خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

آرشیو:

دسامبر 2005

نوامبر 2005

اکتبر 2005

سپتامبر 2005

جولای و اگوست 2005

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 21 بهمن ماه 1384 ـ برابر با 10 فوريه 2005

 

من هم حق دارم از عشقبازی لذت ببرم

شنبه گذشته زنی با زندگی وداع کرد که حق بزرگی بر گردن همه ی زنانی دارد که امروز می توانند بگويند که «اين بدن من است و من حق دارم درباره اش تصميم بگيرم.» می توانند بگويند «اين جنينی که در شکم من است، متعلق به من است،» می توانند بگويند «من هم حق دارم مثل مردها از زندگی ام لذت ببرم، مثل مردها در رختخواب لذت ببرم، حق دارم مثل مردها  آنگونه که می خواهم عشقبازی کنم و حق دارم که مثل مردها  به اوج جنسی برسم.» خانم بتی فريدان که قبل از اين هم در اين ستون از او نوشته شده است، از جمله زنانی است که در همين چند دهه قبل مقابل قوانين قرون وسطايي که هيچ کدام از اين حقوق را باور نداشتند ايستاد، سخنرانی کرد، و نوشت و موفق شد حرف خود را ثابت کند. او نويسنده يکی از مهم ترين کتاب های فمنيستی دنيا به نام «رمز و راز زنانگی» است. او در اين کتاب می خواهد تا تعاريفی را که جزو وظايف زنان به حساب می آمده به بحث بگذارند و از جهان مدرن می خواهد تا تعاريف و مفاهيمی تازه برای حق و حقوق زنان بدهند. کتاب فريدان نه تنها به سرعت به فروشی حيرت انگيز رسيد بلکه مورد توجه دانشگاه ها و موسسات آکادميک و آموزشی نيز قرار گرفت. او در بيست و ششم اگوست 1966 سازمان ملی زنان آمریکا را تاسيس کرد و چهار سال اداره آن را بر عهده داشت. با حضور فريدان و همفکران او در دهه شصت بود که زنان متوجه شدند به جنبشی ديگر، غير از برابری حقوقی، نيز نياز دارند و آن جنبشی است که تابوهای فرهنگی – مذهبی را کنار زند و تعريفی تازه از زن و خواست های جنسی و جنسيتی او بدهد.

 

منشور حقوق اسلامی به جای رفع تبعيض از زنان

اخيرا کميسيون فرهنگی مجلس اسلامی طرحی را برای زنان مطرح کرده است به نام «منشور حقوق و مسئوليت های زنان» که در واقع قرار است به جای «کنوانسيون رفع تبعيض از زنان»، که در مجلس ششم شورای نگهبان آن را تصويب نکرد، بنشيند. لابد اين يکی، همچون حقوق بشر اسلامی، دموکراسی اسلامی، و فمنيسم اسلامی قابل قبول و مطابق حقوق زنان اسلامی است و حتما تصويب خواهد شد. خانم افتخاری، نماينده تهران، هم اعلام کرده اند که در اين منشور زن به عنوان «انسان کامل» در نظر گرفته شده و کارشناسان حقوقی و علمای حوزه علميه قم و دانشگاه و همينطور شورای انقلاب فرهنگی در شکل گيری آن شرکت داشته اند. اين خانم نماينده بسيار خوشحالند و حتی پيش بينی کرده اند که جهانيان پس از اين به جای «کنوانسيون رفع تبعيض از زنان» از اين منشور استفاده کنند. توجه داشته باشيد که اين منشور دست پخت همان آقايان علمايي است که رفع تبعيض از زن را غير اسلامی و غير اخلاقی می دانند.

 

شهرتی که خرج انسان شد

ليديا ماريا فرانسيس، يکی از زنان آمريکايي است که در صد و هشتاد و دو سال، در 22 سالگی عمر خود رمانی رومانتيک و تاريخی نوشت به نام «هوبومو Hobomo» که مورد توجه زيادی قرار گرفت. او سپس، ظرف چند سال، با نوشتن چندين رمان و قصه ی کوتاه و شعرهاي گوناگون به سرعت به شهرت و محبوبيت رسيد. مهم اين است که او اين شهرت و محبوبيت را، بزرگوارانه و سخاوتمندانه، تماما صرف مبارزاتی انسانی کرد و در بيست و نه سالگی به صف کسانی پيوست که عليه برده داری تلاش می کردند. ليديا، مثل خيلی از مبارزان ديگر عليه برده داری، به زودی متوجه شباهت زندگی برده داران با زنان شد و، در کنار زنان ديگری چون لوکرشيا مات (که قبلا در همين ستون از او گفته شده)، صدای برابری حقوق زنان را بلند کرد. يکی از کتاب های معروف او در اين دوران، "زنان خانه دار مقتصد" نام داشت. ليديا در طی مبارزات برابری خواهانه خود طبعاً  وارد فعاليت های سياسی نيز شد و، در واقع، همه ی راه های ممکن را برای رسيدن به هدفی پيمود که اکنون زنان آمريکا از ثمره آن بهره می برند.

 

زن راننده مبارز

خانم فروغ حسنی، يک راننده ايرانی- کانادايي شرکت اتوبوسرانی «اوتاوا» است که پس از ماجرای اعتصاب کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، تلاش می کند تا رانندگان اتوبوس های کانادا را متوجه همکاران خود در ايران بکند. خانم فروغ حسنی تا کنون خيلی خوب پيشرفته داشته و توانسته است توجه تعداد زيادی از رانندگان کانادايي را به ضرورت اين حمايت جلب کند و اکنون گفته می شود که احتمال وسعت بخشيدن به اين حمايت و کشاندن آن به کل کانادا زياد است.

 

رويا طلوعی هم به جمع تبعيديان پيوست

اخيرا خانم دکتر رويا طلوعی که بيش از دو ماه در زندان شهر سنندج به سر برده بود  از ايران خارج شده و ظاهرا در اروپا به سر می برد. رويا روزنامه نويس، مدافع حقوق بشر و فعال حقوق زنان است و در زمان دستگيری او گروه های مدافعين مختلف دفاع از حقوق زنان و حقوق بشر برای آزادی او تلاش بسيار کردند و همين تلاش ها سبب شد تا او، که به عنوان محارب با خدا تا نزديکی های مرگ هم رفته بود، نجات پيدا کند. رويا همچنين مسئول  کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر است؛ کانونی که خود در تاسيس آن موثر بوده است. من نمی دانم که رويا طلوعی برای سفری کوتاه به خارج از ايران آمده يا اين که به جمع تبعيديان پيوسته است. هر چه هست قدمش مبارک و عمر تبعيدش کوتاه باشد.

 

تخته شلاق مُحرمی

دوباره محرم آمد و فشار در مورد حجاب زن ها فزونی گرفت. امام جمعه اصفهان هم که آمار همه چيز زن ها را در دست دارد متوجه شده که زنان بد حجاب در ادارات زياد شده اند و وقت آن است که، در اين محرم و صفری، برای پايين آمدن بار گناهان امام جمعه هم که شده، تا می توانند زنان را شلاق بزنند. ايشان گفته اند که بد حجابی در ادارات موضوع مهمی است و بايد که با آن بر اساس قانون عمل کرد. و برای اين که همه متوجه باشند که اساس قانون در ارتباط با بدحجابی چيست گفته اند که جرم بدحجابی 74 ضربه شلاق دارد. حالا همين روزهاست که تخت شلاق را بگذارند جلوی در ادارات و هر روز چند تا زن بد حجاب را شلاق بزنند.

 

بالاخره زن ها کوتاه شده اند يا بلند؟

          همزمان با فرا رسيدن سالگرد انقلاب اسلامی و در روزهايی که همه ی رسانه های دولتی آمار های حيرت انگيزی از خوشبختی و سلامت و آرامش و آسايش مردمان می دهند و معتقدند که همه چيز در اين بيست و چند سال اخير رشد کرده، و حتی قد و قامت آدم ها دو سه سانتی بلندتر شده است، جامعه شناسان معتقدند که اضطراب و افسردگی در بين زنان شهر نشين ايران زيادتر و  آمار خودکشی در بين زنان شهرستانی روز به روز بيشتر می شود. آخرين اين آمار اتفاقا همزمان با سالروز انقلاب منتشر شده است. خانم «فريبا سيدان» در رساله دکترای خود نشان داده اند که حدود 60 در صد از زنان تهرانی گرفتار اضطراب يا بيماری افسردگی بوده و  يا در آستانه آن قرار دارند و دلايل متعددی برای اين بيماری تقريبا همه گير زنان بر شمرده اند که مهمترين آنها عبارتند از  نابرابری، تبعيض جنسيتی، و وضعيت بد اقتصادی زنان است. چندی پيش هم عده ای از همين جامعه شناسان نگران قد و قامت دختران جوان کشورمان بودند که روز به روز کوتاه تر می شود. خيلی به اين تضاد روشن آماری فکر کردم و بالاخره به اين نتيجه رسيدم که اگر آمارهای دولتی ايران درست باشد می توان نتيجه گرفت که زنان را از آمار جمعيت کشور ايران حذف کرده اند.

 

سرزمين زنان

مدير عامل سازمان پارک های شهرداری هفته پيش به زنان تهرانی مژده داد که به زودی صاحب چهار پارک اختصاصی خواهند شد که مخصوص خودِ خودشان است و هيچ مردی حق ورود به آن را ندارد. و البته اسم اين پارک ها هم قرار است بر مبنای همان مثل معروف «زلفعلی طاس بود» بشود «آزادگان». آقای مدير عامل همچنين  گفته اند که در اين پارک ها همه نوع امکانات تفريخی و ورزشی و هنری که مخصوص زنان است وجود دارد. من البته متوجه شدم که پارک اختصاصی خانم ها چيزی است مثل مسجد اختصاصی، قهوه خانه اختصاصی، سالن ورزش اختصاصی و... اما نفهميدم که ورزش و هنر و تفريح اختصاصی خانم ها يعنی چه؟ مگر اين که جمهوری اسلامی به زودی آن ها را هم ابداع کند تا زنان ايران صاحب همه چيز اختصاصی باشند. من فکر می کنم که، اصلا و در آن صورت، بهتر است يکی از جزاير ايران را از مردها خالی کنند و زنان را بريزند در آن تا ما زن ها سرزمين اختصاصی خودمان را هم داشته باشيم. در صورت موافقت با اين پيشنهاد يک پيشنهاد ديگر هم دارم و آن اينکه، به رسم اسامی جمهوری اسلامی، اسم آنجا را هم  بگذارند «سرزمين خوشبختی».