|
|
|
جمعه
ششم آبان ماه 1384 ـ برابر با
28 اکتبر 2005 |
 |
دورتا لانگ،
زنی که دردهای بشری را ثبت می کرد
دورتا لانگ (Lange,
Dorothea)
از اولين زنان آمريکايي است که در رشته عکاسی به شهرتی جهانی رسيد.
اهميت کار دورتا در عشق او به انسان و نشاندادن دردهای اوست.
دوربين ريز بينن و دقيق بين دورتا همينطور متوجه زنان و کودکانی
بوده که از قربانيان اصلی جنگ ها و مصيبت های بشری هستند. دورتا
در سال هزار و هشتصد و نو د پنج در نيوجرسی متولد شد. او يکی از
اعضای فتو سکشن است. از نوجوانی به عکاسی روی آورد و در سن بيست
سالگی مصمم شد که راه بيفتد دور دنيا و عکاس هايش را برای نمايش و
فروش بگذارد. اما در سانفرانسيسکو تصميم گرفت که قبل از اين ته
مانده پول هايش تمام شود همانجا بماند.او در همانجا يک استوديوی
پرتره باز کرد. و در عين حال به عنوان يک فتو ژورناليست به کار
مشغول شد. او در جريان جنگ دوم و در جريان افسردگی مردمان عکس هايي
گرفت که تا امروز به عنوان آخرين خاطره های اثرات جنگ از بهترين
هاست. اولين نمايشگاه خود را در سال 1934 به نمايش گذاشت عکس های
او به عنوان يک نوع |
|
|
مستند
سازی عکاسی و اسناد آن دوره با ارزش است. و بلافاصله عکسس های او در
کتابی به نام An
American Exodus: A Record of Human Erosion.
به او
بلافاصله بورس ها مختلفی دادند که او نپذيرفت و ترجيح داد که با روش
خودش عکاسی کند. پس از حمله پرل هاربر او توانست دردناک ترين عکس های
خود را از کمپ ژاپنی – آمريکايي های و فراری ها و بازداشت شده بگيرد که
جهانی شد و اکثرشان در مجله لايف منتشر شد. او همچنين از دهکده مورمن
ها و ايرلندی ها روستايي عکس هايي استثنايي دارد. دوروتا لانگ در
همين ماه زندگی را وداع گفت دراکتبر هزار و نهصد و شصت و پنج. و يک سال
پس از مرگش افتخار اين را پيدا کرد تا کارهايش در موزه های هنر مدرن
نيويورک گذاشته و جاودان شود.
|
 |
نافرمانی زن
مهم تر از بمب اتمی
صغرا
زنی است که چند روز پيش در يک دادگاه حکومت اسلامی به سنگسار محکوم
شده است. او و معشوق او عليرضا در پانزدهم اکتبر به قتل محکوم شده
اند. هر دو در شعبه 71 دادگاه کيفری محاکمه شدند و قضات حکومت
اسلامی علی رضا را به خاطر قتل عمد به اعدام محکوم کرد و صغرا را
به خاطر همدستی به 15 سال زندان و علی رضا را به خاطر رابطه
نامشروع با زنی شوهر دار به صد ضربه شلاق و صغرا را به خاطر رابطه
نامشروع يا زنا به صد ضریه شلاق و اعدام بوسيله سنگسار. اين حکم
برای هزارمين بار فرياد می زند که نافرمانی زنان جريمه ای به مراتب
بالاتر از قتل دارد. در |
|
|
جايي که
مردان و احتمالا همان قضات می توانند با داشتن همسر چندين معشوقه رسمی
به نام صيغه داشته باشند و قانون عقب مانده زناشويي در ايران به زنان
اين مردان اجازه اعتراض هم نمی دهد، زنان را برای چنين جرمی سنگسار می
کنند. همين چندی پيش بود که حکومت اسلامی پس از فشارهای های بين المللی
اعلام کرد که حکم سنگسار را متوقف کرده است. اما حالا دوباره می خواهد
سنگسار صغرا را در ملاء عام به اجرا بگذارد. يادمان باشد که اين نوع
حکومت ها می توانند از داشتن بمب اتمی بگذرند ولی از زن نافرمان
نخواهند گذشت. هر چه باشد نافرمانی زنان بيش از هر بمبی به آرامش خدا-
مردان لطمه خواهد زد و خواب از چشمانشان خواهد گرفت. |
|
دايره
المعارف روزنامه نگاران زن ايرانی
خانم ژيلا بنی يعقوب نويسنده و روزنامه نگار فعال و خوش فکر مقيم ايران
اخيرا مشغول تهيه دانشنامه يا دايره المعارف روزنامه نگاران زن ايرانی
شده اند. اين دانشنامه همه زنان روزنامه نويس، و عکاس مطبوعاتی را که
در نشريات داخلی و خارجی از سال 1300 شمسی کار کرده اند معرفی خواهد
کرد. ژيلا خانم
بني
يعقوب از همه زنان روزنامه نگار و عكاس مطبوعاتي در ايران و آنهايي كه
در خارج از كشور در نشريات فارسي زبان و يا غير فارسي زبان كار كرده
ويا مي كنند، دعوت كرده است تا با ارسال بيوگرافي كامل خود، او را در
تدوين اين دانشنامه ياري كنند.
خانم ژيلا بنی يعقوب می گويند که «اين
دايرهالمعارف زناني را كه به طور پراكنده و غير حرفهاي مطالبي را در
نشريات مختلف منتشر كردهاند در بر نميگيرد.»
برای اطلاعات بيشتر می توانيد با ايميل خود خانم بنی يعقوب تماس
بگيريد:
baniyaghoob@yahoo.com
|
 |
زنان
ايران زير پوشش امنيتی
معاون سياسی و امنيتی تهران هفته گذشته اعلام کردند که: «هر حرکتی
در حوزه زنان بايد با نگاه برنامه ای انجام شود.»و سپس افزوده اند
که: « تهيه و تدوين برنامه مدون برای حوزه زنان استان تهران، در
کميته بانوان استانداری تهران ضروری است.» در اين حرف چندين نکته
نازک تر ز موی می شود ديد. اول اين برنامه های مربوط به زنان از
آن چيرهايي نيست که همينطوری بشود
اجرا
کرد. بايد همه ی جوانب آن ديده و سنجيده شود و سپس نوشته شود و
آنگاه تهيه شود. خلاصه اين که نبايد کاری کرد که زنان نفس راحتی
بکشند. و البته اين نفس راحت نکشيدن به نفع خود |
|
|
زنان
است. می گوييد نه؟ پس چرا اين دستور را آقای علی اوسط که هم معاون
سياسی و هم معاون امنيتی هستند گفته اند؟ به هر حال منظور اين است که
زنان اگر نفس راحت نکشند هم اجر دنيوی دارند و هم اجر اخروی. و ايشان
پس از اعلام اين دستور فرموده اند که «بايد عواملی که بيشترين آسيب را
به بانوان استان وارد می کند شناسايي شود و با اولويت مورد رسيدگی قرار
گيرد.:» و البته اين عوامل هم حتما در ارتباط با مسايل سياسی و امنيتی
زنان ايرانی است. نمی دانم چرا وقتی اين خبر را خواندم ياد عکسی افتادم
از فيلم زندان زنان از امير عابدی که ملاحظه می کنيد.
|
|
طرفداری از حقوق زنان در افغانستان عاقبت ندارد!
|
|
 |
با
اين که زندگی زنان در افغانستان پس از رفتن طالبان تغييرات زيادی
کرده است اما متاسفانه همچنان سايه تبعيضات جنسيتی بر سر زنان
افغانستان حضور دارد. برخی از زنان و مردان که از اين تغييرات می
خواهند که به نفع زنان استفاده کنند به شدت مورد حمله قرار می
گيرند. اخيرا آقای علی محقق نسب، نويسنده و روزنامه نگار
افغانستانی که ضمنان سردبير نشريه حقوق زن کابل است اخيرا مطالبی
در ارتباط با حقوق زنان در نشريه اش نوشته که گويا مذهبيون را خوش
نيامده و آن را اهانت به اسلام دانسته اند. و بر اثر شکايت آنها
نيروهای امنيتی افغانستان اين |
|
|
شخصيت
قابل احترام افغانستان را دستگير کردند. ايشان که مدت هاست بدليل حمايت
از حقوق زنان مورد فشار رهبران مذهبی افغانستان است، به دستگيری و
اتهام خود به عنوان اهانت به اسلام اعتراض کردند اما نتيجه ای نداشت.
ايشان همينطور در روز سه شنبه هجدهم اکتبر برای اولين بار پس از
دستگيری در کميسيون رسيدگی به تخطی های مطبوعاتی وزارت اطلاعات و
فرهنگ افغانستان حاضر شدند و باز اتهام اهانت به اسلام را رد کردند با
اين حال اين کميسيون آقای محقق نسب را از سردبيری مجله حقوق زن بر کنار
کردند و گفتند که ايشان صلاحيت نشستن در چنين جايي را ندارد و غير حرفه
ای عمل کرده است. و به قول دوستی که فعال امور زنان در کابل است: "در
واقع بهشان گفتند که هر کس از حقوق زنان حرف بزند هم حرفه ای عمل کرده
و هم دارد به اسلام اهانت می کند. "
به هر حال بايد که به اين روزنامه نويس شجاع سلام گفت، مردی که در
وانفسای کمبود مردان طرفدار حقوق زنان تا همين جا هم خيلی خوب پيش رفته
است.
|
|
جمعه
بیست و نهم
مهرماه 1384 ـ برابر با
21 اکتبر 2005 |
 |
خدایان زن در زمانه
خدايي مردان
وقتی اعراب به سرزمين ما حمله کردند، یکی از
کارها شان به اسارت درآوردن زنان و از اجتماع به خانه راندن و هر
چه پوشاندن بيشتر آنها بود. مهاجمان، برای اين که هيچ اثری از زن
به شکل گذشته اش وجود نداشته نباشد، به هر کجا که می رسيدند مجسمه
های زنان را می شکستند و سر به نيست می کردند، به خصوص مجسمه های
«زن – خدایان» ايرانی را که تعدادشان زياد هم بود. مهمترين اين زن
– خدایان «آناهيتا»، خدای آب ها و خدای باروری است. آناهيتا، آن
گونه که تاريخ نشان می دهد، مورد احترام فوق العاده ايرانيان
بود. مهمترين تصوير اين خدا زن نمایش دهنده قامت بی پوشش او بود
ايستاده بر شيری که نماد ميترار- خدا محسوب می شد. ایرانیان، تا
مدت ها پس از تهاجم اعراب، مجسمه های آناهیتا را در اين طرف و آن
طرف پنهان کردن و عاقبت، پس از چهارصد سال مقاومت، وقتی که مهاجمين
توانستند کاملا پيروز شوند، ايرانيان به مرور تصوير اين خدا زن را
تبديل کردند به صورت «خورشيد خانمی» نشسته بر
|
|
|
پشت يک شير تا ممنوعيت حضور با اهميت و مقتدر يک زن ـ که برای مهاجمين
غير قابل قبول بود ـ حل شود. (قابل توجه کسانی که فکر می کنند شير و
خورشيد متعلق به شاهان است و ربطی به فرهنگ ايرانی ندارد). اين در پرده
رفتن زنان ايرانی تا به آنجا رسيد که حتی برخی از افراد تحصيل کرده و
کتابخوان نيز فکر می کردند و فکر می کنند که زنان قبل از اسلام هم در
پرده بوده اند و دليلشان هم اين است که: «چرا جز چند مورد مجسمه ی زنی
نداريم؟» و کمتر کسی به اين واقعيت دردناک می پردازد که زنان ما را با
پوشش و بی پوشش، زنده و مرده در پرده بردند تا نشانی از حضور انسانی
آنها نباشد. من اما فکر می کردم که اين مطلب را حداقل متخصصين تاريخ يا
باستانشناسی بايد بدانند اما با کمال حيرت متوجه شدم که گستره ی تسلط
مردسالاری در سرزمين ما تا به جايي کشیده که علم و تخصص را هم مرعوب
خود کرده است. توجه کنيد: همين چند روز پيش تارنمای ميراث خبر اطلاع
داد که تازه ترين کاوش های باستان شناسی در تپه ربط سردشت باعث شده است
که «چهار الهه ی بالدار روی آجر را که متعلق به سه هزار سال پيش است
پيدا کنند.» اما نکته مهم قضيه در اين است که آقای «رضا
حيدري»، باستان شناس سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري آذربايجان غربي
که خبر اين کشف
تازه را اعلام کرده، گفته است که اين «خدا- زن» ها منحصر به فردند. و
دليلی را هم که ارائه داده آن است که حتی در تخت جمشيد به آن عظمت هم
هيچ نقشی از زن يافت نمی شود. يعنی ايشان نمی دانند که اگر نقش زنی در
تخت جمشيد نيست به خاطر نابود کردن آن ها بوده است؟ و از کشف اين همه
مجسمه بی سر و دست زنان در سراسر ايران زمين خبر ندارند؟ به هر حال سر
بيرون کردن چهار خدا- زن ديگر ايرانی از خاک و حضورشان در زمانه ای که
حضور زنان برتافته نمی شود معنای سمبوليک قشنگی دارد.
|
 |
قهوه خانه يا حرمسرا؟
برخی از مطبوعات داخل
ايران خبر از اين داده اند که زنان ايرانی هم صاحب پاتوق خواهند
شد. اين خبر نقل قولی است از رييس اتحاديه قهوه خانه های سنتی در
تهران که گفته اند پس از 400 سال که از تشکيل قهوه خانه در ايران
می گذرد برای اولين بار قهوه خانه ها پذيرای زنان نيز شده اند.
اين آقای رييس اتحاديه با غرور و افتخار به خبرنگاران می فرمايند
که : «حضور بانوان در قهوه خانه های سنتی کوهپايه ای نظير دربند،
درکه، فرح زاد ... به منظور گذراندن ساعاتی از وقت خود همچنين
استقاده از چای و قليان و |
|
|
غذاهای سنتی بيانگر اين
موضوع است که بانوان ايرانی علاقه قابل توجهی به حضور در اين فضای سنتی
از خود نشان می دهند. بنابراين اتحاديه قهوه خانه های سنتی هميشه در
صدد اين بوده است که برخی از قهوه خانه های سنتی را به بانوان اختصاص
دهد تا خانم ها مجبور به پيمودن مسافتی طولانی تا قهوه خانه های
کوهپايه ای نشوند.» تا اين جای قضيه ممکن است شما هم مثل من فکر کنيد
که منظور از اين قهوه خانه های اختصاصی يعنی که در اين قهوه خانه ها زن
ها هم می توانند کنار مردهايشان باشند و از مزايای قهوه خانه که همين
آقا آن را «معيادگاه اهل فضل، نويسندگان و شعرا»! دانسته اند برخوردار
شوند. ولی يک پاراگراف پايين تر متوجه می شويد که منظور قهوه خانه هايي
است که فقط زنان در آنجا باشند و حتی آقای رييس اتحاديه اطمينان داده
اند که «پرسنل اين قهوه خانه ها از مديريت گرفته تا خدمه و آشپز همه
زن هستند». و بالاخره زنان بايد خوشحال باشند که پس از 400 سال که
منتظر ورود به قهوه خانه بوده اند وارد قهوه خانه های اختصاصی بشوند و
پس از 150 سال درست مثل دوران قاجار در قهوه خانه هايي به شکل حرمسرا
بنشينند و تا دلشان می خواهد قليان بکشند و تخمه بشکنند و غيبت کنند.
من اگر به جای زنان داخل کشور بودم رفتن به اين قهوه خانه ها را تحريم
می کردم و از کنارشان هم رد نمی شدم.
|
 |
سارا وينه موکا
سارا
وينه موکا Sarah
Winnemuca
زن
بزرگ صلح طلبی از قبايل سرخپوست آمريکا است که تلاش های او برای
حفظ و سلامت سرخپوستان تحسين همگان را برانگیخته است. او در سال
1844 در جايي که اکنون نام «نوادا» را بر خود دارد به دنيا آمده
است اما روز و ماه تولدش نامعلوم است. سه چهار سال بيشتر نداشت که
سفيدپوستان سرزمين زادگاهش را تصرف کردند. خودش می نويسد: «من خيلی
کوچک بودم وقتی که
اولين مردمان سفيد پوست به سرزمين ما آمدند. آنها آمدند مثل شيرها.
بله درست مثل شيرها.... و من هيچوقت آن روزها را فراموش نمی کنم.
وقتی خبر آمدن آن ها را به پدربزرگم دادند او از آنها پرسيد: آن ها
چه شکل و شمايلی دارند. و به او گفتند که: آن ها صورتشان مو دارد و
سفيدند. پدربزرگم از جا |
|
|
جهيد و فرياد زد: برادران سفيد من بالاخره آمدند. » پدربزرگ او رييس
يکی از قبايل بزرگ سرخپوستان بود و از کسانی بود که ترجيح می داد
مذاکره کند و نجنگد. سارا شش ساله بود که با پدربزرگش راهی کاليفرنيا
شد. قرار بود در آنجا پدربزرگ او وارد مذاکراتی با نمايندگان دولت شود.
او در آنجا رسما به سفيدها معرفی شد اما هنوز از آنها به شدت می ترسيد.
ولی شيوه زندگی آنها را دوست داشت. او در خاطراتش از صندلی، آباژور،
تختخواب، ظروف رنگارنگ و غذاهاي تازه ای می گويد که او را به هيجان می
آورد. اما اين هيجان زياد ادامه نداشت. پدربزرگ او را به مدرسه ای سپرد
و رفت. او در آنجا به مدرسه رفت و به سرعت زبان انگليسی و اسپانيايي را
ياد گرفت. و پس از چند سال به زادگاهش بازگشت. در آنجا مدتی را در يک
خانواده سفيدپوست گذراند و نام سارا را بر او نهادند. اما وقتی خواست
به مدرسه یرود، خانواده های سفيدپوست با حضور او در مدرسه بچه هايشان
مخالفت کردند. و او ناچار به کاليفرنيا بازگشت. دور بودن او از فاميل و
خانواده و زادگاه برايش رنج آور بود اما او تصميم گرفت که در جايگاهی
قرار بگيرد که بتواند به خانواده اش و همه ی سرخپوستان کمک کند و اين
کار را هم کرد. او زندگی اش را وقف سفرهای سازنده، سخنرانی ها، ساختن
مدارس در کمپ های سرخپوستی و جلوگيری از جنگ کرد. وقتی سی و دو ساله
بود و در سانفرانسيسکو زندگی می کرد دريافت که پدر و تعداد زيادی از
قبيله پدری اش به دست قبيله ی ديگری اسير شده اند ـ قبيله ای که راه
جنگ را پيش گرفته بود و داشت با ارتش می جنگيد. سارا از ارتش خواست تا
به او اجازه دهند برود و با آنها مذاکره کند. او صد ها مايل راه را
پياده پيمود تا بتواند به قبيله گروگانگير برسد و با درايت همه را آزاد
کند. سارا در شانزده اکتبر 1891 زندگی را وداع گفت و نام و خاطره اش به
عنوان زنی غرورآفرين، صلح دوست، و فداکار در دفتر زنان بزرگ آمريکا ثبت
شد.
|
|
 |
خانم صدراعظم و من
اين
روزها زنان آلمانی به خصوص طرفداران حزب دموکرات مسيحی خيلی خيلی
خوشحال هستند. حق هم دارند، چون يک زن صدراعظم کشورشان شده است.
البته ممکن است از نظر خيلی ها اين امری عادی باشد که زنی به مقام
صدراعظمی برسد؛ به خصوص که ديده ايم و می بينيم که در برخی از
کشورهای توسعه نيافته هم زنان وزير و وکيل و حتی رييس جمهور می
شوند. اما فرق زيادی هست بين زنان صاحب شغل های مهم در کشورهای
پيشرفته با توسعه |
|
|
نيافته.
در کشورهای پيشرفته زنان نقش تزئينی ندارند، برای بدست آوردن شغلشان نه
تنها به اندازه يک مرد کار کرده اند بلکه به مراتب سخت تر کار کرده
اند، اطلاعات و دانش شان از کاری که بر عهده دارند دست کمی از مردها
ندارد و، مهم تر از همه ی اين ها، خودشان برای بدست آوردن اين شغل تلاش
کرده اند و کاری نيست که در ارتباط با پدر يا همسر يا اقوام مردشان
بدست آورده باشند و باز کاری نيست که بدليل چسبيدن به حکومت و تاييد
اعمال آن به وزارت و وکالت برسند ـ آنگونه که سرزمين خودمان عمل می
شود. به هر حال خانم «آنگلا مرکل»، پس از کلی زحمت و پس از توافق هايي
سياسی با حزب سوسيال دموکرات، صدراعظم آلمان شد. توافقی که ايشان با
سوسيال دموکرات ها کرده اند سبب می شود که هشت وزير سوسيال دموکرات در
کابينه ايشان حضور داشته باشند و حزب خانم مرکل فقط شش کرسی در اختيار
داشته باشد. و زن می خواهد که از پس چنين کابينه ای برآيد! خانم مرکل
وعده داده است: «هدف ما تشکيل يک دولت ائتلافی است تا مجری سياست های
تازه باشد.» تا اين جای قضيه مربوط می شود به مردمان آلمان؛ اما من ـ
به عنوان يک زن ايرانی ـ پیش از هر چیز آرزو دارم روزگاری ما هم در
سرزمين مان زنانی داشته باشيم که شغل های مهم اما غير تزئينی داشته
باشند؛ و بعد هم زمانی براستی از انتخاب اين خانم صدراعظم خوشحال خواهم
شد که سياست های تازه ای که وعده کرده، به روال گذشته، به زيان مردم ما
تمام نشود.
|
|
جمعه
بیست و دوم
مهرماه 1384 ـ برابر با
14 اکتبر 2005 |
 |
باور کنيد ما هم می
توانيم کار کنيم!
يکی از چيزهايي که هميشه از سوی طرفداران حکومت اسلامی
به عنوان تبليغی برای این رژيم به کار می رفته اشاره به "حضور زنان
در دانشگاه ها" ست که "پس از انقلاب بالاتر رفته است." اما هيچ
کدام از اين طرفداران توضیح نمی دهند که چرا از اين تعداد انبوه
زنانی که به دانشگاه می روند ـ و اتفاقا دلايلش را باید در فرار از
قوانين موجود و بدست آوردن استقلال و در نتيجه فرار از اين قوانين
دانست – زنان کمی به بازار کار راه پيدا می کنند. اما
اخیراً در تحقيقی که خانم «سوره حاتم زاده» و خانم «فرشته اعرابی»
در روزنامه اعتماد منتشر کرده اند به مساله سطح نازل اشتغال زنان
در ايران اشاره هايي شده است.
خانم حاتم زاده بيشتر به اين پرداخته اند که
در ايران هم مثل کشورهای ديگر توسعه نيافته باور مردان بر اين است
که جای زن در خانه است و نيازی به کار زنان نيست. و ايشان همه ی
تلاششان را گذاشته اند که ثابت کنند که، برخلاف نظر اين
مردان و بر اساس نظريات کارشناسان جهانی، اتفاقا در خاورميانه به
شدت به |
|
|
کار زنان نياز است. و خانم فرشته اعرابی نگاه
اصولی تری به اين ماجرا دارند و می گويند که، علاوه بر باور و فرهنگ
نادرست در جامعه، ماده 1117 قانون مدنی نيز در ایجاد موجبات عدم اشتغال
زنان موثر بوده است. اين ماده از قانون به صراحت می گويد که: "شوهر می
تواند زن خود را از حرفه يا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی، يا حيثيات
خود يا زن باشد، منع کند." اما تشخيص اين منافی بودن شغل با حيثت و
مصالح را فقط شوهر می دهد. نکته جالب ديگری که اين خانم به آن اشاره
کرده اند نظر برخی از ديدگاه های فقهی است که اصولا "خروج زن از خانه
را، به هر منظوری که باشد، بدون موافقت شوهر منع کرده اند." در واقع
هم که باید علت اصلی ماجرا را در همین زمینه ها جست و نه در توسعه
نيافتگی جامعه، چرا که ما در کشورهاي توسعه نيافته ای که قوانين مذهبی
بر آن مسلط نيست (مثل برخی از کشورهای آفريقايي) به مشکل عدم حضور زنان
در بازارهای کار بر نمی خوریم و يا آن را کمتر می بينيم. و باور کنيد
اگر قوانين موجود در ايران هم بگذارد، مردم خواهند پذيرفت که زنان ما
هم می توانند کار کنند. باور کنيد. ما هم می توانيم کار کنيم.
|
|
تساوی در کشتن برای
خبرنگاران زن
معمولا در زمان های جنگ، يا اتفاقات غيرعادی، خبرنگاران
هميشه در خطر بوده اند. اين را در همه ی جای دنيا می شود ديد. اما در
سرزمين ما در زمان صلح و در زمان های ظاهرا عادی هم خبرنگاران گرفتار
انواع مصيبت ها می شوند ـ از سر بريدن گرفته تا قصد به دره پرتاب کردن
و تا به زندان های طويل مدت انداختن آنها. در نتیجه، اين حرف
«گزارشگران بدون مرز» که اعلام کرده اند «ايران زندان روزنامه نويسان
است» حرف کاملا درستی است. در اين میان مدتی است که خطرسازان به سراغ
زنان خبرنگار رفته اند و خواسته اند ـ لا اقل از این بابت ـ تساوی را
برقرار کرده و آنها را هم از مراحم خود بی نصيب نگذارند. مدتی پیش
دیدیم که خانم رويا طلوعی را گرفتند و انواع و اقسام تهمت ها را به
ايشان زدند. هفته گذشته هم پایگاه اینترنتی «تبريز نيوز» از ربوده شدن
يک زن خبرنگار به نام معصومه باباپور خبر داد. اين خانم را مدت ها
تلفنی تهديد می کرده اند و سپس او را در خيابان می دزدند و پس از اين
که او را با نه ضربه چاقو مجروح می کنند زير پلی می اندازندش؛ حتما به
خيال اين که کشته شده است. معصومه باباپور اکنون در بيمارستان بستری
است و پليس هم البته نتوانسته آدم ربايان را پيدا کند؛ همانطور که
مجرمين قتل های زنجيره ای را هيچوقت پيدا نکرد.
|
 |
قلب هميشه جوان زنان
!
هميشه اين
مردان هستند که سر پيری می گويند: "با اين که پير شده ام قلبی جوان
دارم" و هميشه در اشعار کلاسيک خودمان ديده ايم که مردان چه ها از
قلب های جوانشان که پير شدنی نيست گفته اند! اما هر چه علم جلوتر
می رود بیشتر آشکار می شود که زنان، با همه ی بی سر و صدايي و بی
آن همه تظاهرات جوانانه، قلبشان جوان تر از مردان می ماند! می
گوييد نه؟ برويد آخرين تحقيق اعلام شده از طرف پزشکان انگليسی را
بخوانيد: اخيرا محققين انگليسی دريافته اند که يکی از دلايل مهم
طول عمر زنان به نسبت مردان داشتن قلب سالم و قوی زنان در سنين
بالای عمر است. قلب مردان از هجده تا 70 سالگي يك چهارم قدرت و
توان خود براي پمپاژ خون را از دست مي دهد اما قلب زنان با افزايش
|
|
|
سن
مي تواند همچنان گذشته به كار خود ادامه دهد ، به شكلي كه قلب يك زن
هفتاد ساله مي تواند مانند قلب او در 20 سالگي خوب كار مي كند!
|
|
خانم های آيت الله هم به
ميدان آمدند!
سازمان امور مذهبی ترکيه برای اولين بار دو زن را به عنوان
معاونين مفتی های بزرگ خود انتخاب کرده است. اين دو زن از ميان 48 زن
داوطلب در پانزده استان و پس از امتحانات مفصلی انتخاب شده اند. مفتی
در ترکيه معادل آیت الله در ايران است. و معاونت اين زنان در واقع به
معنای آيت اللهی آنهاست که در جهان اسلام کاری تازه است. اين انتخاب
مخالفين و موافقينی هم البته داشته است. مهمترين موافقين این امر
اساتيد مذهب شناس دانشگاهی هستند و مخالفين هم کسانی که می گويند زنان
در به جا آوردن برخی از فرايض مذهبی مشکل خواهند داشت. اما نکته مهم
اين است که تقريبا اکثر معتقدند که اين مساله منافاتی با اصول دينی
ندارند. در نتیجه می بینیم که شانس زنان، حتی زنان مذهبی، در يک حکومت
غير مذهبی اين است که همه چيز، حتی قوانين مذهبی برای آنها منطقی تر
عمل می کند.
|
 |
«بانوی اول» واقعی
«فرست ليدی» ها، يا بانوی اول ها،
يا همسران رياست جمهوری ها، در آمريکا معمولا نقشی تشريفاتی داشته
اند. مثل ملکه های اکثر کشورهای سلطنتی. يعنی بيشتر کارشان اين است
که در کنار همسر خود در مراسم و تشريفات رسمی مثل افتتاحيه ها شرکت
کنند. آنها خيلی هم که پيش بروند کارهای مربوط به خيری یه را انجام
می دهند. یعنی، «بانوی اول» بودنشان ربطی به عمليات خودشان ندارند
و صرفا به دليل شغل همسرشان است. اما در تاريخ آمريکا زنان معدودی
هم بوده اند که از محدوده همسر رياست جمهوری بيرون آمده و به طور
مستقل در جريانات اجتماعی شرکت کرده و موثر بوده اند. يکی از اين
زنان، خانم «الينور روزولت» است که سالگرد تولدش در همين ماه اکتبر
است. الينور تا پانزده سالگی آنقدر خجالتی و غمگين بود که همه
اطرافيانش فکر می کردند هرگز نتواند حتی تحصيلاتش را تمام کند. او
در هشت سالگی مادرش را از دست داده بود و مسئوليت نگاهداری اش را
مادر بزرگش بر عهده داشت. و پدرش را هم در ده سالگی از دست داد و
کاملا منزوی و |
|
|
گوشه گير شد. اما، در پانزده سالگی، عضویت در يک مدرسه خصوصی انگليسی
به او اعتماد به نفس تازه ای داد و تغييرات شگرفی در زندگی او بوجود
آورد. و در همین دوران مدرسه هم بود که با پسری خوش قيافه آشنا شد به
نام فرانکلين که نسبتی هم با او داشت. و اين فرانکلین همان شخصی است که
بعدها به همسری او در آمد و همان فرانکلين روزولت معروفی است که، با
تلاش های خستگی ناپذير الينور، به رياست جمهوری آمريکا رسید. الينور پس
از ورود به کاخ سفيد نيز به طور مستقل در جريانات مربوط به حقوق بشر،
تبعيض نژادی و مساله زنان فعال بود. این امر البته موجب شد که الينور
هدف اصلی دشمنان سیاسی قرار گیرد اما خلل ناپذیری، مهربانی و صمیمیت اش
او را محبوب بسیاری از مردمان کرد، از روسای کشورهای مختلف گرفته تا
سربازانی که در طول جنگ حهانی دوم در خارج از آمریکا به دیدارشان می
شتافت. و این تحقق نکته ای بود که خودش در 14 سالگی نوشته بود: «یک زن
هر چقدر هم که ساده باشد اگر حقیقت و وفاداری نشان خود را بر چهره اش
بکوبند همگان مجذوب او خواهند شد.» او، پس از مرگ پرزیدنت روزولت در
سال 1945، به کلبه ای که در ملک خانوادگی خود در «هاید پارک» داشت
بازگشت و سخنش با خبرنگاران این بود که: «قصه تمام شد.» اما یک سال
نگذشت که بار دیگر آمریکا نیاز مند او شد تا او در نقش نماینده ی
آمریکا در سازمان ملل متحد خدمات نوین خود را آغاز کند و از آن پس تا
پايان عمر فعال، يعنی سال 1962 فعال باشد.
|
 |
هورا! در جهاد هم مساوی شديم
اخيرا سرويس خبری
خبرگزاری زنان ايران (ايونا) نظر رهبر جمهوری اسلامی را با تيتری
به عنوان زن و مرد در اسلام يکی هستند. نوشته است. اين نظر که
بسيار بلند و بالاست اين گونه شروع شده است: «اسلام
هيچ فرقى بين زن و مرد نمىبيند. جنسيت زن و مرد، كوچكترين تأثيرى
ندارد؛ نه در جوهر انسانيت آنها تفاوت و اختلافى وجود دارد، نه در
حقوق اساسى آنها هيچگونه اختلاف و تفاوتى هست: او هم آزاد است،
اين هم آزاد است؛ او هم حق انتخاب دارد، اين هم حق انتخاب دارد؛ او
هم |
|
|
تكليف دارد، اين
هم تكليف دارد؛ او هم مىتواند درجات عالى انسانى را طى كند، اين
هم مىتواند طى كند؛ او هم حق فراگرفتن علم را دارد، اين هم حق فرا
گرفتن علم را دارد»
تا اين جای قضيه آدم فکر می کند که چرا ايشان اين حرف ها را می
زنند. يعنی اگر آنگونه که می گويند اسلام در حقوق اساسی و تکليف و
همه چيز با مرد يکسان است پس چرا جمهوری اسلامی که قراراست اجرا
کننده اين قوانين باشد خلاف آن عمل می کند. چرا اين همه اختلاف مهم
عليه زنان در قانون ما وجود دارد و اگر که نيست چرا اين آقا اين
مسايل را مطرح می کند که ناگهان در بعد از همه ی اين حقوق يکسان
اضافه می کنند که: «
او هم وظايف سنگين جهاد فىسبيلاللَّه را بر دوش دارد، اين هم
وظايف سنگين جهاد فىسبيلاللَّه را بر دوش دارد - جهاد، هم بر زن
واجب است، هم بر مرد.»
و ناگهان به فکر می افتاديم که ای داد و بيداد حالا ديگر چه برنامه
ای برای زنان ديده اند و می خواهند به آن دسته از زنانی که اين حرف
ها را باور می کنند و به اصطلاح
حکومت «شهادت طلب»
هستند چه آمادگی را بدهند؟! |
|
جمعه پانزدهم
مهرماه 1384 ـ برابر با 07 اکتبر 2005 |
|
|
زنی با معجزاتی بشری
سال هاست که
ماه اکتبر مرا به ياد «بلوا وودلاک» می اندازد ـ زنی که در تاريخ
مبارزات زنان دنيا کمتر شبيه او را می توان يافت. او زنی بود از
اصليتی ايتاليايي و با چشمان و گيسوانی سياه و زبان و کلامی گيرا
که همه ی راه های مشکل و صعب العبور فعاليت های اجتماعی را طی کرد
و در ميانه سالی عمر خويش به اوج موفقيت رسيد. بلوا در اکتبر سال
1830 بدنيا آمد. در کودکی و نوجوانی به شدت مذهبی بود. در دهسالگی
اش انجيل را خوب می خواند و به معجزاتی چون راه رفتن روی آب و
رستاخيز پس از مرگ معتقد بود. اما خيلی زود دريافت که معجزه فقط در
دستان انسان اتفاق می افتد و هيچ معجزه ای بزرگتر و ارزنده تر از
عشق به انسان وعشق به پيشرفت و ترقی او نيست. او به دليل نداشتن
امکانات مالی هم درس می داد و هم |
|
|
درس می خواند و دير به دانشگاه رفت ولی اولين زن
آمريکايي است که به مقام قضاوت رسيد و توانست تا مقام قاضی عالی دادگاه
های سراسری آمريکا برسد. می
گویند برای آن که بتواند به اين مقام برسد مقدار مطالعات و تحصيلاتش
درست دو برابر يک مرد بود. يکی از دلايل رفتن او به دانشکده حقوق ایجاد
امکان برای تغيير در قوانين سرزمينش بود. هم او بود که برای خواستاری
حق دستمزد مساوی زنان (که در آن زمان نصف مردان بود) اقدام و اين خواست
را قانونی کرد. بلوا لاک وود، علاوه بر فعاليتی گسترده و مداوم در جنبش
حق رأی طلبی، يکی از شخصیت های مهم سياسی واشنگتن هم به حساب می آمد.
او در ارتباط با کنگره آمريکا در همه ی زمينه ها فعال بود و حتی خيلی
از مردان کنگره را او به کنگره آمريکا فرستاد. او در عين حال روزنامه
نويس موفقی بود و سخنرانی های مرتب و مداومش در ارتباط با مسايل سياسی
– اجتماعی شهرت داشت. او به طور گسترده ای سفر کرده و، چه در ارتباط با
انتخابات مربوط به خودش (برای رياست جمهوری آمريکا) و چه در ارتباط با
ديگران، سخنرانی و تبليغ می کرد. يکی ديگر از فعاليت های او در ارتباط
با مساله صلح بود که بخاطر آن به اکثر شهرهای امريکا و اروپا سفر کرد
و همواره در جنبش های خواستاری صلح شراکت داشت. خانه بلوا و محل کارش
هميشه محل تجمع طرفداران صلح، آزادی خواهان و طرفداران برابری حقوق زن
و مرد بود. و در همين زمان هاست که او در ارتباط با اعتقاداتی که در
کودکی و نوجوانی اش داشت می گويد: «من رستاخيزی پس از مرگ ندارم. ولی
برخاستنی دارم در زندگی. و اگر من قادر نيستم بر روی آب راه بروم اما
جانی پيش رونده دارم که مرا به پيروزی خواهد رساند. و همه ی معجزه در
اين است.» بلوا به عنوان نماينده سازمان صلح جهان به کنگره های معروف
پاريس در سال 1889، لندن، در همان سال، رم سال 1911 و کنگره های برن و
سوييس؛ سفر کرد و همه جا به عنوان يکی از مهمترين و فعال ترين و سرشناس
ترين صلح خواه مطرح بود. اکنون بيش از نه کتاب و دهها مقاله در ارتباط
با اين زن نوشته شده است. آمريکايي ها معتقدند که بلوا لاک وود لباس
تازه ای بر تن دادگستری آمريکا کرد ـ لباسی که نه تنها در آن روز و
امروز بلکه برای آيندگان نيز مناسب است.
|
|
|
 |
زنان بايد
شهيد شوند تا....
هفته پيش نشريه شرق اعلام کرد که
«براى
نخستين بار نام دو شهيد زن در معابر عمومى تهران قرار خواهد گرفت».
همانطور که می دانيد بيشتر خيابان های تهران در پس از انقلاب تغيير
نام داده اند و نام شهيدی را بر خود گرفته اند. و حالا، پس از بيست
و شش سال، «سميه كنجه» و «ثمره سواريان» اولين شهداى زن بعداز
انقلاب محسوب مى شوند که بالاخره موفق شده اند که نامشان را بر دو
معبر كوچك شهر تهران بگذارند. البته برخی از خيابان های تهران هم
نام بزرگان سياست و ادب و فرهنگ ـ اسلامی ـ را بر خود دارند که
همه از میان مردان تاريخ برگزیده شده اند. اما زنان بايد بدانند در
جمهوری اسلامی تنها وقتی می توانند نام خيابانی، یا در واقه کوچه
ای، را از آن خود کنند که به مقام «شهيد» رسیده باشند. باز جای
شکرش باقی است که اجازه داده اند نام این زنان را بشود دید و یا با
صدای بلند خواند. در حالیکه در دهه فجر سال گذشته تصویر زن شهید
اين گونه چاپ شده بود که می بيند! |
|
|
|
|
اظهار
فضل استادانه ـ مردسالارانه!
اخيرا کتاب «نقد ادبی» آقای شايگان فر، که يکی از منابع درسی دانشگاه
های مختلف در ايران است، تجديد چاپ شده و به همین مناسبت هم با ايشان
مصاحبه ای صورت گرفته است که سايت کتاب قسمتی از آن را نقل کرده. ظاهرا
آقای شايگان فر، که استاد دانشگاه هم هستند، در اين کتاب «نقد ادبی» به
بررسی مکاتب مختلف نقدهای ادبی پرداخته اند و قسمتی را هم به نقد
فمنيستی اختصاص داده اند. بر اساس گفته ی مصاحبه گر، آقای شايگان در
چاپ دوم اين کتاب به قسمت های مختلف کتاب و به خصوص به قسمت نقد ساختار
گرايي مطالبی اضافه کرده اند. مصاحبه گر از آقای شايگان فر می پرسد که:
«آيا به بخش فمنيسم هم مطلبی اضافه کرده ايد؟» و ايشان می گويند: «نه.
خانم ها در ادبيات سعی می کنند خود را به حق جلوه دهند اما باور کنيد
که خيلی تلاش کردم تا 3 تا 4 صفحه به مطالب اين بخش اضافه کنم.» من اين
کتاب را نخوانده ام اما همين که ايشان می گويند «خانم ها در ادبيات سعی
کرده اند خود را به حق جلوه دهند» و معنای آن هم چنین است که «آنها به
حق نيستند» خود نشان می دهد که ايشان، هم در ارتباط با ادبيات و هم در
ربط با فمنيسم، گرفتار بدفهمی هستند و با يک پيشداوری مردسالارانه دست
به نوشتن اين کتاب، يا حداقل بخش مربوط به فمنيسم آن، زده اند. شما
تصورش را بکنيد که در حال حاضر چه گونه چيزهايي، و از چه کسانی، جزو
منابع تدريس دانشگاه های ايران محسوب می شوند. |
|
|
 |
«تيغ
سنت»، مجازات حس زنانگی
يادم می آيد چندين سال پيش وقتی که خانم «نوال سعداوی»،
نويسنده و فمنيست معروف مصری،
کتابی نوشت در ارتباط با
«ختنه
زنان»،
نشريات غربی چه جنجالی راه انداختند و چه ها از عقب ماندگی و
بدبختی زنان افريقايي و عرب
ننوشتند.
و پس از آن بود که ختنه زنان به عنوان يکی از اعمال خشونت آميز
بشری شناخته شد. در آن وقت ما فکر می کرديم که زنان ما هر بدبختی
داشته باشند اين يکی را ندارند؛
و
يا اگر
مواردی هم
باشد
تعدادشان
آنقدر کم است که به راحتی ديده نمی شود. اما از بعد از انقلاب
همينطور
که
در
مسیر
بازگشت به قرون وسطا |
|
|
مشکلات
زنان توسعه پيدا کرد سنت های مرده نيز سر از خاک
بر
آورده
و دوباره شروع به فعاليت کردند. يکی از آنها همين ختنه است. اخيرا
گزارش
کوتاهی
از خانم ترانه بنی يعقوب خواندم در ارتباط با ختنه زنان
ـ يا آنگونه که در آنجا می گويند «تيغ سنت» ـ
در
شهرهای استان هرمزگان. ايشان نوشته که مثلا
«در
بندر کنگ که که 13 هزار نفر جمعيت دارد هفتاد در صد دختران ختنه شده
اند.»
اين ختنه ها معمولا به شکلی غير بهداشتی و به شکل هراس انگيزی انجام می
شوند، به طوری که برای دختران، به خصوص دخترانی که در سنين بالای چهار
سالگی ختنه می شود، بصورت شکنجه و کابوسی فراموش نشدنی باقی می مانند.
سرچشمه ی این عمل وحشیانه اعتقاد بر آن است که چون زنان موجوداتی
شهوتران هستند بايد با ختنه کردن شان از حس شهوت خالی شوند. در واقع
تيغ سنت می خواهد که حس زنانگی را اين گونه از بين ببرد و زنان را
تبديل به شیئی کند که فقط بکار لذت دادن می آیند. حالا کدام سازمانی
به داد اين دختران ،که در اوايل قرن بيست و يکم به جرم اين که زن اند
و چون زن اند حس زنانگی دارند و چون حس زنانگی دارند بايد مجازاتی اين
چنين سنگين را متحمل شوند، می رسد معلوم نيست. توجه کنيد عکسی که می
بينيد تظاهراتی است در سومالی برای متوقف کردن ختنه زنان. آيا زنان
ايرانی حتی چنين اجازه ای را هم دارند؟ |
|
|
|
|