|
زلزله
ای در استاديوم های ورزشی
خانم عشرت شايق را
که حتما می شناسيد؟
کيست که اين خانم را نشناسد؟
خيلی ها حتی معتقدند که اين
خانم عضو مجلس شورای اسلامی
از هر مرد سنتی ضد
زن تر است و خيلی ها هم می گويند ايشان بهترين شخصيت زن جمهوری اسلامی اند
چون تا زبان باز می کنند مردم را به خنده می اندازند.
آخرين
حرف ايشان
را در همين ستون چندی پيش
خوانده ايد
که گفته بودند به استاديوم نمی روند چون مردها از ديدن زن ها از خوشی رعشه
می گيرند. بله همين خانم اکنون شده اند عضو هيات مديره باشگاه استقلال! نه،
باور کنيد شوخی نيست. جدی جدی است. خانم شائق رفته اند و نشسته اند در هيات
مديره باشگاهی که تيم فوتبال
آن که همگی هم مرد
هستند جزو چند تيم مشهور ايران است. البته تا آنجا که ايشان در آنجا چشمشان
به زن ها نمی افتد تا حرص بخورند برايشان خوب است اما معلوم نيست
ايشان
چه خواهند کرد با رعشه
گرفتن
آن همه مرد در هيئت مديره،
در باشگاه، و مهمتر از همه
در استاديوم های
ورزشی.
فشار روزافزون
بر زنان شهرستان ها
هفته پيش راديو صدای آلمان مصاحبه ای داشت با آقای محمد صديق
کبودوند، رييس «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان». ايشان، در قسمتی از اين
مصاحبه، از صد و پنجاه مورد اقدام به خودکشی زنان در نه ماه گذشته در
شهرهای کردنشين آذربايجان غربی خبر دادند و حدود 500 خودکشی در سراسر
شهرهای کردستان که بيشتر اين زنان در سنين بين 14 تا 35 بوده اند. در واقع
چند سالی است که آمار خودکشی زنان در ايران نشاندهنده وضعيت بسيار بد آنان
در شهرستان ها و به خصوص شهرهای سنتی ايران است. در شهرهای بزرگ، به هر
حال، زنان به خاطر دانش و درک اجتماعی که دارند، به جای خودکشی به مبارزه
عليه بی عدالتی هايي که در ارتباط با زن بودنشان وجود دارد می پردازند و
يا، اگر نخواهند دست به مبارزه بزنند، راه حل های بهتری از خودکشی را برای
مشکلاتشان پيدا کنند اما در شهرستان ها، از آنجا که قانون و حکومت در واقع
در دست چند امام جمعه ی متعصب است، بزرگترين فشار روی زن ها است. آقای
صديق دلايل خودکشی اين زنان را نداشتن حق انتخاب همسر دلخواه، ازدواج های
اجباری، مشکلات پوشش (حتما همراه با تنبيه های بدحجابی)، بدرفتاری و تعصب
شوهر و يا مردان ديگر خانواده، و البته بی سوادی و يا کم سوادی ذکر کرده
اند ـ يعنی همه ی آن چيزهايي که ريشه ی مستقيم در تسلط قوانين سنتی بر
سرزمين ما دارد.
زن بزرگی که
به جنسيت خود معترض بود
ماه فوريه
ماه تولد «سوزان.بی. آنتونی»، يکی از درخشان ترين آغاز گران جنبش زنان
برابری خواه در آمريکا است. او در پانزدهم فوريه 1820 در ماساچوست به دنيا
آمد. پدرش کارخانه دار بود و او زير نظر معلمين خصوصی و در خانه تعليم ديد.
چند سالی نيز به مدرسه شبانه روزی رفت و سپس به تدريس در مدرسه ای مشغول
شد. او نيز، همچون چند زن نام آور جنبش زنان، از خانواده ای وابسته به فرقه
ی مذهبی «کواکر» بود. زندگی او وقتی عوض شد که کليسای کواکر به او که می
خواست درباره بردگان و زنان سخنرانی کند اجازه سخنرانی نداد. اين امر در
نظر او بسيار ناعادلانه آمد و او را برانگيخت تا در پی بدست آوردن حقوقی
مساوی با مردان کواکر برخيزد. و درست در همين هنگام هم بود که با «کدی
استنتون»، يکی از بزرگترين زنان آمريکا که قبلا در همين ستون درباره اش
مطالبی آمده است، آشنا شد و از آن پس زندگی اش را کلاً در خدمت حق طلبی
برای زنان گذاشت. بدينسان، او از اولين زنانی بوده است که پرچم برابری حقوق
زنان را در آمريکا برافراشته اند. او، همراه با کدی استنتون، اولين گردهم
آيي ها و تظاهرات مربوط به زنان را در آمريکا برنامه ريزی کردند. او بود که
تاکيد داشت زنان برای به دست آوردن حقوق برابر چاره ای ندارند جز اين که
ابتدا حقوق سياسی خود را به دست آوردند و از طريق تغييرات در قوانين اين
برابری را عملی کنند. او، همچنان همراه با کدی استنتون و زنان ديگر، در
سال 1868 سازمانی مستقل را بر اين پايه برپا کرد و در همان هنگام نشريه
هفتگی «انقلاب» را برای زنان منتشر کرد. سوزان، بدون توجه به مخالفان حقوق
زن، که در آن هنگام بسيار زياد بودند، دور امريکا براه افتاد، هر کجا که می
توانست سخنرانی کرد، کمپين راه انداخت و درباره حق رای زنان، و حقوق
اقتصادی آنان، به خصوص زنان برده، و ايجاد سازمانی برای زنان کارگر سخن
گفت. او هرگز ازدواج نکرد، به شدت نسبت به جنسيت خودش معترض بود، و فکر می
کرد که طبيعت به زنان ظلم کرده است. اما کاش بود و می ديد که اکنون ثابت
شده که اين طبيعت نيست که به زنان ظلم کرده، و برعکس خيلی هم روی خوش به
آنان نشان داده است و هر چه بر سر زنان می آمده است و هنوز هم در کشورهايي
همچون سرزمين ما می آيد زير سر قوانين زن ستيز است و نه طبيعت. به هر حال
او زنی درخشان بود و تا آخر عمر، يعنی تا هشتاد و شش سالگی، دست از تلاش
های خود برنداشت.
حرکت ما، با
سرعتی کمتر از مورچه
دکتر منصور سجادی، سرپرست هيات کاوش باستان
شناسي در «شهر سوخته» اعلام کرده است که کاوش های اخير
در گورستان شهر سوخته و کشف مهرهاي گلي موجود
در قبر زنان اثبات مي کند که 5 هزار سال پيش کنترل اقتصادي خانواده هاي شهر
سوخته با آن ها بوده و زنان نقش به سزايي در اداره جامعه آن دوران ايفا مي
کرده اند؛ بی آنکه اين نقش اقتصادی نشان آن باشد که در آن دوران زن سالاری
برقرار بوده است. او همچنين گفته استکه کشف اين مهر ها تازگی ندارد و مدت
هاست که آنها در هر کاوشی از اين مهرها پيدا کرده اند. پرسشی که در اينجا
برای من پيش آمده آن است که آيا واقعا ما، به عنوان زنان ايرانی، بايد از
اين کشف ها خوشحال باشيم يا غمگين؟ اگر آنچه را که در آن زمان داشته ايم با
اکنون مقايسه کنيم و به سير تحولی که در اين 5 هزار سال می شد داشته باشيم
بيانديشيم، می بينيم که بيش از دويست سيصد سالی بيشتر حرکت به جلو نداشته
ايم. يعنی اگر که می گذاشتند، و اگر که می خواستيم، و اگر حتی با سرعت
مورچه هم پيش می آمديم، اکنون چند قرنی جلوتر از اينی بوديم که هستيم.
زنان يمن هم
وارد ويترين دموکراسی شدند.
آقای عبدالقادر باجمال، نخست وزير يمن، اخيرا پانزده وزير کابينه اش را
تغيير داد و، برای اولين بار در تاريخ اين کشور، دو زن را به عنوان وزير
اطلاع رسانی و معاون نخست وزير معرفی کرد. بايد توجه داشته باشيم که هفتاد
در صد زنان يمن بيسواد هستند و سنت های قرون وسطايي مسلط بر اين جامعه همه
ی توانايي های آن ها را گرفته است. آن چه مسلم است، فعاليت های بی توقف
زنانی پيشرو در اين کشورها از سويي، و ترس حکومت های ديکتاتوری از حرکت
های آزاديخواهانه مردم، از سويي ديگر، سبب شده که اين جکومت ها درها را
اندکی به روی زنان باز کنند. بگذريم که معمولا اين کار بيشتر ويترين
دموکراسی درست کردن است تا واقعيتی به نام پذيرش برابری زن و مرد؛ همانطور
که در سرزمين خودمان زنان ما در سمت های دولتی و مجلس بيشتر نقشی تزيينی تا
واقعی دارند و زنان شايسته همچنان دور ايستاده اند و اجازه نشان دادن لياقت
ها و توانايي های خود را ندارند. با اين حال، قصد اين حکومت ها هر آنچه
باشد، لای در را هم که باز کنند، ما می دويم بيرون. می گوييد نه؟ منتظر
باشيد و همين يمن را تماشا کنيد!
|