانی زن بايد توجه داشت که يکی از نشانه های مهم آن در اين است که زنان را از خانه ها بيرون می آورد تا در مجامع و اماکن عمومی حق طلبی کنند. جمع شدن در خانه ها، آن هم فقط با حضور زنان، فرق چندانی با ميهمانی های روزهای ديگر ندارد. در واقع، هيچ حکومت مردسالاری در هيچ شرايطی مخالفتی ندارد که ده تا، يا صدتا زن در خانه ای جمع شوند و برای خودشان حرف بزنند و سخنرانی کنند و شعر بخوانند و حتی خوش باشند. بخصوص در سرزمين ما که با ساختن قهوه خانه های زنانه، کتابخانه های زنان، استاديوم ورزشی زنانه، همواره زنانه مردانه کردن اماکن و گردهمآیی ها را تشويق هم می کنند و حتی بودجه های زيادی هم در اختيار کسانی که بخواهند محل زنانه ای را بسازند می گذارند تا کمکی باشد به جريان جدا کردن زن از جامعه و از همراهی با مرد. روز جهانی زن، و اصولا هر روز و هر مناسبتی در سرزمين ما، وقتی اهميت خود را پيدا می کند که زن از قالب سنتی خود بيرون آمده و به جامعه بپيوندد.

 

آرشيو از نگاه يک زن         خانه                پويشگران