خانه

يادداشت

مقالات

داستان ها

شعرها

کتاب ها

مرکز اسناد زنان

شرح حال

آلبوم عکس

پويشگران

تماس

English Section

============

 

=====================================================================

        شکوه ميرزادگی

 

Text Box: مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت
در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت
آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
 
    از نگاه يک زن

          آرشيو از نگاه يک زن

جمعه 14 بهمن ماه 1384 ـ برابر با 3 فوريه 2006

 

از قلب مذهب تا برابری زن

تقريبا اکثر تاريخ شناسان و تحليل گران اجتماعی «لوکرشيا مات» را نخستين زن مهم امريکايي در امور زنان می دانند و از او، همراه با «اليزابت کدی استن» که قبلا در همين يادداشت ها از او ياد شده است، به عنوان دو نخستين فمنيست امريکايي نام می برند. در عين حال او را نخستين زن امريکايی  می دانند که جنبش های سياسی زنان را براه انداخته است. حال اگر برايتان بگويم که اين زن بزرگ در عين حال يک کشيش هم بود حتما تعجب خواهيد کرد. بله، خانم «مات» عضو فرقه ای مسيحی به نام «کو ای کر» بود که اعضايش در سال های نخستين قرن نوزدهم عليه برده داری مبارزات زيادی کرده اند. در آن زمان اين فرقه مورد احترام مردم امريکا بود و دليل عمده اين احترام نيز بخاطر اعتقاد پيروان آن به مبارزه با هر گونه جنگ و خشونت و برده داری بود. و اما در اين فرقه اگرچه زنان می توانستند حتی کشيش شوند و رفتار مذهبی فرقه با زنان، در مقايسه با ساير گروه های مذهبی، معتدل بود اما زنان همچنان در درجه دوم قرار داشتند و  سلسله مراتب ناعادلانه ای که در اين فرقه بود مثل همه ی مذاهب بيش از همه متوجه زنان می شد. خانم لوکرشيا مات که در سوم ژانويه 1793 در ايالت ماساچوست بدنيا آمده بود، در 28 سالگی به لباس کشيشی در آمد و در اين لباس با سخنرانی های پر هيجان خود همين بی عدالتی و سلسله مراتب را مورد انتقاد های جنجال برانگيزی قرار داد. به زودی سخنرانی های ضد بردگی او که بسيار زيبا و موثر بود نام او را بر سر زبان ها انداخت. در سال 1840 يک گردهم آيي بزرگ در لندن عليه برده داری تشکيل شد و خانم مات هم، که در آن هنگام 47 سال داشت، همراه با اليزابت استنتون و زنانی ديگر به لندن رفتند تا در اين کنگره شرکت کنند اما مردان حاضر نشدند به آنها جايي برای نشستن در کنگره را بدهند و همين رفتار آنقدر او را آزرده کرد که از همان زمان علم برابری و آزادی زنان را، مستقل از خواست های ديگر، نيز برداشت. در واقع تاريخ اين کنگره را خيلی ها تاريخ آغاز مبارزه برای زنان می دانند در حالی که لوکرشيا مات از سال ها قبل از آن نيز در ارتباط با فرقه ای که متعلق به آن بود در جهت آزادی زنان مبارزه کرده بود. اما لوکرشيا مات خيلی زود متوجه شد که در لباس روحانيت و مذهب نمی تواند برای آزادی زنان کاری اساسی انجام دهد و، در نتيجه، از لباس کشيشی به در آمد و واقعا هم توانست که پايه های آزادی و برابری حقوقی زنان را در آمريکا بسازد.

 

نحسی طرح متحدالشکل شدن لباس زنان

مدت ها قبل برخی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی به فکر تغيير لباس زنان ما افتادند. تغيير لباس که نه، در واقع متحدالشکل کردن لباس زنان. آخر هر چه باشد هيچ تنوعی به زن نيامده است و زنان اگر که مايلند تنوعی در سر و شکل خودشان بدهند بهتر است اين کار را در خانه انجام دهند و فقط برای آقايشان. در اجتماع بهتر است همه مثل جوجه های ماشينی يک شکل باشند تا خيال نگاه کردن به آن ها به سر کسی نيفتد. به هر حال، اين وسط افراد و موسساتی هم دست به کار شدند که طرح هايي برای لباس زنان بسازند و يکی از آن ها خانم مهلا زمانی مدير موسسه فخر انديشه هستند که پذيرفته اند خودشان و زنان ديگر را به شکل بسته هايي يک شکل درآورند. و در اين زمينه مراسمی هم ترتيب داده و از همان نمايندگان پيشنهاد دهنده و وزير ارشاد اسلامی و رييس تلويزيون برای شرکت در آن دعوت کرده اند. خبر اينکه آن مراسم برگزار شد اما مدعوين در آن حضور نيافتند. چرايش هنوز معلوم نيست اما آقايي به نام ميرجلال الدين کزازی، که گويا مدرس دانشگاه و «اسطوره شناس» و از مدعوين حاضر در آن جلسه بوده اند از اين امر که غيبت مدعوين موجب عقب افتادن ارائه لباس متحدالشکل زنان شده بسيار اظهار تأسف کرده اند. و لابد اکنون ايشان در ميان اسطوره ها می گردند تا دليل اين نحسی را هرچه زودتر پيدا کنند.

 

لشگريان صلح

هفتمين اجلاس سالانه ای به نام «مشارکت زنان در فرآيند صلح» هفته گذشته در واشنگتن به کار خود پايان داد. اين اجلاس که با شرکت زنانی از کشورهای عراق، سومالی، افغانستان، سودان، روآندا، قرقيزستان و بوسنی و برخی ديگر از کشورها تشکيل شده بود، اساس گفتگوهای خود را بر توسعه انديشه صلح و گريز از جنگ گذاشته بود. و اما در حاشيه اين اجلاس يک جمع بندی هم از مشکلات زنان در کشورهای شرکت کننده انجام گرفته است که نشان می دهد  مهم ترين مشکلات زنان عبارتند از: نزاع های داخلی، نقض حقوق شهروندی، کمرنگ بودن نقش زنان در فرايند تصميم گيری، خشونت عليه زنان، فقدان دمکراسی، وجود قوانين مردسالاری، محدوديت های سياسی – اجتماعی و نابرابری های جنسی. شرکت کنندگان در اجلاس در اين زمينه چنين نتيجه گرفته اند که بايد رشد کمی و کيفی سازمان های غير دولتی (NGO) زنان و مشارکت سياسی - اجتماعی آنان را افزايش داد. نمی دانم که توصيه کنندگان آيا به اين موضوع مهم هم توجه کرده اند که در کشورهايي که با نبود دموکراسی و محدوديت های سياسی و .. و.. (که در بالا بر شمرده شد) روبرو هستند امکان بوجود آمدن سازمان های غير دولتی زنان که بتوانند مشارکت های سياسی و اجتماعی مفيدی داشته باشند وجود ندارد. چيزی شبيه گردش بر مداری بسته. و جای زنان کشور خودمان هم در اين اجلاسيه خالی بود. بخصوص که زنان ما هم با همه ی مشکلاتی که اين زنان اين سرزمين های دارند دست به گريبانند و در برخی موارد مشکلات آنها از اين نکته ها که بر شمرده شده نيز بيشتر است. به هر حال، نتيجه اين اجلاس چنين بوده که زنان را بايد آماده کرد تا انديشه صلح را توسعه دهند و با دولت های جنگ طلب و گروه های مسلح مقابله کنند. که البته حتما اين مقابله هم بايد بر اساس صلح طلبی باشد. ترديد ندارم که زنان، اگر بخواهند، می توانند مهمترين و بزرگترين لشگريان صلح را تشکيل دهند.

 

زنان و برره ای ها!

اين برنامه شب های برره را تا به حال به همه چيز متهم کرده اند، از به سخره گرفتن فرهنگ ايرانی، مسخره کردن کورش، کوچک کردن انسان ايرانی و تنزل دادن او به موجودی که تنها به فکر منافع مالی خود است، تا تحقير عشق و محبت. و اخيراً هم می گويند که اين برنامه دارد مسايل زنان و مسايل فمنيستی را مسخره می کند و اعلاميهای هم در تحريم اين برنامه به وسيله زنان بدست من رسيده است.  من اتفاقا در ارتباط با گذاشتن تصوير يک «بز» روی مقبره کورش مطلبی نوشتم و توضيحات خودم را داده ام و در اينجا هم می خواهم اين اعتقاد را تکرار کنم که ما اگر که به گوهر «اعلاميه حقوق بشر» معتقديم نمی توانيم جلوی آزادی بيان ديگران را ـ چه در مطبوعات، و چه در راديو و تلويزيون ـ بگيريم. هر بهانه و هر استدلال عدالت خواهانه و منطقی که داشته باشيم هم نمی تواند ما را مجاز کند که به ديگری بگوييم تو حق نداری جز آنگونه که ما فکر می کنيم فکر کنی و بايد فقط حرف ها و نظرات ما را در نشريه ات، يا در برنامه ات تبليغ کنی. اگر آدم هايی خيلی منطقی و اصولی باشيم حرف خودمان را می زنيم و می گذاريم که مردمان انتخاب کردن را ياد بگيرند ـ چيزی که در جامعه ما هميشه به خاطر حضور سانسور (از سوی مقامات دولتی) و تحريم (از سوی اپوزيسيون) وجود نداشته است. همچنين می توان به اين نکته توجه کرد که در سال های اخيرا ده ها نويسنده و شاعر مشهور کتاب هايي نوشته اند که محتوايشان نه تنها برخلاف فمنيسم است، که در ارتباط با زن کاملا غير انسانی بنظر می رسند. اما معلوم نيست که چرا در ارتباط  با اين کتاب ها، که مثل شب های برره و بنا بر ماهيت خود غلو آميز و طنز و کمدی نيستند، و حرف هاشان کاملا جدی است کسی اعلاميه صادر نکرده است؟ بنظر من اگرچه حتما لازم است که ما جامعه خودمان، و به خصوص جامعه ی فرهنگی و رسانه ای خودمان، را با مسايل زنان آشنا کنيم اما اين توجه دادن با زور و تحريم نمی شود.

 

از تازه ترين بهترين ها

هفته پيش جايزه بهترين روزنامه نگار سال 2005 را هم يک خانم بنام «آليس شوارتسر» برد. ديده ام که برخی می پرسند چه خبر شده که زنان دارند همه ی کرسی های جهان را، از سياسی گرفته تا اجتماعی و فرهنگی تصاحب می کنند؟ پاسخ فکر می کنم آن باشد که: خبر خاصی نيست جز اين که هر کجا کمتر سخن از تبعيض های جنسيتی باشد، زنان فرصت می کنند تا ارزش ها و توانايي های خود را نشان دهند. مثلا همين خانم آليس شوارتسر همان خانمی است که خيلی ها انتخاب صدراعظم فعلی آلمان را نتيجه تلاش های او در شناساندنش به مردم می دانند. او زنی است که هيئت ژوری معتقد است که، به عنوان يک ژورناليست، در تاريخ معاصر جمهوری آلمان نقشی غير قابل انکار داشته است. همچنين به اذعان آشنايان با مسائل آلمان، خانم شوارتسر در بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در ارتباط با حقوق زنان نقشی اساسی داشته است.اما خودمانيم، نظر تنگ نباشيم، زنان هنوز يک در صد کرسی های را هم که شايسته اش هستند بدست نياورده اند. تازه اول کار است. حواستان باشد!