|
صاحب اولين
تيراژ يک ميليونی کتاب
کمتر کتابخوانی
است که با نام کتاب «کلبه عمو تام» آشنا نباشد، اما همين آشنايان
نيز گاهی يادشان می رود که نويسنده اين کتاب يک زن است؛ زنی با «نام
هاريت بوچر استو». او در ماه جون 1811 در «کنتيکت» آمريکا به دنيا آمد، در
چهار سالگی مادرش را از دست داد و در ميان يک خواهر و شش برادر بزرگ شد.
فقط پانزده سال داشت که به عنوان دستيار معلم رسما استخدام شد. او در سال
1834، يعنی در بيست و سه سالگی، جايزه ادبی يک مجله هفتگی را برد و از همان
وقت کار رسمی ادبی خود را شروع کرد. نه سال پس از آن اولين رمانش منتشر شد.
هاريت صاحب هفت فرزند بود که همزمان با تربيت و بزرگ کردن آن ها به کارهای
ادبی و اجتماعی و سفرهای مختلفش نيز می پرداخت. او در سال 1852، در
يازدهمين روز همين ماه مارچ که در آن هستيم، کتاب ضد برده داری «کلبه عموم
تام» را منتشر کرد و برای اولين بار در تاريخ آمريکا تيراژ کتاب را به يک
ميليون رساند. واقعا که خوش به حال اين مردم که در صد و پنجاه و
چهار سال پيش تيراژ کتابشان يک ميليون بوده است و نيز خوش به حالشان که اين
تيراژ را زنی آزاديخواه و برابری طلب ممکن ساخته است.
بهشت مال
خودتان، زمين مال من
هفته پيش
ماجرای ممنوعيت دختران به استوديوم ورزشی تهران دوباره در همه ی رسانه های
خارج از کشور و وب لاگ های داخلی سر و صدا راه انداخت. دخترها رفتند،
ايستادند مقابل استاديوم و پلاکاردهایی را دستشان گرفتند که بر آنها نوشته
بود: «برادران، ما را در افسايد نگذاريد» ـ آن هم خطاب به «برادران» ی که
چون سد سکندر مقابلشان ايستادند، داد سرشان کشيدند، مسخره شان کردند، و مشت
و لگد برايشان پرتاب کردند. البته اين پس از آنی بود که، با هزار بقسم و
آيه و چرب زبانی، سوار اتوبوسشان کردند که داخل استاديوم ببرندشان اما آنها
را بردند و کيلومترها دور تر پياده کردند. کارشان يادآور وعده های بهشتی
بود که والله بالله اگر دختر خوبی باشی، اگر صبور باشی، اگر به حرف برادر و
پدر و شوهرت گوش کنی، اگر از همه ی مزايای زندگی بگذری و، مهمتر از همه،
اگر قبول کنی که مردت آقا و سرور توست صاف به بهشتی می روی که چنين و چنان
است. در سرزمين های پيشرفته جهان، دختران جوان در مدرسه و در اجتماع اصل
برابری را می آموزند ياد می گيرند که چگونه می توان به بهشتی رسيد که در آن
نه مشت است و نه لگد و نه سنگسار و شکنجه؛ بهشتی که در آن زندگی کردن،
آزادانه فکر کردن، مساوی بودن با مرد، بی رودربايستی عاشق شدن، و با تمام
وجود عشق ورزيدن در آن يک حق مسلم است. اما زن ايرانی دارد با مشت، با لگد
و شکنجه و توسری، يعنی با پوست و گوشت و استخوانش، می آموزد که تبعيض چيست.
اما اين آموزش کجا و آن يکی که در کشورهای پيشرفته برقرار است کجا؟ آموختن
با فشار و تنبيه و درد و شکنجه نتايج تلخی با خود دارد چرا که همه ی انرژی
ها را صرف خنثی کردن فشار ها می کند و نيروی پيش رونده به چنان نيروي
خشمگينی تبديل می گردد که حتی ممکن است به خودش هم فکر نکند. بله، زن ايران
در اين شرايط دارد به حقوق خود ـ يا فقدان آنها ـ واقف می شود اما کافی
نيست که با خوشحالی از اين بگوييم که زن ايران دارد آموزش برابری می بيند.
بايد قيمت آن را هم حساب کنيم. اما در اين تجربه «استاديومی» سودی وجود
دارد و آن اين که زن ايرانی ياد می گبرد که ديگر برای هيچ وعده ای اهميت
قايل نباشد، حتی برای وعده بهشت، و راحت بگويد: «بهشت مال خودتان، بگذاريد
من روی زمين زندگی کنم.»
وقت
عشقبازی مراقب باش!
اخيرا
تقويمی چهار رنگ در قم منتشر شده به نام «تقويم زناشويي» که می شود گفت
نوعی پورنوگرافی در جمهوری اسلامی است. در اين کتاب نصايح مختلفی شده است
به زنان و مردان در ارتباط با عشقبازی که البته همه جا از آن با کلمه
«آميزش» ياد شده چون حتما در قاموس نويسندگان کتاب «عشق» امری حرام است.
تقويم به توضيح
انواع
«آميزش و دخول و لمس» خوب و بد و درست و نادرست پرداخته و، مثلاً، شرح می
دهد که اگر کسی ايستاده، يا زير درخت، يا زير نور خورشيد، يا در بلندی، يا
در پستی، يا کنار رودخانه، و يا در روزهای خاصی از هفته آميزش کند فرزندش
الاغ يا چند انگشتی و يا آدمکش و جادوگر و... خواهند شد! و تازه اگر زن و
مردی پس از گذشتن از اين همه اماکن خطرناک و روزهای خطرناک بتوانند روز يا
شبی را پيدا کنند که در تاريکی محض و سکوت محض، و به شکل مرده محض، در
پستوی خانه، با هم «آميزش کنند» تازه آنوقت بايد پشت به قبله و رو به قبله
نباشند و در حال «آميزش» مرتباً شيطان را لعنت کنند، و ... بگذريم. بيچاره
مردمانی که به اين خرافات معتقدند و حق يک عشقبازی ساده هم از آنان گرفته
می شود!
نقش ما،
بر آب!
چند روز
پيش در تهران آقای هوشنگ جاويد، پژوهشگر فرهنگ مردم، در يک سخنرانی به
«اهميت آب در فرهنگ ايرانی و احترامی که ايرانيان برای آب داشته اند»
پرداخته و اظهار داشته است که: «ايرانيها
آب را زن ميدانند. تنديس زن باردار با آب در فرهنگ ايراني گره خورده است.
در ايران هر جا كه آب
هست
باور زنانگي آب هم هست. پري آب و پري قنات نشان همين فرهنگ است. همه
ايرانيها به گونهاي همراز آبند. هنگامي كه غم به زن ايراني هجوم ميآورد،
زنان جمع ميشدند در كنار چشمه و از غم خود ميگفتند.
و
اين
زماني اتفاق ميافتاد كه ماه كامل بود و نقش آن به آب ميافتاد.»
در
حين خواندن اين مطالب داشتم فکر می کردم که اگر قراربود زنان ايرانی اين
روزها هم مثل قديم ها بروند کنار چشمه و از غم های خود بگويند اولا در
ايران، با آن همه چشمه که دارد، چشمه کم می آمد و ديگر اينکه هيچ زنی را
نمی شد جز در مقابل چشمه در جاي ديگري پيدا کرد. بعد با خودم گفتم که چه
خوب که حالا زنان ما، به جای چشمه، توی کوچه و خيابان و سايت و وب لاگ ها
نه تنها دردها و غم هاشان را می گويند بلکه وقت آن رسيده است که همزمان با
بيان درد درمان را هم جستجو می کنند و منتظر ماه کامل هم نيستند. چرا که
نقش آنان نه تنها بر آب که بر خاک مان هم افتاده است ـ چه کسانی بخواهند و
چه نه.
زنان
افغانستان در اولين نمايشگاه
اولين
نمايشگاه عکس و صنايع دستی زنان منطقه «هزاره جات» کشور افغانستان اکنون در
کابل روزهای نهايي خود را می گذراند. دوستان افغانی ام از کابل می گويند
استقبال از اين نمايشگاه خيلی خوب بوده است به خصوص که مردهای زيادی هم از
آن ديدن کرده اند. البته زنان افغانی کلک جالبیی رای اين نمايشگاه زده اند،
به اين ترتِب که صنايع دستی را با عکس قاطی کرده اند. چون به طور سنتی
کارهای دستی کردن، و به خصوص کارهايي مثل قالی بافی، هميشه برای زنان مانعی
نداشته است. اين کارها معمولا در خانه ها و در اماکن دربسته بوده است اما
عکاسی و اصولا نمايشگاه گذاشتن از کارهايي است که زن بايد برای انجام آنها
از خانه بيرون بيايد و وارد زندگی اجتماعی شود. بدينسان، زنان افغانستان،
در ميان ناامنی و مصيبت و صدای تير و تفنگ، سينه خيز و صبورانه دارند
خودشان را به سوی مرز های برابری می کشند.
|