Text Box: از نگاه يک زن           مقالات       شعرها      داستان ها       آلبوم عکس       شرح حال      تماس        بازگشت به صفحه اول

 

 

Text Box: آرشیو:
نوامبر 2005
اکتبر 2005
سپتامبر 2005
جولای و اگوست 2005

 

 

مـا را بـه دم پـير نگـه نتوان داشت

در خـانه دلـگير نگـه نتوان داشـت

آن  را کـه سـرزلـف چو زنجير بود

در خانه به زنجير نگه نتوان داشت

 

 

 

      از نگاه يک زن:

 

       شکوه ميرزادگی

 

 

جمعه 9 دی ماه 1384 ـ برابر با 30 دسامبر 2005

از پشت شير تا درون گونی

       روزی که به شب يلدا ختم می شد، دختر جوانی از ايران برايم ايميل تبريکی فرستاد همراه با عکسی عجيب و نوشت: «چون می بينم که شما به آناهيتا،  علاقه ی زيادی داريد و در داستان ها و شعرها و مقالاتتان از او می گوييد عکسی هم از آناهيتای اسلامی شده برايتان می فرستم. ببنيد و از اين خدا- زن ايرانی بخواهيد که برای عاقبت ما دعا کند!» باور کنيد که مدت ها مبهوت به اين آناهيتای عجيب خيره شدم و بالاخره بغضی را که راه گلويم را بسته بود خوردم و از اين طرف و آن طرف جويا شدم و

بالاخره فهميدم که اين مجسمه در «موزه قرآن» قرار دارد و نامش هم  البته آناهيتا نيست اما مجسمه زنی است در کنار خورشيد! ماه ها پيش در همين ستون نوشتم که: وقتی اعراب به ايران حمله کردند بيش از هر چيزی مجسمه های زنان و به خصوص مجسمه آناهيتا، خدا- زن ايرانی، را مورد تهاجم قرار دادند زيرا مجسمه های اين زن اکثرا برهنه و نيمه برهنه بود و در بيشترشان بر شيری و يا در کنار شيری ايستاده بود. بعدها ايرانی ها به جای آناهيتا صورت خورشيدی را پشت شير گذاشتند که رفت وسط پرچم ملی ما تا پيش از انقلاب اسلامی. و حالا می بينيم که، پس از هزار و چهارصد سال، زن ايرانی را چون يک گونی سيب زمينی گذاشته اند کنار خورشيد. اما باور کنيد که هر چه فکر می کنم معنايش را نمی فهمم. اگر شما فهميديد لطفا مرا هم با خبر کنيد.

 

زنان تاجيک و مهاجرت

     امروز خبری خواندم در ارتباط با مهاجرين تاجيک به روسيه. دفتر مهاجرت روسيه اعلام کرده است که در سال گذشته 430 هزار تاجيکی به روسيه رفته اند. ياد حرف خانم پزشکی افتادم که از مهاجرين به آمريکا هستند. اين خانم به من می گفت: زنان تاجيکستان گروه گروه به کشورهای مختلف مهاجرت می کنند. گفتم فقط زن ها؟ گفت «زن های مهاجر سه چهار برابر مردها هستند. حتی زن هايي که شوهر دارند برای نجات از فشارهای تازه مذهبی،  عدم

امنيت و فقر، بچه هايشان را برمی دارند و می گريزند تا در کشورهای ديگر بتوانند کار و زندگی بهتری برای خود و خانواده شان بسازند.» به اين ترتيب می شود گفت که از اين 430 هزار مهاجر تاجيک هم بيشترشان زن هستند. حالا معلوم نيست که چه تعدادی هم به کشورهای اروپايي و آمريکايي مهاجرت کرده اند. می دانيم که اين وضعيت را زنان افغانی و عراقی و لبنانی و حتی سرزمين خودمان هم دارند.  و اگر وضع همين گونه پيش برود و خاورميانه همينطور در آشوب تعصبات مذهبی، و جنگ و ناامنی برای زنان بغلطد، اين سرزمين ها بعد از دو سه دهه با کمبود زن مواجه خواهد شد! و، راستی، در آن هنگام مسئله چند همسری چه خواهد شد؟

 

دويدن با ديگ و قابلمه چطور است؟

       حتما خبر داريد که زنان ايران هم در مسابقات دو و ميدانی آسيا شرکت کردند. اما اين کار، و به خصوص انتشار عکس های زنان دونده، حوزه های قم و رسانه هاشان را خوش نيامد و نزديک بود که تظاهراتی هم عليه رييس سازمان تربيت بدنی به راه بيندازند. اما به آن ها گفته شد که دولت فعلی دولت امام زمان است و نبايد تظاهرات کرد. ظاهرا آقايان تشخيص داده اند که نوع پوشش زنان های

دونده مغاير با ارزش های اسلامی است. و اولتيماتوم داده اند که زنان يا بايد در اين جور کارها شرکت نکنند و يا لازم است که با چادر و مانتو بدوند. واقعا بايد ازشان متشکر بود که نگفته اند «زن را چه به دويدن؟ زن بايد آنقدر آهسته راه برود که آقايان ناراحت نشوند؛ يا اگر هم می خواهد بدود حتما بايد در حين راه رفتن بچه اش را هم بغل کند و چند تا قابلمه و ديگ و سه پايه هم به پشتش ببندد تا معلوم شود که ضعيفه ای بيش نيست.»

 

نماينده ی محبوب افغانستان

      وقتی، در دسامبر دو سال پيش، ملالی جويا، دختری جوان و پر شور، در «لويه جرگه» ی افغانستان از جای برخاست و خطاب به هيات رييسه گفت: «آزموده را آزمودن خطاست. شما جنايتکاران و کسانی را که دستشان به خون ملت آلوده است، جمع کرده ايد تا ديگر بار با سرنوشت مردم بازی کنند؟» سخنانش حيرت همه ی حاضران را برانگيخت. داستان شهامت اين دختر جوان به سرعت در سراسر افغانستان و سراسر جهان پيچيد. پس از آن تا امروز، که او به عنوان يکی از نمايندگان مردم بر صندلی پارلمان افغانستان نشسته، او دمی از تلاش برای مردم سرزمينش باز نايستاده است. ملالی فقط سه چهارساله بود که همراه پدر و مادرش به عنوان آواره به ايران رفت. پدرش دانشجوی رشته پزشکی بود و، در جريان پيوستن به جنبش مقاومت افغانستان و درگيری با روس ها، يک پايش را از

دست داده بود. ملالی در ايران رشد کرد، درس خواند و سپس با خانواده اش به پاکستان رفت. او، پس از 12 سال تحصيلات در ايران و پاکستان، به آلمان رفت و پس از شنيدن خبر سرنگون شدن طالبان بلافاصله به زادگاهش بازگشت. ملالی جويا اکنون دختر محبوب افغانستان است. او در سخنرانی روز نوزده دسامبرش در مجلس افغانستان دوباره به کسانی که با وطن فروشی و پول حاصل از فروش هرويين به پارلمان راه يافته اند تاخت و از اين که خود يکی از نمايندگانی است که به خواست مردم انتخاب شده ابراز غرور و سربلندی کرد.  او در سخنرانی اش گفت که پس از طالبان ما هنوز از اسارت سلاطين مجدد هرويين و وطن فروشان مذهبی و غيرمذهبی رها نشده ايم. او گفت که می خواهد، در جايگاه يک نماينده مردم، تا جان دارد از حقوق آنها دفاع کند و ظالمين را به محاکمه بکشاند. او ضمن اشاره به تهديدها و حملاتی که به خانه اش شده بود گفت که منظورش از ظالمين کسانی نيستند که حتی مسلحانه به خانه او حمله کرده اند بلکه : «منظور من دفاع از رحیمه های نوجوانیست که در کندز مورد تجاوز اوباشان تفنگسالار قرار گرفت، منظور من به محکمه کشاندن قاتلان آمنه ها در بدخشان است که او را وحشیانه سنگسار نمودند، منظور من محاکمه قاتلانی چون جیحون است که به خارج کشور فرستاده میشوند، منظور من دفاع از نادیه انجمن هاست که می‌توانست باعث افتخار کشور ما باشد، منظور من بازخواست از قاتلان داکتر عبدالرحمن ها، سرکوبگران تظاهرات محصلان و اعتراضات سرتاسری مردم ماست که با آسوده خیالی و تبختر و دبدبه در کابل حکومت میکنند.» حرف ها ملالی جويا، اين زن جوان که جايزه زن سال 2004 ايتاليا را برد، دوباره موجی از حيرت و تحسين همگانی را برانگيخته است. کاش ما هم در مجلس خود زنانی داشتيم که حداقل يک رگ ملالی جويا در تنشان بود.

 

ويترين زنانه برای جمهوری اسلامی

        هفته گذشته، خبرگزاری های داخلی ايران گزارش داده اند که سازمانی به نام «سازمان زنان ايران» اجازه فعاليت گرفته است. اين اجازه را کميسيون ماده 10 ـ که گويا کميسيون مربوط به احزاب وزارت کشور است ـ به عنوان يک تشکل سياسی به زنان داده است. معنای اين عمل آن است که از اين پس مطالبات اصلی زنان، که بايد از وظايف اوليه يک سازمان زنان باشد ـ مطالباتی همچون خواست داشتن حق طلاق و حق کار و حق قيوميت فرزندان و رفع تبعيض از زنان ـ همگی اموری سياسی هستند! و هر لحظه هم می شود، در صورت طرح آنگونه مطالبات، به همين بهانه های سياسی در اين خانه را هم بست. به هر حال خانم فاطمه راکعی و فاطمه حقيقت جو از وکلای دوره ششم مجلس اسلامی از اعضای هيات موسس اين سازمان هستند. راستی اين زن ها که در جايگاه نماينده مردم نتوانستند حق و حقوقی برای زنان بگيرند چگونه حالا می خواهند به عنوان سازمانی سياسی اين کار را بکنند؟ من که فکر می کنم که اکنون يک ويترين تزينی ديگر به ويترين های جمهوری اسلامی اضافه شده است و حکومت می تواند بگويد که ما سازمان زنان هم داريم، آن هم سازمانی که به عنوان يک حزب دارد عمل می کند. دست  خانم های اصلاح طلب که در اين ويترين سازی شرکت کرده اند درد نکند!

 

جمعه 2 دی ماه 1384 ـ برابر با 23 دسامبر 2005

رهبری دوست داشتنی

              «نانسی وارد»، که در بين بوميان سرخ پوست آمريکا به «زن دوست داشتنی» مشهور است، در سال هزار و هفتصد و هشتاد و سه به دنيا آمد. او از طايفه بزرگ «چروکی» بود. در سنين نوجوانی با شخصی به نام «کينگ فيشر» ازدواج کرد اما در همان آغاز جوانی، دريکی از جنگ های طايفه ای که او و شوهرش در آن حضور داشتند، کينگ فيشر کشته شد اما نانسی بلافاصله سلاح او را از کنارش برداشت و به جنگ ادامه داد. بهر حال، و با از دست دادن همسر محبوبش، او به تنهايی در گير جنگ و مسائل اجتماعی شد اما آشکارا نشان داد که نه تنها علاقه ای به جنگ ندارد بلکه يک صلح طلب واقعی است. او زنی شجاع، با هوش و عاقل بود و در عمل به خوبی می توانست نقش يک رهبر واقعی را بازی کند در عين حال به خوبی راه و رسم مذاکراتی را که به صلح می رسيد می دانست. در اين راستا او شخصيت خود را، به عنوان زنی قدرتمند، عاقل و مدير ثابت کرده و

قدرتمند، عاقل و مدير ثابت کرده و همه ی تلاشش را به کار برد تا چروکی و ديگر قبايل را از طريق مذاکره از جنگيدن نجات دهد. پيروزی بزرگ او آنگاه بدست آمد که طايفه چروکی پذيرفتند که بايد از او پيروی کند. رفتار و کارهای او، هم با مردمان چروکی و هم با دشمنان اين طايفه، چنان بود که به او لقب زن دوست داشتنی دادند. او سمبل زنی قدرتمند و سياستمدار در ميان چروکی و قبايل و طايفه های ديگر سرخ پوست بود و اوج قدرت و در عين حال محبوبيت او وقتی فرا رسيد که توانست زندگی زن سفيدپوستی را که محکوم به مرگ شده بود نجات دهد. نام او اکنون در تاريخ موسوم به «دختران انقلاب آمريکا» بعنوان چهره ای ماندگار ثبت است.

 

بازگشتی اجباری برای زنان خاورميانه


      
       اين روزها می شود حدس زد که زنان عراقی چه می کشند. از يک سو يکی از جنايتکاران بشری که تا همين چندی پيش رهبر سرزمين شان بوده دارد محاکمه می شود و از سويي می بينند که همان حقوقی را هم که در زمان او داشته اند به کام متعصبين مذهبی به باد فنا می رود. زنان عراق، تا پيش از اين ماجرا، از معدود زنان خاورميانه بودند که اکثر قوانين مربوط به آن ها دست کمی از زنان کشورهای پيشرفته دنيا نداشت. قانون خانواده عراق تحت عنوان "قانون موقعيت فردي"، که در سال 1959 تصويب شد، يکی از بهترين و مترقی ترين قوانين در خاورميانه بود ـ درست مثل قانون حمايت خانواده در ايران قبل از انقلاب. بدينسان، زنان عراقی هم مثل زنان ايران بيش از صد سال برای اين که اين قوانين را به ثبت برسانند رنج برده بودند. و حالا، اگر که قوانين تازه ای که بر پايه شريعت استوار است تصويب شود، در واقع روزگار آن ها به صفر برخواهد گشت ـ روز از نو و تلاش برای بدست آوردن يکی يکی آنچه قبلا داشته اند از نو. اما، در عين حال، مشکل کشورهايي که بر اساس قوانين مذهبی اداره می شوند در آن است که همه ی تلاش های زنان در اين راستا با ديواری سيمانی برخورد می کنند. به ايران نگاه کنيد: بيست و هفت سال تلاش زنان برای اين که حداقل آن چه را که قبلا داشته اند به دست آورند هم ميسر نشده است. در اين بيست و هفت سال تنها توانسته ايم ازدواج دختران را از نه سال به سيزده سال تبديل کنيم و پسربچه ها را به جای سن سه سالگی در سن هفت سالگی تحويل پدرشان  

دهيم و از نظر مسايل اجتماعی هم که بازگشت حيرت انگيز بوده است. فقط نگاهی به اين دو عکس ها بکنيد؛ يکی مربوط به درست چهل و هفت سال پيش است (همايش زنان در تهران)  و يکی هم مال همين چند ماه پيش است، در مجلس شورای اسلامی. اميدوارم زنان عراقی را به چنين بازگشتی مجبور نکنند.

 

روسری نارنجی يا کراوات نارنجی

      هفته گذشته در مقر سازمان ملل متحد بيانيه ای منتشر شد که به وضعيت بد  زنان افغانستان پرداخته بود. اين بيانيه می گويد که با وجود پذيرش برابری حقوق در قانون اساسی افغانستان، زنان همچنان درگير مسايل قبلی خودشان هستند، هنوز خريد و فروش زنان، ازدواج های اجباری، و ازدواج های دختران نوجوان، و نداشتن حق ازدواج در آن سرزمين به شدت وجود دارد. البته سازمان های غير دولتی و نوپای زنان از يک سو، و وزات امور زنان افغانستان از سويي ديگر، مرتب در حال فعاليت هستند. اين فعاليت ها، از همايش های مختلف گرفته تا رفتن به مدارس دخترانه و دهکده ها برای صحبت با زنان و آشنا کردن آن ها به حقوق خود، در جريان است. اخيرا به خبر جالبی برخوردم که تازگی دارد. تشکيلاتی وابسته به سازمان ملل اعلام کرده که، در مسير پشتيبانی از وزارت امور زنان افغانستان، می خواهد تعدادی روسری نارنجی به افغانستان برده و بين زنان آن کشور توزيع کند؛ به اميد اين که اين امر موجب شود تا رفتار مردم افغانستان نسبت به زنان تغيير کند. اميدوارم که اين حرکت نمادين بتواند روی مردمان افغانستان که ده ها سال است زنانشان را در مقنعه های الوان ديده اند اثری سازنده بگذارد. ولی آيا بهتر نيست اين سازمان های دولتی و غيردولتی به جای رنگ و وارنگ کردن زنان فکری برای مردان بکنند؟ مثلا به مردهايي که مخالف زن ستيزی هستند يک کراوات يا دستمال گردن يا دستار نارنجی بدهند؟ آخر تا کی ما زن ها را بايد علامت گذاری کرد؟ حالا که در افغانستان قوانينی آمده که نسبتا به برابری های حقوق زنان توجه کرده چرا فشار روی آگاه کردن مردها گذاشته نشود؟ آگاهی نسبت به برابری حقوق زن و مرد بايد دو طرفه باشد و کار کردن روی اين آگاهی هم حتما بايد که همزمان باشد وگرنه کارساز نخواهد بود. ولی راستی آيا بهتر نبود سازمان ملل مقداری از اين روسری ها را برای يکی از وزارت خانه های ايران هم می فرستاد تا لااقل زنان ما در ادارات و موسسات دولتی ايران «از سياه درآيند؟»

 

جان دادن، هنر ما زنان خاورميانه ای!

         تبليغات جمهوری اسلامی ايران برای توجيه دستيابی اين نظام به انرژی هسته ای، تحت عنوان "حمايت از فن آوری صلح آميز انرژی هسته ای"، همچنان ادامه دارد. اين تبليغات به سبک تبليغات انتخابات اخير ايران به شکل های مختلفی و با هزينه های غير قابل توجيهی

انجام شده است و همچنان هم ادامه دارد. يکی از برنامه ها در آوردن ويدئوهای موسيقی مختلف است که البته همه را آقايان خواننده خوانده اند و برای اين که زن ها عقب نمانند برای آن ها هم برنامه ای درست کرده اند که خودشان را نشان دهند. همانطور که ملاحظه می کنيد يک ديوار گوشتی زنانه ساخته اند که آمادگی زنان  را برای فدا شدن و فنا شدن در راه انرژی هسته ای به رخ همه ی جهان برسانند. می دانيد ما زنان خاورميانه ای يکی از هنرهامان که به طور صد در صد مورد قبول متعصبين مذهبی قرار دارد اين است که هم برای عروسی و هم عزا و هم جنگ و هم صلح می توانيم از جانمان مايه بگذاريم.

جمعه 25 آذر ماه 1384 ـ برابر با 16 دسامبر 2005

بشر جهانی و بشر اسلامی

روز يازدهم دسامبر، روز حقوق بشر است؛ حقوق بشری که چندين قرن پيش کوروش اولين مبتکرش بود، و در قرن هفدهم در فرانسه، بی خبر از آن اولين متن، متنی درست تقريبا با همان محتوای دو هزار و پانصد سال قبل، به وسيله ی آزادی خواهان نوشته شد و اين متن در قرن اخير، همراه با آخرين بازنگری ها، به تصويب سازمان ملل متحد رسيد. تمام اهميت و زيبايي متون مربوط به حقوق بشر، چه اولی آن و چه دومی و چه متن نهايي مصوبه سازمان ملل، در اين است که نظر به تمامی انسان ها دارند و همه تلاش بر اين است که  حقوق انسان ها در همه جا ـ بی توجه به نژاد، رنگ، جنس، زبان و دين و بی توجه به مرزهای جغرافيايي و سياسی و غيره ـ يکسان باشد. يعنی حقوق بشر، حقوق یکايک انسان ها در سراسر سطح کره خاک است. اما مدت هاست که رهبران سرزمين هايي که اکثريتی مسلمان دارند زمزمه وجود حقوق بشر مستقل و اسلامی سر داده اند. آخرين آنها آقای احمدی نژاد است که در کنفرانس سران مسلمان از حقوق بشر اسلامی سخن گفته اند. اين حقوق بشر اسلامی اگر در هر چيزی به حقوق بشر جهانی شباهت داشته باشد، در ارتباط با اقليت های مذهبی و در ارتباط با زنان، به طور قطع و يقين، درست در نقطه مقابل آن قرار می گيرد. و راستش اگر دقت کنيم می بينيم که هر وقت که سخن از حقوق زنان پيش آمده است صدای طرفداران حقوق بشر اسلامی بيشتر از هميشه بلند شده. يادتان هست در مجلس اسلامی چه طوفانی راه افتاد وقتی سخن از پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض از زنان شد؟  و يادتان هست که همه ی مخالفان آن استدلال می کردند که اين چيزها غربی است و ما بايد برای خودمان حقوق بشر اسلامی داشته باشيم؟ به هر حال، مبادا روزی که اين مقوله بخواهد جا بيافتد که در آن صورت هر بلايي، به خصوص سر ما زنان، بيايد با اجازه حقوق بشر اسلامی خواهد بود.

 

مجوز خانم رايس برای خشونت با درد خفيف!

صحبت از حقوق بشر اسلامی شد، بد نيست که به حقوق بشر مورد نظرخانم رايس، وزير امور خارجه آمريکا، هم نگاهی بياندازيم. بر اساس خبر بی بی سی ايشان در ارتباط با شکنجه تروريست ها گفته اند: «در ديدگاه دولت آمريکا، تنها زمانی می توان از کاربرد شکنجه نام برد که، برای اخذ اعتراف از يک فرد، وی در معرض "درد شديد" قرار گرفته باشد، اما بازجويی همراه با خشونت و بدون ايراد درد و رنج شديد لزوما به منزله شکنجه نيست.» تفاوت جهان غرب و پيشرفته با حکومت هائی همچون حکومت اسلامی ايران در آن است که در غرب مردمان آزاد انديش می توانند در برابر امثال خانم رايس بايستند و بگويند: «نه خانم، شکنجه شديد و ضعيف ندارد. شما آرام آرام  هم  که شکنجه کنيد، و حتی شخص مورد شکنجه ی شما  کثيف ترين و آدمکش ترين و جنايتکار ترين شخص هم که باشد، باز هم  اسم کاری که می کنيد شکنجه است و، در نتيجه، از ديدگاه اعلاميه جهانی حقوق بشر کاری خلاف بشمار می آيد.»

 

زنی برای جنگ و صلح

اين ماه سالگرد تولد «دبورا سامسون» است؛ اولين زن سرباز تاريخ آمريکا که در جنگ های انقلابی عليه استعمار انگليس شرکت داشت و قهرمانانه جنگيد. او در دسامبر  سال 1760 در خانواده ای فقير بدنيا آمد. در هشت سالگی پدرش او و پنج خواهر و برادر کوچکترش را بدست مادر سپرد و به دنبال دريانوردی رفت. مادر قادر به اداره خانواده نبود و دبورا، به ناچار،

از همان سن پايين به خدمتکاری مشغول شد. او در همان خانه و مزرعه بزرگی که خدمت می کرد خياطی، نجاری، اسب سواری و شکار را ياد گرفت و پسری از اعضاء خانواده را راضی کرد که به او خواندن و نوشتن ياد دهد. سپس خودش آنقدر در آموختن تلاش کرد که توانست، بعدها، معلم شود. در زمان جنگ های استقلال آمريکا می خواست که در جنگ شرکت کند اما چون زن بود به او اجازه ندادند. او نيز نام «رابرت» را بر خود نهاد و با لباسی مردانه در سربازگيری شرکت کرد و به جنگ رفت. در يکی از ماموريت های جنگی تير خورد و از ترس اين که او را به بيمارستان نبرند و رازش فاش نشود خودش تير را از پايش بيرون آورد. مدتی بعد، چنان تب شديدی بر او عارض شد که کارش به بيهوشی کشيد و اين بار، وقتی او را به بيمارستان بردند، پزشک کشف کرد که او يک زن است. او را اخراج کردند اما اين اخراج توام با تحسين او بود. ژنرالی که او زير نظرش کار می کرد می گفت که «او سربازی مايه غرور  همه ما بوده است.» دبورا چندی بعد ازدواج کرد و چهار بچه به دنيا آورد. او، ضمن بزرگ کردن فرزندانش، به سراسر آمريکا سفر می کرد و از تجربياتش با مردم و به خصوص با زنان سخن می گفت.

تبعيض  جنسيتی، حتی در زندان


          خانم ترانه بنی يعقوب، روزنامه نگار فعال مقيم ايران، اخيرا همراه با گروهی از زندان زنان شهر گرگان بازديد کرده و گزارش جالبی از اين ديدار ارائه داده است. در اين گزارش از وضعيت زنان جوانی سخن گفته می شود که بيشتر به دليل دزدی و اعتياد و فروش مواد مخدر به زندان افتاده اند. بسياري از زندانيان زن، كه كسي را بيرون از زندان ندارند، مجبورند با امكانات بسيار محدود زندان بسازند بخصوص که هيچ راهي براي كسب درآمد در زندان وجود ندارد

و يا اگر وجود دارد، سيستم مناسبي نیست. برخی از آن ها پس از ماه ها هنوز با همان لباس های زيری هستند که وقت ورود به زندان تنشان بوده و اکثر آن ها حتی  از داشتن نوار بهداشتی برای عادت ماهانه شان هم محروم اند. مساله دردناک ديگری که در کنار ده ها مساله برای زنان زندانی وجود دارد اين است که آنها هرگز اجازه حضور در حياط وسيع زندان را ندارند. آن حياط متعلق به مردان است و زن ها تنها می توانند از محوطه کوچکی استفاده کنند که: «در آنجا فقط آسمان آبی در انتظار چشمان خسته اين زنان است.» می بينيد که تبعيض نسبت به زنان، و به خاطر زن بودنشان، در زندان های ايران هم جا خوش کرده است.

نشريه زنان مسلمان!

اخيرا سايت «اسلام آن لاين» گزارش داده است که زنان نويسنده مسلمان در آمريکا دست به انتشار نشريه ای زده اند که به مسايل و مشکلات مختلف زنان مسلمان در جامعه آمريکا می پردازد. مدير مسئول و موسس اين مجله و همه ی نويسندگان آن زن هستند. سردبير اين نشريه، که خانمی است به نام ياسمين (عرب يا ايرانی بودنش معلوم نيست)، گفته است که «هدف از انتشار اين مجله کم محتوا بودن برنامه های رسانه های جمعی در آمريکا است» و اظهار داشته که: « با انتشار اين مجله ما زنان مسلمان مي‌خواهيم بدانيم به چه فرهنگ و دنيايي تعلق داريم.» لازم به ذكر است که هنوز معلوم نيست، يا بر من معلوم نيست، که بودجه اين نشريه را چه کسانی می پردازند؛ فقط بايد اميدوار بود که اين نشريه، مثل خيلی از نشريات و سازمان ها، به بهانه زنان و بر دوش زنان، دنبال هدف هايي نباشد که از ريشه زن ستيز و مردسالارند.

جمعه 18 آذر ماه 1384 ـ برابر با 9 دسامبر 2005

راه پيمايي برای لغو قوانين ضد زن  

گروهی از زنان فعال و مبارز ايرانی در اروپا برای هشتم ماه مارس 2006 تدارک يک راه پيمايي را ديده اند. اين راه پيمايي بزرگ که با نام «کارزار مبارزه برای لغو کليه قوانين ضد زن و مجازات های اسلامی در ايران» انجام می شود از آلمان شروع شده و تا هلند و مقابل دادگاه لاهه ادامه خواهد داشت. زنان تدارک دهنده اين کارزار از همه ی زنان برای شرکت در اين راهپيمايي دعوت کرده اند. اعلاميه اين راهپيمايي اين گونه شروع می شود: «اين راهپيمايی جای هر زنی است که قلبش از سنگسار خواهرانش در ايران لرزيده است، جای هر زنی است که طعم تلخ شلاق را در مقابل حق پوشش چشيده است، جای هر زنی است که حاضر نيست به فرودستی و نيمه بودن انسان تن دهد، جای هر زنی است که برای حق خود بر بدن خويش مبارزه می کند، جای هر زنی است که برای حق تعيين سرنوشت خود تلاش می کند...» کسانی که می خواهند در اين راه پيمايي شرکت کنند به اين آدرس مراجعه نمايند:  www.karzar-zanan.com

 

يادی از شاعری گوشه گير

اين ماه، دسامبر، ماهی است که شاعر بلندآوازه آمريکايي، اميلی اليزابت ديکنسون، در آن متولد شده است. او در سال 1830 در ماساچوست بدنيا آمد و در خانواده ای سرشناس و در کنار پدری حقوق دان و سياستمدار رشد کرد. او، اگرچه به اين ترتِب اين امتياز را داشت که از تحصيلات خوبی برخوردار شود، اما ميانه ای با پدر خود نداشت. در نوجوانی دختری زيبا، با هوش اما گوشه گير و خجالتی  و اغلب ساکت بود؛ گاهی سکوتی در حد افسردگی داشت؛ هيچوقت ازدواج نکرد اما با چند نفری، در زمان های متفاوت روابط عاشقانه ای داشت و اين روابط برايش کاملا رضايت آميز بود. اميلی، بعنوان يک شاعر، در سراسر امريکا هميشه بسيار محبوب بوده است و هنوز هم آثار شعريش جزو کتاب های پرفروش است. اين هم شعری از او و لحظه ای از تفکر او:

جهانی را گم کردم ـ روزی ديگر را ـ

آيا کسی آن را پيدا کرده است؟

آن را می توانید از رديف ستاره هایي بشناسيد

که عزم طواف پيشانی اش را کرده اند.

 

ثروتمندان ممکن است متوجه او نشوند

اما می شود ديدش، با چشمان صرفه جوی من

ـ که بيشتر از احترام پر است تا پول.

آه ، آقا، او را برايم پيدا کنيد!

 

ايدز و قربانیان شوهران

روز اول دسامبر را سازمان جهانی بهداشت به نام «روز مبارزه با ايدز» اعلام کرده است. بر اساس گزارش های همين سازمان، هم اکنون 67 ميليون مبتلا به ويروس  اچ. آی. وی هستند. در شرايط فعلی، درمان قطعی و يا واكسن قابل تاييدی برای پيشگيری اين بيماری وجود ندارد. اين بيماری نوعی عفونت مسری است که مبتلايان به آن روز به ‌روز  در جهان بيشتر می‌شوند. در حال حاضر سازمان جهانی بهداشت تنها راه پيش گيری از اين بيماری کشنده را در تک همسری دانسته و حتی

به افراد مجرد نيز توصيه می کند که با افراد متفاوت ارتباط جنسی نداشته باشند. متاسفانه آمار نشان می دهد که زن ها، به خصوص در کشورهای توسعه نيافته، اکثرا بيماری را از طريق همسران خود گرفته اند. در ايران نيز طبق آمارهای رسمی اعلام شده است که تعداد کسانی که معتاد هستند بيشتر از هر گروه ديگری در معرض اين بيماری قرار می گيرند و آن را به همسرانشان انتقال می دهند. دليل ديگر اين وضعيت، آزادی داشتن روابط جنسی برای مردان متاهل با زنان صيغه ای (يا تن فروشان مذهبی) است که بيشتر در معرض اين بيماری هستند و، سپس، انتقال آن به همسرانشان. در واقع بيشتر زنان متاهل که ايدز گرفته اند قربانی شوهرانشان شده اند. در اين کشورها زنان جرات ندارند زندگی جنسی شوهرانشان را ممنوع کنند چون قانون به آن ها اين حق را داده است.

 

پرستويي با انصاف و عاقل

پرستو دوکوهکی، صاحب وب لاگ «زن نوشت»، اخيرا جايزه بهترين وبلاگ نويس ژورناليست فارسی را به دست آورده است. اين جايزه را راديو و تلويزيون آلمانی به او داده و دليل انتخابش هم گويا مراجعين زياد به اين وب لاگ بوده است. پرستو خانم که دختری

بيست و پنج ساله است از گرفتن اين جايزه حيرت کرده و  در مصاحبه ای که با سايت کانون زنان ايرانی داشته گفته است که: «من فکر می کنم ماهیت وبلاگ مسابقه بردار نیست. شاید بتوان به دلیل تعداد زیاد مخاطبان، وبلاگی را بررسی کرد، اما نمی توان چیزی به اسم بهترین وبلاگ در نظر گرفت. مثلا در روزنامه نگاری می توان بهترین را انتخاب کرد چون معیارهایی برای داوری وجود دارد. اما وبلاگ چه معیارهایی دارد تا بتوان بر اساس آن داوری کرد؟ به نظر من عجله کردن در برگزاری مسابقه باعث شده قانون‌هایی گذاشته شود که مبنای درستی ندارد. حال اینکه چرا این مسابقه برگزار شده و ماجرا چه بوده، نمی دانم. حتی من از خودشان پرسیدم اما جواب درستی به من داده نشد. اما قرار شد مسئول برگزاری مسابقه وقت مصاحبه ای بدهد. چون برای من که برنده این مسابقه هستم، همه چیز جای سوال است چه برسد به افراد دیگر!» می بينيد؟ چقدر با انصاف و عاقل و بزرگوار است اين دختر جوان؟!

 

زنان سعودی هم شروع کردند

هفته پيش انتخاب دو زن به عنوان مديران اتاق باززگانی و صنعت در شهر جده موجی از حيرت و گفتگو را در عربستان برانگيخت. «لاما سليمان» و «نشوه طاهر»  توانستند که نزديک به 4000 تاجر و صنعت کار را کنار زده و صندلی های مديريت اطاق را از آن خود کنند. نکته جالب اين است که در ميان اين چند هزار بازرگان فقط 100 زن وجود داشته اند. يعنی، در واقع، اکثريتی از مردها هم به اين زنان رای داده اند. «عثمان بساكر»، عضو كميته انتخابات، گفته است: «اين حقيقت كه امسال نامزدی زنان در انتخابات شورای مديره اتاق بازرگانی مجاز شده واقعه ای غير معمول است و اين انتخابات را از انتخابات سال های قبل متمايز می کند.» خود خانم ها لاما سليمان و نشوه طاهر وقتی با خبرنگاران صحبت می کردند هنوز گرفتار حيرت بودند اما، با شادمانی تمام، اين انتخابات و نتيجه ی آن را يک پيروزی برای زنان دانستند.  واقعا هم که اين يک پيروزی بزرگ است ـ آن هم در سرزمينی که مردسالاری در آن غوغا می کند و، در ارتباط با زنان، کل قوانين آن تابع شريعت اسلامی و سنت های هزار سال پيش است.  در هر سرزمينی زنان بالاخره از يک جايي اعلام حضور خود در صحنه اجتماع را شروع می کنند؛ شايد در عربستان هم اين شروع جريانی باشد که در آينده گسترده تر خواهد شد. مهم اين است که شروع کنيم ـ از چه راهی مهم نيست!

 

گوش شنوايي برای زنان نيست

اين خانم که ملاحظه می کنيد در حال نصيحت به آقای احمدی نژاد هستند، نماينده مجلس اسلامی اند و نامشان خانم «فاطمه آجرلو» است و در جريان انتخابات رييس جمهوری اخير هم عضو ستاد مرکزی آقای احمدی نژاد بوده اند. به گفته خبرنگار بی.بی.سی، خانم آجرلو انتقادهايي به عملکرد مشاوران رييس جمهور دارد و از او می

خواهد که تجديد نظری در حوزه مشاوران خود بکند. در عين حال، در يکی دو ماهه گذشته، اين خانم دو انتقاد ديگر را هم مطرح کرده است؛ در ارتباط با طرح يک سان سازی پوشش زنان گفته است: «ما به هيج عنوان نمی توانيم مساله يکسان سازی پوشش بانوان را مطرح کنيم» و، به عنوان يکی از اعضای کميسيون فرهنگی مجلس اسلامی, از منتقدان ويران کردن آثار فرهنگی بوده است. معلوم نيست که آيا ايشان، وقتی برای آقای احمدی نژاد فعاليت می کردند، نمی دانستند که اين آقا چه عملکردی خواهند داشت و به مرور زمان متوجه ماجرا شده اند يا گرفتن مواضع انتقادی اخيرشان دلايل ديگری دارد. متأسفانه مشکل خيلی از زنان ما اين است که نمی خواهند باور کنند که مردان معتقد به «حکو مت مذهبی» چندان گوش شنوايي برای زنان ندارد.

 

زنان و نوگرايي در افغانستان

 

زنان افغانستان، از وقتی که جرات کرده اند از خانه بيرون بزنند، در هر رشته ای که وارد شده اند در آن گل کرده اند. اگر چه پرپر شدن بسياری از اين گل ها هم به دست مردان متحجر کم نبوده است ـ چه در خانه و چه در اجتماع. با اين حال اين زنان هر روز ورق تازه ای از تلاش هايشان را رو می کنند. اخيرا نشريه ای به نام «ادامه از صفحه قبل» در افغانستان منتشر شده است که سردبير آن زن جوانی است به نام «سامی عظيمی». اين نشريه گويا خيلی نوگرايانه است. البته نوگرايي در افغانستان آنطور نيست که مثل ايران دهه ها از عمرش گذشته باشد. هنوز شعر به سبک کلاسيک در آنجا مطرح است و نوگرايي در شعر و هنر شهامت می خواهد. جالب توجه اين است که مردانی که با اين خانم سردبير خوش ذوق کار می کنند ـ مثلاً آقای ناتور آصف رحمانی و آقای نقيب آروين ـ از خود اين خانم مشهورترند. سامی خانم در سرمقاله اين نشريه نوشته است: «انتخاب ما براساس ارزش ادبی، هنری و فرهنگی آثار است و، با احترام به همه بزرگان، با فروتنی می گوييم که ما مرعوب

نام های پرآوازه نيستيم.!» اميدوارم که زنانی اين چنين در افغانستان مرعوب سنت های بازدارنده هم نشوند و بتوانند، به معنای واقعی، نوآوری کنند.

 

جمعه 11 آذر ماه 1384 ـ برابر با 2 دسامبر 2005

زنی از جنس سنگ و بلور

       هر وقت به پرستو فروهر نگاه می کنم، هر وقت کارهای او را دنبال می کنم، هر وقت به حرف های او گوش می دهم، نمی توانم او را تحسين نکنم. پرستو فروهر، دختر فروهر ها، مبارزينی که جان شان را بر سر آزادی سرزمين شان باختند، از لحظه ای که آن ها را از دست داده تا اکنون، يعنی هفت سال، بدون توقف تلاش کرده است تا نگذارد که بيدادی که بر آن ها رفته از ذهن ها زدوده شود. او نه تنها می خواهد داد عزيزانش را از بيدادگرها بستاند، بلکه تبديل شده است به صدايي برای نجات کسانی که زندگي شان در خطر نابودی است؛ مثل زندانيان سياسی. از حرف هایش می شود فهميد که او زنی است چون بلور روشن و حساس و، در همان حال، کارهايش نشان می دهند که او اهل کوتاه

آمدن و خسته شدن نيست و در راه رسيدن به آنچه می خواهد چون سنگ سخت است. او در شب سالگرد مرگ فروهر ها گفت: « هفت سال است كه سنگ فاجعه به دوش مي كشم و در لابه لاي هزاران شايعه و دروغ در جستجوي تكه هاي حقيقت هستم تا در كنار هم بگذارم.» ترديدی نيست که او هم مثل همه ی کسانی که در جستجوی حقيقت هستند روزی به آن دست خواهد يافت. به او سلام می کنم و به عنوان يک زن ايرانی به وجودش مفتخرم.

 

چرا به گذشته نگاه می کنيم؟

         دو سه سالی است که مردمان ايرانی، و به خصوص جوان ها، به گذشته های قبل از حمله ی اعراب ايران رو کرده اند و به دنبال هويت خود، به عنوان مردمانی که فرهنگی داشته اند، تمدنی داشته اند و مبتکر حقوق بشر بوده اند، می گردند. اين توجه، به خصوص در ارتباط با مسايل پاسارگاد و سد سيوند، بالا گرفته و به موجی تبديل شده است. در کنار اين موج برخی از آنهايي که دوست ندارند اين حرف ها را بشنوند اسنادی را منتشر می کنند تا ثابت کنند ايرانی ها در آن هنگام هم چيزی نبوده اند. و اين گروه  به خصوص در ارتباط با زنان تلاششان بيشتر است. در تلويزيون های جمهوری اسلامی همينطور از مشکلات زنان قبل از اسلام می گويند، و دانشمندان وابسته به جمهوری اسلامی هم از زمين و زمان سند بيرون می کشند تا نشان دهند که زنان ايران در قبل از اسلام حقوق قابل توجهی نداشته اند. تازه ترين اين تحقيقات را می توان در سايت ميراث فرهنگی ديد. يکی از همين آقايان باستانشناس اظهار فضل کرده اند که

مثلا در زمان ساسانيان دختران را نه ساله شوهر می دادند، يا مردها می توانستند زنانی را که زنا می کنند طلاق بدهند، و از اين قبيل. اين آقايان در مورد اينگونه مسائل که بدرستی قابل ايرادند فراموش می کنند که اسلام عزيزشان پس از ساسانيان اين وضعيت را بشدت وخيم تر هم کرده و تا امروز هم در مورد آن پافساری می کند. اين نوع آقايان از خود نمی پرسند که اگر در نه سالگی به شوهر رفتن بد است چرا اسلام در اين مورد فکری نکرده و بر صحت آن تأکيد کرده است و يا اگر در آن زمان زنان زناکار را طلاق می دادند چرا مسلمانان حکم طلاق را به حکم سنگسار تبديل کردند و هنوز که هنوز است هم، در قرن بيست و يکم، همچنان حکم زناکاران سنگسار است. مشکل اين قبيل افراد آن است که فکر می کنند با بيرون کشيدن نکات منفی از تاريخ گذشته ايران می توانند وضعيت فعلی زنان در ايران را توجيه کنند. در حالی که اگر اکنون سخن از گذشته قبل از حمله اعراب است، ما نسبت حضور هزار و چهار صد سال پيشمان را با جوامع آن دنيا می سنجيم نه با امروز. و وقتی می بينيم که در آن زمان از خيلی ها جلوتر بوده ايم از خود می پرسيم که چرا اکنون به اين روز افتاده ايم و چرا بايد بيش از اينها هم عقب گرد کنيم. يعنی، ما که آن زمان آن چنان بوديم اکنون هم اين قابليت را داريم که بتوانيم چيز ديگری باشيم، به تمدن امروز بشری نزديک باشيم، و بخصوص زنانمان از حداقل حقوق انسانی برخوردار باشند.

 

مژده به زنان باردار

بعد از گذشتن چندين دهه از کشف داروهايي که زايمان های بدون درد را در سراسر دنيا برای زنان مهيا ساخته اند بسوری که ديگر زنان زيادی بوقت زايمان از دردهای وحشتناک رنج نمی برند و ثابت هم شده که استفاده از اين داروها خيلی هم خوب است و هيچ خطری متوجه مادران نيست،  اخيرا پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تبريز با خوشحالی تمام اعلام کرده اند که راهی برای زايمان های کم درد پيدا کرده اند. آنها کشف کرده اند که وقتی زنان را سزارين می کنند بهتر

است صدای تلاوت قران را در اتاق عمل پخش کنند. آن ها می گويند که اين کار را روی 56 زن سزارينی آزمايش کرده و ديده اند که نتيجه کاملاً مثبت بوده و تلاوت قرآن سبب شده که داروهای مسکن را کمتر مصرف کنند. اين هم قابل توجه کسانی که می گويند در ايران فقط مردمان خرافاتی هستند که در چاه ها دنبال امام زمان می گردند. اساتيد دانشگاهی و محققين ما هم دارند همينطور از پديده های پزشکی و علمی جهان دور شده و به گذشته ها برمی گردند. لابد به زودی شاهد آن خواهيم بود که در اتاق های جراحی بيمارستان ها، به جای اتسفاده از داروی بيهوشی، با پتک بزنند توی سر بيمار و، از اين طريق، او را بيهوش کنند، و بعد هم اعلام کنند که اين نوع بيهوشی به مراتب از استعمال دارو اثر بهتری دارد؛ بخصوص که مثلا امامان و پيامبران ما دارو مصرف نمی کرده اند. آنوقت چه کسی جرات دارد که حرفی برخلاف اين مطالب علمی بزند؟

 

زنی که به بردگان آزادی بخشيد

«سارا مور گرينکه» يکی از دو زنی است که نامشان به عنوان اولين زنان کوشنده در راه الغای برده داری در تاريخ آمريکا به ثبت رسيده است. او در نوامبر هزار و هفتصد و نود و دو در خانواده ای مرفه و معروف به دنيا آمد. خانواده او از برده داران بزرگ آمريکا بوده و در ايالت کارولينای جنوبی زندگی می کردند. سارا در سفری که به فيلادلفيا کرد با گروهی از مذهبيون اصلاح طلب آشنا شد و به عضويت انجمنی درآمد که به فرقه مسيحی «کوايکر» وابسته بود. سپس او از خواهرش، آنجلينا، خواست که او

هم به عضويت در اين آنجمن درآيد و در پی آن هر دو به فيلادلفيا نقل مکان کردند. در آنجا بود که خواهر کوچکتر در گير کبارزت برای الغای برده داری شد و اين بار خواهر بزرگتر، سارا، به تشويق او به مبارزان الغای برده داری پيوست. سارا در اين راه به سرعت پيش رفت و اولين کسی بود که با جرأت تمام در مجامع و محافل به سخنرانی به نفع برده های سياهپوست آمريکا مشغول شد. سارا در عين حال از همان سال ها، يعنی سال های 1832- 1833 نامه های زيادی به مقامات کليساها و مقامات مملکتی نوشت و خواستار رفع تبعيض از زنان و بهبود وضع زندگی آن ها شد. (اين سال ها تقريبا هفده هجده سال قبل از آن است که اولين کنگره زنان آمريکا برای تساوی حقوق در نيويورک برپا شود).

           يکی از زيباترين کارهای سارا آن بود که، همراه با خواهرش مادرشان را قانع کردند که سهم آن ها از ارث هنگفت خانوادگی را بصورت بردگانی که در اختيار خانواده بودند بدهند. و چون اين کار انجام گرفت, سارا و خواهرش همه ی بردگان را آزاد کردند تا الگويي شوند برای ديگران در راستای آزاد ساختن بردگان. کدام جامعه می تواند، بی چنين زنان دريادلی، به جائی برسد؟