Text Box: از نگاه يک زن           مقالات       شعرها      داستان ها       آلبوم عکس       شرح حال      تماس        بازگشت به صفحه اول

 

 

Text Box: آرشیو:
نوامبر 2005
اکتبر 2005
سپتامبر 2005
جولای و اگوست 2005

مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت

در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت

آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

(شعری از مهستی، زن بزرگ ادبيات ايران. اين شعر با اين که قرن ها پيش سروده شده اما همواره پژواک فرياد زنانی است که در سراسر تاريخ به مبارزه با مردسالاری مشغول بوده و هستند. در عين حال، ديده ام که مصححين اغلب «دم پير» را «دم تير» گذاشته اند اما من فکر می کنم به دليل مفهوم شعر اين ترکيب بی معناست.)

 

 

      از نگاه يک زن:

 

       شکوه ميرزادگی

 

 

جمعه هشتم مهرماه 1384 ـ برابر با 30 سپتامبر 2005

آنچه که هر دختری بايد بداند

          خانم «مارگريت لوييز سن گر» را موسس جنبش کنترل بارداری در آمريکا می شناسند. مارگريت که در سال 1879 به دنيا آمد ششمين فرزند از يازده فرزند خانواده اش بود. مادر مارگريت به دليل زايمان های زياد طراوت و سلامت خود را به سرعت از دست داد و فرزندانش را با مرگی زودرس تنها گذاشت. زندگی اين مادر اثر زيادی بر روحيه مارگريت گذاشت به طوری که از سال های نوجوانی مهمترين چيزی که فکر او را به خود مشغول می داشت اين بود که «چه می شد اگر زنان می توانستند هر وقت می خواهند بچه دار شوند و هیچ بچه ای ناخواسته نباشد». مارگريت سنگر از هفده سالگی دنبال حرفه پرستاری رفت اما ناگهان اين شغل را ترک گفت و به طور تمام وقت دنبال همان انديشه کنترل بارداری را گرفت. در آن زمان وضعيت زنان آمريکا در ارتباط با آموزش جنسی و سقط جنين بدتر از وضعيت زنان ما در ايران امروز بود، با اين تفاوت که آنها در آن زمان امکان استفاده از قرص های ضد حاملگی را هم نداشتند. همين نشان می دهد که آن چه اکنون زنان آمريکا دارند به راحتی به دست نيامده است. سال ها طول کشيد تا قرص ضد حاملگی ساخته شد و به بازار آمد و قانونی شد؛ سال ها طول کشيد تا آموزش مسايل جنسی ابتدا به وسيله پزشکان و سپس بوسیله آموزگاران مدارس قانونی شد و سال ها طول کشيد که منع قانونی سقط جنين از میان برداشته شد. اما آن که ابتدا کار را شروع کرد همين خانم مارگريت سنگر بود. مارگريت

در سال 1910 در سن سی و يک سالگی با همراهی و همکاری روشنفکرانی چون «جان ريد»، روزنامه نگار پرآوازه آمريکايی، و «اما گلدمن»، يکی از اولين و مهمترين فمنيست های جهان، جنبشی را آغاز کرد که نامش « جنبش کنترل بارداری» بود. او ابتدا در ارتباط با بهداشت و مسايل جنسی زنان به تحقيق پرداخت و در اين امر بخصوص ايده های اما گلدمن به او کمک زيادی کرد. اما گلدمن معتقد بود که: «تا کنترل بارداری نباشد زنان قادر نيستند در آمیزش جنسی با احساسی مساوی با مرد ارتباط برقرار کنند و از اين ارتباط لذت ببرند. چرا که هميشه ترس و هراس بچه دار شدن با آنهاست.» در سال 1912 مارگريت سنگر اولين مقاله اش را درباره تعليمات جنسی در نيويورک منتشر کرد. اين مقاله که سر و صدای زيادی برانگيخت عنوانش خيلی ساده بود:«چيزی که هر دختری بايد بداند.» در اين مقاله او به باز کردن مسايل جنسی و آموزش جنسی برای دختران نوجوان پرداخت. و سپس دست به انتشار نشرياتی در اين مورد زد و بالاخره در سال 1916 کلينيکی را تاسيس کرد به نام «کلينيک کنترل حاملگی در آمريکا». اگرچه که اين کار به دستگيری و زندانی شدن اين زن بزرگ و شجاع انجاميد، اما سبب شد که جامعه آمريکا بيشتر متوجه اين موضوع شود و سنگر توانست به سرعت حمايت روزنامه نگاران، روشنفکران و به خصوص پزشکان و حقوقدانان را جلب کند. اقدامات پیگیر حقوقی او موجب شد که عاقبت محاکم فدرال نخست به پزشکان اجازه دادند تا اشخاص را در مورد روش های کنترل بچه دار شدن راهنمايي کنند و سپس در سپتامبر 1936، قانون مصوب 1873 را که  «قانون کامستاک» نام داشت تفسيری تازه کردند و به پزشکان اجازه داده شد تا بتوانند وسايل جلوگيری از حاملگی را به آمريکا وارد کرده و در اختيار مراجعينشان قرار دهند. تا قبل از آن، اين قانون مطالب مربوط به وسايل جلوگيری از حاملگی را به عنوان مواد ضد عفت عمومی تشخيص می داد. سنگر همچنين بنيانگذار «فدراسيون کنترل بچه دار شدن» در آمريکا، و «فدراسيون بين المللی فرزند آوری برنامه ريزی  شده» در جهان است که کار خود را از شهر ژنو در سال 1953 آغاز کرد. قرص ضد حاملگی در سال 1965 قانونی شد و درست، چند ماه بعد از این واقعه، موسس جنبش کنترل بارداری در سن 86 سالگی در يک خانه سالمندان زندگی را ترک گفت، گويي که ديگر آرزويي نداشت. اما اين در واقع آغاز راه بود.

 

 چيزی که دخترهای ايرانی کم می دانند.

         حالا که ياد خانم سنگر و خدمت بزرگی را که به بشريت کرده است گرامی داشتيم، بهتر است به خبری هم از سايت «کانون زنان ايران» توجه کنيم که بر اساس آن اکنون سالانه ده ها هزار زن در ايران در نتیجه سقط جنين های غير بهداشتی و غير قانونی می ميرند. اين را دکتر آخوندی، رييس پژوهشکده ی ابن سينا، می گويد و اضافه می کند که: «عده ای از عالمان دينی با بی توجهی به مشکلات عديده اجتماعی ناشی از ممنوعيت سقط جنين، بر مواضع خود پافشاری کرده و همچنان سقط جنين را عملی نامشروع می دانند.» من يقين دارم که تا وقتی حکومت مذهبی در ايران بر مسند قدرت است امکان اصلاح اين قانون وجود ندارد ولی اين امکان وجود دارد که زنان و مردانی چون دکتر آخوندی برای قانونی کردن آموزش جنسی در مدارس تلاش کنند. در آن صورت و حداقل به دختران آموخته می شود که چگونه باید از حاملگی های ناخواسته جلوگيری کرد. در واقع مشکل دختران ما فقط اين نيست که نمی توانند سقط جنين کنند بلکه مشکل اساسی آن است که آنها هيچ نوع آموزش جنسی ندارند. بگذریم که چنين خواستی هم حتی از حکومتی مذهبی زيادی به نظر می رسد.

اخطاری جدی جدی برای مردان متجاوز

          روانشناسی می گويد که يکی از مهمترين ترس های مردان تصور قطع آلت تناسلی شان است. مثلا مردهای مسلمان و يهودی که در سنين بالای چهارسالگی ختنه شده اند اکثرا کابوس هايي در ارتباط با روز ختنه شان دارند. حالا يک خانم پزشک آفريقای جنوبی دست به ابتکار عجيبی زده و با اختراع يک دستگاه هراس انگيز دارد اين ترس را واقعی و عملی می کند. آه .. آقايان ... نترسيد... منظور اين خانم شما جنتلمن های عاقل و بالغی که از سلامت روانی برخورداريد نيست. قصد اين خانم ترساندن و  بهتر است بگويم تنبيه مردان متجاوز است. خانم «سونت اهلرز» پس از اطلاع از آمار تکاندهنده تجاوزکاری های مردان آفريقای جنوبی (که سالانه به حدود 50 هزار زن تجاوز می کنند) به فکر ساختن دستگاهی افتاد که اخيرا آن را در سوئد به نمايش گذاشته و قرار است که تا يک سال ديگر به بازار بيايد. نام اين اختراع «ريپکس» است که زنان بايد آن را به خود وصل کنند و با خيال راحت به کوچه و خيابان بروند. و هر مرد متجاوزی به آنها حمله کند به چنان بلايي گرفتار آيد که بايد به سرعت به بيمارستان فرستاده شود! سايت «استلکهميان» که اين خبر را تحت عنوان «تله برای آلت تناسلی مردان متجاوز» به اطلاع فارسی زبانان رسانده  است می نويسد که از هم اکنون برخی از خانم ها ابراز علاقه کرده اند که اين دستگاه را به خودشان

 ببندند و در پارک ها و اماکن خلوت راه بيافتند و به مجازات مردان تجاوزگر مشغول شوند. اميدوارم کسانی نيز پيدا شوند که دستگاهی برای به پايان رساندن محروميت های جنسی ناشی از فقر، مذهب، و بيماری های روانی بسازند و به بازارهای جهانی بفرستند.

عقب گرد تاريخی

           در اوايل قرن بيست و يکم اگر زنان ايران، و سپس زنان عراق، گرفتار مصيبت عقب گردی تاريخی شدند، زنان افغانستان امکان پيشروی موثری را پيدا کرده اند؛ و همين امکان سبب شده تا زنانی را که تا سه چهار سال پيش رويشان را هم نمی شد ديد، و شنيدن صدايشان گناه بود، گروه گروه و دسته دسته برای شرکت در انتخاباتی که ممکن است در سرنوشت شان نقشی عمده بازی کند صف ببندند. طبق گفته «پيتر آرين»، مسئول اجرايي دفتر انتخابات افغانستان، از 55 در صد مردم افغانستان که در اين انتخابات شرکت کرده اند چهل و يک درصدشان زن بوده اند. حتی اگر اين آمار در صدی بالا و پايين هم برود باز حضور اين تعداد زن در کشوری طالبان زده واقعا مایه ی دلگرمی است. البته خانم «مسعوده جلال» وزير امور زنان افغانستان چندی پيش گفته بود که: «هرچند مردان و زنان افغان بر اساس قوانين اين کشور از حقوق برابری

برای انجام فعاليت های سياسی برخوردار هستند اما برخی باورهای بومی هنوز مانع فعاليتهای اجتماعی و سياسی زنان شمرده می شود.» البته، برخلاف نظر خانم مسعوده جلال، زنان و مردان در قوانين افغانستان برابر نيستند و قانون اساسی اين کشور هم بر بنیاد قوانين مذهبی نوشته شده است. با این همه قانون فعلی این کشور به مراتب از قوانین اساسی کشورهای عراق و ايران بهتر بوده و به گونه ای طراحی شده است که می شود تفسيرهايي زمينی و امروزينی از آن گرفت. و بخاطر وجود همين امکان است که می شود اميدوار بود، به مرور، زنان افغانستان بر باورهای بومی زن ستيز موجود در این کشور پيروز شوند.

******************************

 

جمعه اول مهرماه 1384 ـ برابر با 23 سپتامبر 2005

حرکت با سرعت اسلامی

            در فصلنامه تخصصی عکاسی پرايوت (Private) چاپ ايتاليا، که شماره تابستان خود را به شاعران و عکاسان ايرانی اختصاص داده است عکسی ديدم که  خيلی برايم جالب بود و فکر کردم آن را در اين ستون بياورم تا گفته باشم که اگر زنان ما می خواستند با سرعت جمهوری اسلامی ايران حرکت کنند از دوره قاجاريه تا حالا فقط يک عينک بهشان اضافه می شد.

 

ارزش گذاری بر کار خانگی!

            سال هاست که زنان در سراسر جهان به دنبال وادار کردن جوامع به ارزش گذاری بر کار خانگی هستند ـ کاری خسته کننده، يکنواخت و بدون ارج و قرب و بدون دستمزد. کار خانگی، قرن های قرن جزو وظايف مسلم زنان شناخته می شد و تا همين اکنون نيز در برخی از سر زمين ها کاری زنانه به حساب می آيد؛ به خصوص در کشورهايي که هيات حاکمه ی آن حضور زن را در اجتماع برنمی تابند يا در خانه موثر تر می دانند ـ مثل حکومت ايران که حتی رهبر جنبش باصطلاح «اصلاح طلبی» اش آقای خاتمی هميشه بر نقش محوری زن در خانه تاکيد می کرده است.  اخيرا خانم دکتر شيرين جزنی، استاد دانشگاه شهيد بهشتی، تحقيقی را انجام داده است تحت عنوان «ارزش کار خانگی زنان». هدف اين پژوهش، بنا به گفته پژوهشگر، ارائه راه کارهايي است برای برآورد ميزان ارزش کار زنان و ارزش گذاری بر روی آن. اين پژوهش دو هزار و  پانصد و نود و شش نفر از زنان خانه دار شهر تهران را در برگرفته و نتايج جالبی را به دست داده است. از جمله اين که «زنان در سنين ده تا نوزده سالگی مهم ترين اشتغالشان مربوط به تحصيل است، از سن بيست سالگی به بالا (اکثراً) خانه دار هستند و (اين اکثريت) بيشترين گروه غير فعال زنان کشور را تشکيل می دهند.» دو نکته  در اين پژوهش جلب نظر می کند يکی اين که در اين گزارش از زنان خانه دار به عنوان «گروه غير فعال» نام برده شده است در حالی که قرار است اين پژوهش زنان خانه دار را هم به عنوان فعالين اجتماعی ببيند که کار و فعاليتشان قدر و دستمزدی ندارد. يعنی، شايد بهتر بود که از زنان خانه دار به عنوان «گروه فعال بدون دستمزد» نام برده می شد. نکته دوم هم اينکه برخی از زنان اظهار داشته اند که اگر از کارشان بصورت معنوی قدردانی شود برايشان کافی است!

 

زنی بزرگ، متفاوت، و جنجال برانگيز!

            «ويکتوريا وود هال»، به عنوان يکی از پيشگامان خواستاری حقوق زنان، از شناخته ترين چهره های اواخر قرن نوزدهم آمريکاست. او بحث های ارزشی زيادی را در سرزمين آمريکا در ارتباط با زنان گشود؛ بحث هايي که تا آن زمان کسی جرات بازگويي اش را نداشت و، طبعاً، جنجال های زيادی هم برانگيخت. او وارد خصوصی ترين روابط زن و مرد شد و اعلام کرد که زن ها بايد نه تنها در حقوق اجتماعی بلکه بايد در کليه حقوق، حتی در ارتباط با مسايل جنسی، با مردان برابر باشند. ويکتوريا  وودهال در بيست و سوم سپتامبر 1838 در شهر «هومر» از ايالت «اوهايو» متولد شد.او بدليل کار خانواده اش، که همواره از اين شهر به آن شهر در سفر بودند، امکان داشتن تحصيلات مرتب و مدرسه ای را پيدا نکرد؛ ولی خستگی ناپذير و مشتاق به مطالعات مختلفی روی کرد و تا احراز مقام يک روزنامه نويس، يک اقتصاددان و يک سياستمدار پيش رفت. او در زندگی خصوصی خويش بسيار ناموفق بود. در پانزده سالگی با پزشکی ازدواج کرد و نام او  يعنی "وودهال" را بر خود گرفت اما بدليل دائم الخمر بودن اين مرد از او طلاق گرفت. ازدواج بعدی هم دوامی نداشت، پسر دو ساله اش از پنجره ای سقوط کرد و برای هميشه عقب افتاده شد. دخترش نيز در اثر همنشينی مداوم با برادر مشکلات زيادی داشت. اما او در زندگی اجتماعی بدون ترديد ستاره ی درخشانی است که بر تارک جنبش زنان آمريکا می درخشد. اگر چه او زنی جنجالی و پر هياهو بود اما  در همه ی زمينه های مربوط به حقوق زنان کار کرد و بدعت هايي را گذاشت که ما همه امروزه از وجود قوانينی که از آن بدعت ها به وجود آمده بهره می

بريم. و و اعمال او در ارتباط با مسايل مربوط به زنان، مسايل اجتماعی، سياست و حتی کارهای اقتصادی تيتر اکثر روزنامه های آمريکا بود. او حتی اولين زنی است که نخستين دفتر خريد و فروش سهام را در وال استريت راه انداخت. و در همين سال ها بود که آخرين و سومين ازدواجش با يکی از بانکداران ثروتمند انگليسی باز سر و صدای زيادی بپا کرد. او همچنين دو نشريه جنجالی غير سنتی به راه انداخت که در يکی، با برملا کردن زندگی خصوصی مردان مشهور، با روش های تبعيض آميز بين زن و مرد، در افتاد (که به خاطر اين کار ماه ها و به عنوان برهم زدن اخلاق عمومی به زندان رفت) و در نشريه ديگرش که جنبه بين المللی داشت به ترجمه ی متون مهم جهانی اقدام کرد. در همين نشريه بود که برای اولين بار ترجمه مانيفست کمونيست انتشار پيدا کرد. از طريق همين نشريات او هر هفته کمپنی برای زنان سافرج ترتيب داده بود و سخنرانی هائي انجام می داد که، برای آن زمان آمريکا، شجاعانه و غير معمول و غير سنتی  بود. او اولين زنی بود که در کنگره آمريکا درباره برابری حقوقی اجتماعی زنان سخنرانی کرد. او در اين سخنرانی همچنين در ارتباط با عشق آزاد، و خواستاری قانونی آن سخن گفت. و او اولين زنی بود که کانديدای رفتن به کاخ سفيد و احراز پست رياست جمهوری شد. ويکتوريا وودهال را حزب تساوی حقوق در سال 1872، يعنی 133 سال پيش، کانديدای اين پست کرد. وودهال پس از مرگ همسرش در انگلستان ماندگار شد و در واقع سال های آخر زندگی اش را در انگلستان سپری کرد. او در آن سال ها هم دست از تلاش برنداشت. در آنجا مدارسی ساخت که به ارائه روش های تازه کشاورزی می پرداختند و جالب است که  در اين مدارس هم قسمت هايي را به آموزش زنان و بالابردن تخصص زنان در اين مورد اختصاص داده بودند. 

 

«دختران خورشيد» نيلوفر در «نه بهشت، نه جهنم»

اين روزها گروه تئاتر سوييسی «مارالام» نمايشنامه ای چند بخشی را به کارگردانی «پتر براشلر» بروی صحنه برده است به نام «نه بهشت نه جهنم» يا «پنج آوای اسلام» که دو نويسنده زن ايرانی از گروه نمايشنامه نويسان آن هستند.سه نمايشنامه ديگر را حسن حميد، رمان نويس فلسطينی مقيم دمشق، يوهنا لير سوييسی، و رجا عالم، متولد عربستان سعودي نوشته اند. يکی از دو زن ايرانی نمايشنامه نويس، بدليل سانسور و مشکلاتی که ممکن است برای او بوجود آيد، از نام مستعار «شوکران» استفاده کرده است و نمايشنامه نويس ديگر نيلوفر خانم بيضايي است، از کشور خارج از کشور خودمان و ساکن آلمان. نيلوفر از زنان فعال و درخشانی است که دمی از تلاش بازنايستاده است. هر گاه که او را برای کاری بخوانی به خصوص اگر که اين کار در ارتباط با مسايل زنان و يا مسايل مربوط به ايران باشد او حاضر و آماده برای کمک و شرکت است. متنی که نيلوفر در اين نمايش چند قسمتی دارد تازه ترين نوشته او محسوب می شود و نامش "دختران خورشيد" است. اين تاتر فعلا تا پايان سپتامبر در زوريخ روی صحنه است.  از آنجا که ما نمی توانيم شانس ديدن آن را داشته باشيم، اميدواريم آنهايي که اين کار را ديده اند نظراتشان را برای ما هم بنويسند.

 

شرکت مردان هنرمند  در جنبش برابر خواهی زنان

         در همه ی کشورهايي که زنان به برابری های حقوقی و اجتماعی و سياسی رسيده  اند، علاوه بر تلاش های مستمر خود زنان، مردان آن جوامع نيز درراستای تحقق اين برابری ها تلاش کرده اند. بيشترين اين تلاش ها هميشه از جانب روشنفکران جامعه و به خصوص شعرا، نويسندگان و هنرمندان بوده است. در سرزمين ما نيز پيش از پيروزی انقلاب مشروطيت و در آغاز جنبش های برابری خواهانه زنان، مردان روشنفکر

فعاليت های مختلفی داشته اند و کارشان، با توجه به زمان و موقعيت هاي محدود، واقعا درخشان بوده است. من حتی گاهی فکر می کنم که نويسندگان و شعرای آن

دوره نسبت به مسايل زنان ديدی پيش رو تر از بسياریاز شعرا و نويسندگان امروز ايران داشته اند. اما گويا اخيرا مردها نيز دست به کار شده اند و در نقد و بررسی و

کارهايشان به مسايل زنان نيز می پردازند. تازه ترين اين اقدامات کار جعفر پناهی است در فيلم «آفسايد». اين فيلم گويا در ارتباط با ممنوعيت ورود زن ها به استاديوم های ورزشی ساخته شده است. جعفر پناهی، در گفتگوئی با خبرنگار ايران نيوز، گفته است که قصد او از ساختن اين فيلم نشان دادن محدوديت هایي است که زنان با آن دست بگريبان هستند. و اظهار اميدواری کرده است که اين فيلم بهانه ای شود برای آن که ديگرانی نيز محدوديت های ديگر زنان را در اجتماع مطرح کنند. من هم واقعا اميدوارم که اين طور شود . چون در اين مورد هنرمندان و نويسندگان تا دلشان بخواهد می توانند سوژه داشته باشند. يعنی زنان ما در حال حاضر آنقدر محدوديت  و محروميت قانونی و اجتماعی دارند که برای همه مطلب و سوژه هست و فقط همت می خواهد و اعتقاد و باور به اين نکته ی بسيار ساده که «زن ها بايد با مردها برابر باشند».

******************************

 

جمعه 24 شهريور 1384 ـ 16 سپتامبر 2005

زنان عراق هم به مذهب باختند

           در هر کجايي که مذهب حاکم شود، يعنی که نقش سياسی و قانون گذاری را بر عهده گيرد، يا حتی در هر کجايي که مذهب را به نوعی وارد قانون اساسی سرزمينی کنند اولين بازندگان اين جريان زنان هستند. نمونه ی روشنش را در ايران ديديم و می بينيم. و اما باور کردنی نبود که عراق هم پس از آن همه گرفتاری ها و بدبختی های سياسی پشت سر هم و پس از آن همه وعده دموکراسی از طرف آمريکا و کشورهای هم پيمانش، صاحب قانون اساسی جدیدی شود که به شکلی واضح و روشن حقوق زنان را تابع قوانين مذهبی می کند  و آن ها را، حتی به نسبت آنچه که در ديکتاتوری صدام حسين داشتند، به سال های سال عقب تر می برد.

اين درس دیگری است برای ما زنان که هيچوقت و تحت هيچ شرايطی مبارزه برای بدست آوردن حقوق خود را فراموش نکنيم و بهانه هايي مثل «سوسياليسم اگر بيايد همه چيز حل می شود»، يا «در فضايي دموکرات زنان به حقوقشان می رسند» و يا «بگذاريد اين مشکلات سياسی حل شود مساله زنان حل خواهد شد» را باور نکنيم و کنار همه ی مبارزاتی که برای آزادی به طور کل داريم، آزادی و حقوق زنان در زير پوشش «جنبش مستقل زنان» را فراموش نکنيم.

 

بزودی برای کار کردن سبيل خواهيم گذاشت

            هنگامی که مردسالاری در سرزمينی روز به روز بيشتر رسمی و قانونی می شود طبعا نتایج آن هم بر مشاغلی که به وسيله زنان اداره می شود و حتی دولتی هم نيستند اثر می گذارد. اما داستان به همینجا خاتمه نمی یابد و تسلط ارزش های مردسالارانه به کل اذهان جامعه نيز کشیده می شود. امروز خبری خواندم مبنی بر اين که جمعی از زنانی که عضو «مجمع صنفی و فرهنگی زنان ناشر» هستند  از کمبود فروش کتاب ابراز نارضايتی کرده اند. بسياری از دلايل مطرح شده بوسيله اين زنان،  مثل سنگين شدن سانسور، وضعيت بد اقتصادی، عدم کمک های دولتی به زنان،  قابل درک است  اما آنها چيز ديگری را هم به ليست مشکلات

خودشان برای فروش کتاب اضافه کرده اند و آن اين است که «مردم ناشرين زن را قبول ندارند» و اين نکته از نظر ميزان فروش به آنها لطمه می زند. آیا این مسئله را نباید ناشی از فضايی دانست که زن و مرد را در همه چيز از هم جدا می کند؟ يعنی مشکل فقط اين نيست که در قوانين قضايي و حقوقی جمهوری اسلامی و در کل قانون اساسی آن زنان با مردان مساوی  نيستند. مشکل در آن است که اِعمال اين قوانين، در متن زندگی روزانه، انسان های يک جامعه را به مرور به اين باور می رساند که زنان واقعا توانايي بسياری از کارها را ندارند. آن وقت اين غلط غير انسانی که زنان قضات خوبی نيستند،  مديران و سياستمداران  خوبی نيستند، نمی توانند وزير و وکيل و رييس جمهور شوند، نمی توانند ناشرين خوبی باشد رفته رفته توسعه پيدا می کند و کار به جايي می رسد که زنان فقط می توانند در خانه بمانند و خدمت شوهر و بچه هايشان را بکنند. يعنی، در این فضا، نه تنها فيزيک زن را برای کارهايي نامناسب می بينند بلکه مغز او را هم ناتوان بشمار می آورند. و اگر وضع همين گونه پيش برود بايد منتظر باشيم که زنان فعالمان، مثل قرون وسطی، سبيل بگذارند و لباس مردانه بپوشند؛ و حتما زنان نويسنده مان هم با نام پدر و شوهر و برادرشان بنويسند تا هم مقبول جامعه باشند و هم گرفتار سانسور نشوند.

 

مشکل اساسی زنان تبعيض است نه شوهر

           اخيرا دکتر انور صمدی راد، يکی از اساتيد دانشگاه در رشته آسيب شناسی،  در ارتباط با زنان مجرد دست به تحقيق جالبی زده است. اين تحقيق مورد توجه زيادی قرار گرفته و من ديده ام که چه در داخل ايران و چه در خارج از مرزها همه از آن سخن می گويند. اين تحقيق، که بر روی تعداد پانصد و چهل و چهار زن انجام شده، به نکاتی می پردازد که اگرچه اکثر آنها کم و بيش برای همه روشن است اما در اینجا  تحقيق آنها را مستند می سازد. مهمترين نکته مطرح شده آن است که «برخلاف آنچه در ابتدا به نظر مي‌رسد، ازدواج نكردن و نداشتن همسر مشكل بزرگ و اساسی اغلب دختران مجرد نيست چرا كه ٥/٥٢ درصد دختران مجرد با اين موضوع كه نداشتن همسر بزرگترين مشكل آنهاست مخالف يا بسيارمخالف بوده‌اند و ٣٤ درصد از آنها هم نداشتن استقلال و وابسته بودن به خانواده پدري، نداشتن استقلال مالي يا درآمد شخصي را مهمترين مشكل خود ابراز كرده‌اند. » در عین حال، اکثريتی هشتاد درصدی از اين زنان مجرد گفته اند که : «امكان زندگي بدون دغدغه خاطر و نگراني براي دختران مجرد در جامعه ما وجود ندارد» دکتر صمدی راد در تحقيق جالب خود از نود درصد زنانی حکایت می کند که قوانين و سياست های اجتماعی حاکم بر سرزمين ما را تبعيض آميز می دانند؛ و دردناک ترين نکته ای که در اين تحقيق آمده است به وضعيت فرزندان زنان مجرد مربوط می شود. در این مورد دکتر صمدی می گويد: «آينده روشن و اميدوار کننده ای برای آنها نيست و هيچ کس از آنها حمايت نمی کند.» و اما توجه کنيد که اين تحقيق در تهران انجام شده است و بين پانصد و چهل و چهار زن. شما فکرش را بکنيد اگر اين تحقيق امکان بررسی وضعيت زنان ما را در شهرستان ها و به خصوص شهرهای دور افتاده داشت چه نتيجه ی هولناکی به دست ما می داد. به هر حال اين تحقيق يک اهميت ديگر هم دارد و آن اين که از سوی يک مرد محقق انجام گرفته است يعنی می تواند الگويي باشد برای بسياری از اهل هنر و فرهنگ و تحقيق در جامعه ما که در اين کارها هم  نظری زنانه ـ مردانه کننده دارند و اهل تبعيض اند.

 

سانسور زنان از هر طريقی

           اين فيلتر کردن يا سانسور کردن سايت ها هم شده جزو عمليات رایج کشورهای اهل سانسور و گويا سانسور (فيلترینگ) سايت ها در کشور ما برای خودش صاحب دم و دستگاه بزرگی شده است که کلی کارمند و متخصص و باصطلاح سانسورچی دارد. خانمی از ايران برايم ايميلی فرستاده و، پس از اشاره به اين اداره بی نام و نشان اما فعال، نوشته بودند که هر روز از طرف مقامات يک ليست سانسور کردنی می رود به اين اداره و آن ها شروع می کنند به بازديد دوباره سايت ها و فيلتر کردن دوباره برخی از آن ها. ايشان نوشته بودند که آخرين دستورالعمل برای سانسور کردن سايت ها و وب لاگ هايي است که در ارتباط با حقوق زنان و مسايل جدی مربوط به آن ها می نويسند. ايشان، که سايت خودشان مرتب گرفتار فيلتر می شود، معتقد است که اگر کسی همه ی سايت را هم از عکس ها و نوشته های پورنو پر کند اهميتی ندارد؛ فقط مسايل خاصی است که از طرف حکومت ايران فيلتر می شود و اکنون مسايل جدی زنان، و حتی مطالب بهداشتی ای که به سلامت زنان کمک می کنند، از آن جمله اند. معمولا سانسورچی ها بيشتر آدم هاي ناآگاه و پرتی هستند، بيشتر مثل ماشين هايي بی مغز عمل می کنند، و گاه تا حد خنده داری احمق می شوند. تاريخ ما پر است از اين سانسورچی ها. اما آنان که فرمان اين سانسور ها را می دهند مغزشان کاملا در جهت منافع و ارزش های آن حکومتی کار می کند که بر سر کار است. اگر اکنون می بينيم که دستور سانسور مطالب مربوط به حقوق زنان داده می شود برای اين است که آمارهای موجود به آنها نشان داده است که آشنايي زنان به حقوقشان با مقابل آنان ايستادن مساوی است. اگر زن ها به حقوق خودشان آگاه شوند دیگر چگونه می شود آن ها را به زيان خودشان بسيج کرد، پای صندوق های رای آورد، در تظاهرات راه انداخت و...؟ اگرچه روشن است که اين سانسور و فيلترگذاری کاملا درست هدف گيری شده است اما این ها يادشان رفته که زنان اکنون، و پس از قرن ها آزمايش و خطا و تلاش، رويين تن شده اند و، در نتیجه، آنچه که اهل استبداد می کنند عاقبت به سوی خودشان بازمی گردد.

 

زنی از قربانيان آزادی

           ميلدرد فيش  Mildred Fish زن آلمانی الاصلی که  روزگاری با عنوان «قهرمان گمنام» از او یاد می شد اکنون دیگر نه تنها گمنام نيست بلکه سال هاست نامش در ليست زنان بزرگ آمريکا ثبت شده است. او در همين ماه، يعنی ششم سپتامبر سال 1902 در ایالت «ويسکانسين» متولد شد، در همانجا رشد کرد و بدنبال ادبيات رفت. و در دانشگاه ويسکانسين بود که با مردی آلمانی به نام آرويد هارناک Arvid Harnack  آشنا شد و بعدها با او ازدواج کرد. او در سال هزار و نهصد و بيست و نه ـ يعنی وقتی بيست و هفت سال داشت ـ به آلمان رفت و در دانشگاه برلين به ادامه تحصيل در ادبيات پرداخت و بلافاصله در گروه های زنان به فعاليت پرداخت. سپس به عنوان معلم ادبيات آمريکايي در دانشگاه برلين شروع به کار کرد. او در آنجا با دانشجويانی که در جنبش مقاومت عليه

حکومت هيتلر فعاليت می کردند آشنا شد و به گروهی پيوست که برخی از آمريکاييان مقيم برلين و بسياری از آلمانی ها در آن عضویت داشتند. همچنین او به سازمان ملی معلمان سوسياليست پيوست و در عین حال، همراه با همسر آزادی خواهش، در گروه های ديگر مخالفان هيتلر شروع به فعاليت کرد. اين زن شجاع که ديکتاتوری را تاب نمی آورد، دست به انتشار مطالبی نیز زد که اگر چه بيشتر جنبه ادبی داشتند (مثل زندگی نامه «جک لندن»، يا مصاحبه ای بلند با «توماس وولف») اما همه از روحیه ای آزاديخواه برخوردار بودند ـ روحی که حکومت هيتلری تحمل آن را نداشت و، در نتیجه، بسياری از آن مطالب را سانسور و يا ممنوع اعلام کرد. ميلدرد در کنار کارهای آشکار ادبی اش به فرستادن اطلاعات برای متفقين و فراری دادن صدها يهودی از آلمان نیز کمک کرد. در سال هزار و نهصد سی و نه، با اين که دولت آمريکا به او و ديگر امريکاييان اخطار کرده بود که خاک آلمان را ترک کنند، او در آلمان باقی ماند و همچنان در گروه های مقاومت به فعاليت های خود ادامه داد. در دسامبر چهل و دو، پلیس او و همسرش را، همراه با 117 آلمانی دیگر، دستگير کرد. همسرش که ملیت آلمانی داشت به همراه ديگران بلافاصله به دار آويخته شد، و خود او هم به شش سال حبس محکوم شد. اما هيتلر شخصا این حکم را رد کرد و خواستار برگزاری دادگاهی دیگر در مورد او شد. در اين دادگاه او را به مرگ با گيوتين محکوم کردند. او تنها آمريکايي غير نظامی بود که به دست حکومت نازی محکوم به مرگ شد. آخرين جمله او، درست لحظه ای قبل از مرگ، به گونه ای بود که گويا پس از مرگش آن را گفته باشد: «من آلمان را خيلی دوست داشتم.»

******************************

 

جمعه 18 شهريور 1384 - 9 سپتامبر 2005

پريرو تاب مستوری ندارد

در ار بندی به «اسلامی» در آيد!

          درست يک ماه پس از يازدهم سپتامبر بود که اهل سرمايه برای مراسم سالانه ی «هالوين»، ماسک های طالبان و بن لادن و عده ای با ريش و عمامه را به تعداد زيادی ساختند و فروختند؛ به طوری که  از آن سال ببعد، در شب های هالوين، و کنار همه ی ماسک های هراس انگيز و ارواح و غيره، ماسک های اين جماعت را هم به فراوانی می شود ديد. حالا هم در بحبوحه هياهوی تندروی های اسلامی و عملياتی که در سراسر دنيا راه انداخته اند باز اهل سرمايه به فکر افتاده اند که اين وسط سودی هم ببرند. و ساختن مايوی اسلامی هم يکی از آن هاست که اخيرا در ترکيه به بازار آمده است.

            روزنانه لس آنجلس تايمز، که خبر پخش و فروش مايوهای اسلامی را در ترکيه انتشار داده است، عکسی هم از دو زن مايوی اسلامی پوشيده گذاشته که ملاحظه می کنيد. اما... يکوقت فکر نکنيد

 که اين مايوها را زنان معتقد و مذهبی می پوشند؛ نه، درست مثل همان ماسک ها، اين مايوها هم برای تفنن است و خنديدن، و گرنه آن زنانی که از ترس مذهب، يا شوهر و پدر و برادر، نمی توانند روی خود را باز کنند چگونه خواهند توانست اين مايوها را بپوشند؟ به گزارش همين نشريه، از اولين استقاده کنندگان اين مايو خانم وزير امور خارجه و خانم نخست وزير ترکيه هستند و حتما، از اين ببعد، همه ی خانم هايي که هميشه با مايوی غير اسلامی به دريا می رفته اند و می روند اکنون گاهی هم برای تفنن و سرگرمی از مايوهای اسلامی استفاده خواهند کرد. بايد ديد اين مايوها کی به ايران خودمان می رود و با آن چه خواهند کرد ـ آن هم در جايي که مايوی معمولی غير اسلامی اش حرام است. اما باز هم روزگار قديم که زنانش وقتی تاب مستوری نداشتند بی پوشش سر از روزن بيرون می کردند.

 

مهين سکوئی و ترس از انتشار

          خانم مهين  اسکويي، هنرمند قديمی تاتر ايران، در مصاحبه ای که گزارش آن را «هموطن سلام» داده، گفته است که از انتشار ترجمه هايش هراس دارد و ترجيح می دهد که کارهايش در خانه خاک بخورد و بدست ناشرينی که، به اعتقاد ايشان، راستگو نيستند نیافتد. نام مهين اسکويي با نام تاتر مدرن ايران يکی است؛ يعنی نمی شود که از تاتر در ايران گفت و از مهين اسکويي نام نياورد ـ آن هم در زمانه اي که حضور زنان در صحنه تئاترش کار ساده ای نبود. خانم اسکويي از جمله زنانی است که پس از انقلاب از ايران خارج نشد و در همان ايران کلاس هايي برای تدريس تاتر گذاشت و کارهايي هم روی صحنه برده. شايد اکنون، که به دليل بيماری، کمتر به فعاليت های روی صحنه مشغول است به فکر ترجمه کارهايي افتاده است که دوست دارد. خانم اسکويي به زبان روسی تسلط کامل دارد و در واقع سال ها به عنوان مترجم روسی کار می کرده است.  کتاب هايي که او ترجمه کرده اند بيشتر از نمايشنامه نويسانی مثل ماکسيم گورکی و چخوف است. واقعا دريغ است که اين همه زحمت ترجمه در خانه خاک بخورد. آيا ناشر راستگويی سراغ نداريد

 

مردان تخم لاک پشت خور و زنان معترض

          اخيرا گويا مردان مکزيکی برای تقويت قوای جنسی خود به خوردن تخم لاک پشت روی آورده اند. می گويند اين روزها در کوچه ها و خيابان های شهرهای مکزيک دست فروشان تخم لاک پشت می فروشند و مردان مکزيکی آنها را می خرند و همانجا با نمک و آب ليمو می خورند. شایعه به تخم مرغ لاک پشت لقب «وايگرای طبيعی» داده است که هم خرج کمتر و هم زيان کمتری دارد. اما اداره  محيط زيست مکزيک، ضمن رد اين شايعه به شدت به هراس افتاده که، با اين استقبال گرم مردان مکزيکی از تخم لاک پشت، بزودی نسل اين حيوان بی گناه و از همه جا بی خبر  از جهان برچيده خواهد شد و، برای اين که مردان دست از سر تخم لاک پشت بردارند، اداره محيط زيست مکزيک فيلمی تبليغاتی و به اصطلاح «سکسی» درست کرده، تا از طريق رسانه ها به مردان ساده و کم سواد بگويند کاری که می کنيد نتيجه ای ندارد و شما بيهوده شکم خود را از تخم اين حيوان بيچاره پر می کنيد. اما اين فيلم قبل از آن که اثری بر اين دسته از مردان مکزيکی داشته باشد، فرياد فمنيست های مکزيکی را به آسمان بلند کرده است که: «شما داريد از زنان استفاده ابزاری می کنيد!» نيويورک تايمز، که اين خبر را منتشر کرده، می گويد که ماجرای تخم لاک پشت و تبليغات محيط زيست و اعتراض زنان فمنيست در مکزيک  آشوبی به پا کرده است. محيط زيستی ها می گويند: «ما از يک مانکن سکسی استفاده کرده ايم تا به مردانی که اين نوع آگهی ها را نگاه می کنند و تخم لاک پشت هم می خورند بگوئيم دست از اين کار بردارند؛ و قصد اهانت به زنان را هم نداريم.» اما سازمان ملی زنان، که سازمانی دولتی هم هست، وارد اين ماجرا شده و می کوشد تا جلوی اين تبليغات را بگيرد. البته عده ای هم اين برخورد فمنيست ها را «افراط گرايي» خوانده اند و می گويند «چرا  فمنيست ها به اين همه تبليغات که زنان را عريان و نيمه عريان و سکسی نشان می دهد اعتراض نکرده اند و تنها  زورشان به اين آگهی لاک پشتی رسيده است؟» اين حرف البته  که درست نيست؛ زيرا سال های سال است که زنان فمنيست به استفاده از بدن زن در آگهی ها اعتراض کرده و می کنند و اين امر ربطی به اين يک آگهی تخم لاک پشتی آقايان ندارد.

 

زنی از افتخارات روزنامه نويسی

          ماه سپتامبر ماه تولد «آليس استون»، مهمترين سردبير نشريه معروف «ژورنال زن» (Alice Stone) است. او  از سال هزار و نهصد و نود تا سال هزار و نهصد و هفده سردبير اين نشريه بود و با گروه های برابری خواه زنان ارتباطی تنگاتنگ داشت. اين نشريه، که هنوز هم در آمريکا منتشر می شود، به همت مادر آليس سر و سامان گرفته بود و آليس پس از چند سال کار در آن موفق شد جای مادرش را در آنجا بگيرد. آليس استون، از مادر و پدری سرشناس، يعنی خانم لوسی استون  و آقای هنری براون بلکول، بدنيا آمده و در فضايي سرشار از روشنفکری، حق طلبی و به خصوص فمنيستی بزرگ شده بود. او پس از تحصیل در دانشگاه بوستون، که آن را با درجه افتخار به پايان رساند، به کار در نشريه ژورنال زن مشغول شد. حضور لوسی در اين نشريه سبب شد که نشريه چهره ای فعال تر و روشن تر بخود بگيرد.  او مادرش را مجبور کرد که بخش راديکال جنبش «سافرج»،

يعنی بخشی که برای کسب حق رأی زنان مبارزه می کرد، را به رسميت بشناسد. بدينگونه بود که  ژورنال زن و گروه سافرج ها بهم نزديک شده و فعاليت هايي توام را شروع کردند. همين فعاليت ها  سبب شد که نشريه وضعيتی استثنايي پيدا کند و  طرفدارانی زياد پيدا نمايد. البته آليس استون، از سه سال قبل از اين که سردبير ژورنال زنان بشود، نشريه ديگری را منتشر می کرد که به صورت دوره ای بود و خبرها و مقالات مربوط به فعاليت های سافرج ها را جمع آوری و به نشريات سراسر امريکا می فرستاد. اين کار تا سال هزار و نهصد و پنج، يعنی تا پنج سال پس از سردبيری اش در ژورنال زن، ادامه داشت. او همچنين بصورتی مداوم در حال کمک به آوار گان بود. او اشعار زيادی را از زبان اقليت های مختلفی همچون ارمنی، روسی، و اسپانيايي ترجمه کرد. او همچنين، در اواخر عمرش، کتابی درباره فعاليت های برابری خواهانه مادرش منتشر کرد. اين کتاب به نام «مبارزه ای در حقوق زنان» نام دارد. بدينسان، نام آليس استون هم در تاريخ روزنامه نويسی آمريکا و هم در مبارزات فمنيستی اين سرزمين به عنوان زنی با اهميت مطرح و ثبت است.

******************************

 

جمعه 11 شهريور 1384 ـ 2 سپتامبر 2005

 

يادی از «رمز و راز زنانگی»

           بيست و ششم اگوست سالروز تاسيس سازمان ملی زنان آمریکا ست  ـ سازمانی که در سال 1966 به همت خانم «بتی فريدن» شروع به کار کرد و تا سال 1970 زير نظر او اداره می شد.  بتی فريدن را کمتر فمنيست اروپايي و آمريکايي است که نشناسد. او از مهم ترين و مشهورترين فمنيست های دهه های شصت و هفتاد آمريکا بود که به خاطر مقالات و کتاب هايش تا همين امروز هم مورد توجه است.

           اواسط دهه شصت بود که «طرح سياست بدن» ابتدا از آلمان شروع شد و به سراسر اروپا و آمريکا کشيده شد. اين طرح تملک و اختيار زن را بر بدن خود مطرح می کرد. مثلا از همين سال ها بود که زنان، در ارتباط با مساله سقط جنين، مبارزات گسترده ای را شروع کردند و شعار

جالب «اين شکم متعلق به من است» بر سر زبان ها افتاد: «اين بدن من است، اين شکم من است و اين جنينی است که در شکم من است و من هستم که بايد برايش تصميم بگيرم نه دولت و يا افرادی مثل شوهر و پدر و مادر...»  در همين سال ها بود که برای اولين بار مساله حق مساوی رسيدن به اوج جنسی هم مطرح شد. زنان می گفتند ما هم حق داريم وقت عشقبازی لذت ببريم و به اوج برسيم. تا آنوقت اين تصور غلط در همه جا رايج بود که زن ها اوج جنسی ندارند.

        بباز در همين سال ها بود که مساله مادری و خانه داری و مسئوليت نگاهداری بچه ها، که امری اختصاصی و تنها مربوط به زنان بود، مورد ترديد قرار گرفت. و در همين سال ها بود که يکی از عمده ترين کتاب های فمنيستی دنيا به نام «رمز و راز زنانگی» منتشر شد. بتی فريدان در اين کتاب جنجالی مسايلی را که تا قبل از آن جزو وظايف بی چون و چرای زنان به حساب می آمد به بحث و بررسی گذاشت و از دنيای مدرن خواست تا تعاريف و مفاهيمی تازه برای اين گونه امور پيدا کنند. اين کتاب به سرعت به فروش بالايي رسيد و توجه برخی از دانشگاه ها و موسسات آکادميک را به خود جلب کرد. آن ها از بتی فريدن می خواستند که در مدارس آن ها به تدريس نظريات خود بپردازد.

        بی ترديد اينگونه بود که مساله زنان، که تا آنوقت هدفش خواست برابری حقوقس بود، به جنبشی مدرن و با خواست هايي کاملا فمنيستی مبدل شد ـ جنبشی که بدن زن را در مرکز خود قرار می داد و جوامع مدرنی را که برابری حقوق زن و مرد را قانونا پذيرفته بودند وادار می کرد تا تابو های فرهنگی ـ مذهبی را کنار زده و تعريف جديدی از زن را بپذيرند.

        و بتی فريدن از مهمترين شخصيت هايي است که اين پذيرش را آسان کرد.  با اين حال فريدان هم مثل خيلی از زنان فمنيست ديگر، در سال های بعد از دهه شصت نظريات تند خود را تصحيح کرد. او در سال هشتاد و يک در کتابش به نام «صحنه دوم»  از زنان فمنيست خواست که به خانواده توجه نشان دهند و از مردان بخواهند که با آنها در اين جنبش بازگشت به خانواده سهيم شوند. او در اين کتاب توضيحات جالبی دارد در ارتباط با امکاناتی که می بايد که در اختيار خانواده ها قرار گيرد تا زنان و مردان بتوانند بيشتر با بچه هايشان و با هم باشند

 

زنان از انقلاب اسلامی تا مشروطه!!

            «انجمن زنان پژوهشگر تاريخ» چهارشنبه دوم شهريور ماه جلسه ای خواهد داشت تحت عنوان «سازمان ها و احزاب زنان در ايران از انقلاب اسلامی تا مشروطه». اين خبری است که آن را در سايت «هستيا»  ـاز سايت های خوب زنان در ايران ـ خوانده ام. ابتدا فکر کردم اشتباهی نگارشی شده است: «از انقلاب اسلامی تا مشروطه؟» اما بعد ديدم نه، در توضيح آن هم باز از انقلاب اسلامی است تا مشروطه و نه از مشروطه تا انقلاب اسلامی.

            در اين جلسه آقای «محمد حسين حافظيان» سخنرانی خواهند داشت. ايشان را محقق و کارشناس ارشد مسايل خاورميانه معرفی کرده اند و صاحب کتاب های «زنان و انقلاب» و «افزايش مشارکت زنان در دانشگاه ها و راهکارهای عملی». اميدوارم که ايشان همانند نامی که بر جلسه گذاشته اند تاريخ را وارونه نگاه نکنند، چرا که مسيری را که زنان ايران از انقلاب مشروطيت تا انقلاب اسلامی پيمودند مسيری با اهميت و قابل توجه است که هر چه فکر می کنم نمی توانم بفهمم که وارونه اش به شکلی خواهد شد.


سايت تازه زنان

            چند روز پيش دوستان از ايران آدرس سايتی را برايم فرستادند و نوشتند که سايت جديدی است که به جمع سايت های مربوط به زنان اضافه شده است. اين سايت به نام «کانون زنان ايرانی» است و با سردبيری خانم ژيلا بنی يعقوب اداره می شود و گويا ابتدا با نام «کانون زنان ايران» کار می کرده اما، به خاطر تشابه اسمی با سازمان غير دولتی کانون زنان ايران، ناگزير نامش به کانون زنان ايرانی تغيير يافته است.

            به نظر می رسد که اين سايت بيشتر به منعکس کردن فعاليت های زنان در حوزه های مختلف اجتماعی و فرهنگی زنان در شهرستان ها و مناطق دور از مرکز می پردازد.

به هر حال اين سايت از آن سايت هايي است که در ابتدا با کمک های دولتی، و به قول سردبيرش، کمک های دولت اصلاحات،  شروع به کار کرده است و حالا معلوم نيست که با اين دولت جديد بودجه های خودش را چگونه تامين خواهد کرد.

            نمی دانم چرا وقتی خبر اين سايت را از کسانی شنيدم که با جمهوری اسلامی ميانه ای ندارند و تازه با آن مبارزه هم می کنند ياد سازمان زنان دوران قبل از انقلاب افتادم و خانم مهناز افخمی. يادم افتاد که اين خانم و همکارانشان در سازمان زنان چقدر برای زنان تلاش می کردند و چقدر تلاش هاشان امروزی بود و با حرکت های زنان در دنيا می خواند اما خيلی از ما راضی نبوديم با آن کار کنيم و می گفتيم «دولتی است.»

            اما حالا همه چيز با هم قاطی شده است و  ای کاش اين قاطی شدن نتيجه ای مطلوب هم به بار بياورد؛ يعنی اتحاد زنان را، اتحادی را که بتواند در نهايت تغييری اساسی در وضعيت دردناک زنان ما بدهد، ممکن سازد.

 

با حجاب و بی حجاب جريمه می شويم

            در حالی که در يک گوشه از اين جهان زنان را بدليل بدحجابی بازداشت می کنند، يا در جائی ديگر به دليل بی حجابی شلاق می زنند، در گوشه ای از دنيا هم زنی را به دليل داشتن حجاب سفت و سخت، يعنی روبنده،  جريمه می کنند.

            اين گوشه آخری بروکسل، پايتخت بلژيک، است که در آن، در روز بيست و پنجم آگوست، زنی را به دليل داشتن روبنده به پرداخت 125 يورو محکوم کردند.اين حکم بر اساس قانونی در بلژيک بوده است که در اواخر سال 2004 تصويب شده است. اين قانون می گويد که پوشاندن صورت ممنوع است و زنان می بايستی صورت خود را باز بگذارند تا هر لحظه بشود آنها را شناسايي کرد.

            ايرنا، که اين خبر را به نقل از خبرگزاری آلمان داده، می نويسد که، علاوه بر اين زن، دادستان عليه چهار زن مسلمان ديگر هم به همين دليل اعلام شکايت کرده است.

            شما چيزی را در دنيا سراغ داريد که بيشتر از موی و روی و تن زنان قانون آفريده باشد و  قانون شکسته باشد؟! و آيا هيچ به اين فکر کرده ايد که ما زنان هر کاری بکنيم جريمه می شويم و فقط نوع جريمه ها و تاريخ آن ها فرق می کند؟