|
|
|
جمعه
9 دی ماه
1384 ـ برابر با
30 دسامبر 2005 |
 |
از پشت شير
تا درون گونی
روزی که به شب يلدا ختم می شد، دختر جوانی از ايران برايم
ايميل تبريکی فرستاد همراه با عکسی عجيب و نوشت: «چون می بينم
که شما به آناهيتا، علاقه ی زيادی داريد و در داستان ها و
شعرها و مقالاتتان از او می گوييد عکسی هم از آناهيتای اسلامی
شده برايتان می فرستم. ببنيد و از اين خدا- زن ايرانی بخواهيد
که برای عاقبت ما دعا کند!» باور کنيد که مدت ها مبهوت به اين
آناهيتای عجيب خيره شدم و بالاخره بغضی را که راه گلويم را
بسته بود خوردم و از اين طرف و آن طرف جويا شدم و
|
|
|
بالاخره فهميدم که اين مجسمه در «موزه قرآن» قرار دارد و نامش هم
البته آناهيتا نيست اما مجسمه زنی است در کنار خورشيد! ماه ها پيش
در همين ستون نوشتم که: وقتی اعراب به ايران حمله کردند بيش از هر
چيزی مجسمه های زنان و به خصوص مجسمه آناهيتا، خدا- زن ايرانی، را
مورد تهاجم قرار دادند زيرا مجسمه های اين زن اکثرا برهنه و نيمه
برهنه بود و در بيشترشان بر شيری و يا در کنار شيری ايستاده بود.
بعدها ايرانی ها به جای آناهيتا صورت خورشيدی را پشت شير گذاشتند
که رفت وسط پرچم ملی ما تا پيش از انقلاب اسلامی. و حالا می بينيم
که، پس از هزار و چهارصد سال، زن ايرانی را چون يک گونی سيب زمينی
گذاشته اند کنار خورشيد. اما باور کنيد که هر چه فکر می کنم معنايش
را نمی فهمم. اگر شما فهميديد لطفا مرا هم با خبر کنيد.
|
 |
زنان تاجيک
و مهاجرت
امروز
خبری خواندم در ارتباط با مهاجرين تاجيک به روسيه. دفتر مهاجرت
روسيه اعلام کرده است که در سال گذشته 430 هزار تاجيکی به
روسيه رفته اند. ياد حرف خانم پزشکی افتادم که از مهاجرين به
آمريکا هستند. اين خانم به من می گفت: زنان تاجيکستان گروه
گروه به کشورهای مختلف مهاجرت می کنند. گفتم فقط زن ها؟ گفت
«زن های مهاجر سه چهار
برابر مردها هستند. حتی زن هايي که شوهر دارند برای نجات از
فشارهای تازه مذهبی، عدم |
|
|
امنيت و فقر، بچه هايشان را برمی دارند و می گريزند تا در کشورهای
ديگر بتوانند کار و زندگی بهتری برای خود و خانواده شان بسازند.»
به اين ترتيب می شود گفت که از اين 430 هزار مهاجر تاجيک هم
بيشترشان زن هستند. حالا معلوم نيست که چه تعدادی هم به کشورهای
اروپايي و آمريکايي مهاجرت کرده اند. می دانيم که اين وضعيت را
زنان افغانی و عراقی و لبنانی و حتی سرزمين خودمان هم دارند. و
اگر وضع همين گونه پيش برود و خاورميانه همينطور در آشوب تعصبات
مذهبی، و جنگ و ناامنی برای زنان بغلطد، اين سرزمين ها بعد از دو
سه دهه با کمبود زن مواجه خواهد شد! و، راستی، در آن هنگام مسئله
چند همسری چه خواهد شد؟
|
 |
دويدن با
ديگ و قابلمه چطور است؟
حتما خبر داريد که زنان ايران هم در مسابقات دو و ميدانی آسيا
شرکت کردند. اما اين کار، و به خصوص انتشار عکس های زنان
دونده، حوزه های قم و رسانه هاشان را خوش نيامد و نزديک بود که
تظاهراتی هم عليه رييس سازمان تربيت بدنی به راه بيندازند. اما
به آن ها گفته شد که دولت فعلی دولت امام زمان است و نبايد
تظاهرات کرد. ظاهرا آقايان تشخيص داده اند که نوع پوشش زنان
های
|
|
|
دونده مغاير با ارزش های اسلامی است. و اولتيماتوم داده اند که
زنان يا بايد در اين جور کارها شرکت نکنند و يا لازم است که با
چادر و مانتو بدوند. واقعا بايد ازشان متشکر بود که نگفته اند «زن
را چه به دويدن؟ زن بايد آنقدر آهسته راه برود که آقايان ناراحت
نشوند؛ يا اگر هم می خواهد بدود حتما بايد در حين راه رفتن بچه اش
را هم بغل کند و چند تا قابلمه و ديگ و سه پايه هم به پشتش ببندد
تا معلوم شود که ضعيفه ای بيش نيست.»
|
 |
نماينده ی محبوب افغانستان
وقتی، در دسامبر دو سال پيش، ملالی جويا، دختری جوان و
پر شور، در «لويه جرگه» ی افغانستان از جای برخاست و خطاب به
هيات رييسه گفت: «آزموده را آزمودن خطاست. شما جنايتکاران و
کسانی را که دستشان به خون ملت آلوده است، جمع کرده ايد تا
ديگر بار با سرنوشت مردم بازی کنند؟» سخنانش حيرت همه ی حاضران
را برانگيخت. داستان شهامت اين دختر جوان به سرعت در سراسر
افغانستان و سراسر جهان پيچيد. پس از آن تا امروز، که او به
عنوان يکی از نمايندگان مردم بر صندلی پارلمان افغانستان
نشسته، او دمی از تلاش برای مردم سرزمينش باز نايستاده است.
ملالی فقط سه چهارساله بود که همراه پدر و مادرش به عنوان
آواره به ايران رفت. پدرش دانشجوی رشته پزشکی بود و، در جريان
پيوستن به جنبش مقاومت افغانستان و درگيری با روس ها، يک پايش
را از |
|
|
دست
داده بود. ملالی در ايران رشد کرد، درس خواند و سپس با خانواده اش
به پاکستان رفت. او، پس از 12 سال تحصيلات در ايران و پاکستان، به
آلمان رفت و پس از شنيدن خبر سرنگون شدن طالبان بلافاصله به
زادگاهش بازگشت. ملالی جويا اکنون دختر محبوب افغانستان است. او در
سخنرانی روز نوزده دسامبرش در مجلس افغانستان دوباره به کسانی که
با وطن فروشی و پول حاصل از فروش هرويين به پارلمان راه يافته اند
تاخت و از اين که خود يکی از نمايندگانی است که به خواست مردم
انتخاب شده ابراز غرور و سربلندی کرد. او در سخنرانی اش گفت که پس
از طالبان ما هنوز از اسارت سلاطين مجدد هرويين و وطن فروشان مذهبی
و غيرمذهبی رها نشده ايم. او گفت که می خواهد، در جايگاه يک
نماينده مردم، تا جان دارد از حقوق آنها دفاع کند و ظالمين را به
محاکمه بکشاند. او ضمن اشاره به تهديدها و حملاتی که به خانه اش
شده بود گفت که منظورش از ظالمين کسانی نيستند که حتی مسلحانه به
خانه او حمله کرده اند بلکه : «منظور من دفاع از رحیمه های
نوجوانیست که در کندز مورد تجاوز اوباشان تفنگسالار قرار گرفت،
منظور من به محکمه کشاندن قاتلان آمنه ها در بدخشان است که او را
وحشیانه سنگسار نمودند، منظور من محاکمه قاتلانی چون جیحون است که
به خارج کشور فرستاده میشوند، منظور من دفاع از نادیه انجمن هاست
که میتوانست باعث افتخار کشور ما باشد، منظور من بازخواست از
قاتلان داکتر عبدالرحمن ها، سرکوبگران تظاهرات محصلان و اعتراضات
سرتاسری مردم ماست که با آسوده خیالی و تبختر و دبدبه در کابل
حکومت میکنند.» حرف ها ملالی جويا، اين زن جوان که جايزه زن سال
2004 ايتاليا را برد، دوباره موجی از حيرت و تحسين همگانی را
برانگيخته است. کاش ما هم در مجلس خود زنانی داشتيم که حداقل يک رگ
ملالی جويا در تنشان بود.
|
|
ويترين
زنانه برای جمهوری اسلامی
هفته گذشته، خبرگزاری های داخلی ايران گزارش داده اند که سازمانی
به نام «سازمان زنان ايران» اجازه فعاليت گرفته است. اين اجازه را
کميسيون ماده 10 ـ که گويا کميسيون مربوط به احزاب وزارت کشور است
ـ به عنوان يک تشکل سياسی به زنان داده است. معنای اين عمل آن است
که از اين پس مطالبات اصلی زنان، که بايد از وظايف اوليه يک سازمان
زنان باشد ـ مطالباتی همچون خواست داشتن حق طلاق و حق کار و حق
قيوميت فرزندان و رفع تبعيض از زنان ـ همگی اموری سياسی هستند! و
هر لحظه هم می شود، در صورت طرح آنگونه مطالبات، به همين بهانه های
سياسی در اين خانه را هم بست. به هر حال خانم فاطمه راکعی و فاطمه
حقيقت جو از وکلای دوره ششم مجلس اسلامی از اعضای هيات موسس اين
سازمان هستند. راستی اين زن ها که در جايگاه نماينده مردم
نتوانستند حق و حقوقی برای زنان بگيرند چگونه حالا می خواهند به
عنوان سازمانی سياسی اين کار را بکنند؟ من که فکر می کنم که اکنون
يک ويترين تزينی ديگر به ويترين های جمهوری اسلامی اضافه شده است و
حکومت می تواند بگويد که ما سازمان زنان هم داريم، آن هم سازمانی
که به عنوان يک حزب دارد عمل می کند. دست خانم های اصلاح طلب که
در اين ويترين سازی شرکت کرده اند درد نکند!
|
|
جمعه
2 دی ماه
1384 ـ برابر با
23 دسامبر 2005 |
 |
رهبری دوست داشتنی
«نانسی وارد»، که در بين بوميان سرخ پوست آمريکا به «زن دوست
داشتنی» مشهور است، در سال هزار و هفتصد و هشتاد و سه به دنيا آمد.
او از طايفه بزرگ «چروکی» بود. در سنين نوجوانی با شخصی به نام
«کينگ فيشر» ازدواج کرد اما در همان آغاز جوانی، دريکی از جنگ های
طايفه ای که او و شوهرش در آن حضور داشتند، کينگ فيشر کشته شد اما
نانسی بلافاصله سلاح او را از کنارش برداشت و به جنگ ادامه داد.
بهر حال، و با از دست دادن همسر محبوبش، او به تنهايی در گير جنگ و
مسائل اجتماعی شد اما آشکارا نشان داد که نه تنها علاقه ای به جنگ
ندارد بلکه يک صلح طلب واقعی است. او زنی شجاع، با هوش و عاقل بود
و در عمل به خوبی می توانست نقش يک رهبر واقعی را بازی کند در عين
حال به خوبی راه و رسم مذاکراتی را که به صلح می رسيد می دانست. در
اين راستا او شخصيت خود را، به عنوان زنی قدرتمند، عاقل و مدير
ثابت کرده و
|
|
|
قدرتمند، عاقل و مدير ثابت کرده و همه ی تلاشش را به کار برد تا چروکی
و ديگر قبايل را از طريق مذاکره از جنگيدن نجات دهد. پيروزی بزرگ او
آنگاه بدست آمد که طايفه چروکی پذيرفتند که بايد از او پيروی کند.
رفتار و کارهای او، هم با مردمان چروکی و هم با دشمنان اين طايفه، چنان
بود که به او لقب زن دوست داشتنی دادند. او سمبل زنی قدرتمند و
سياستمدار در ميان چروکی و قبايل و طايفه های ديگر سرخ پوست بود و اوج
قدرت و در عين حال محبوبيت او وقتی فرا رسيد که توانست زندگی زن
سفيدپوستی را که محکوم به مرگ شده بود نجات دهد. نام او اکنون در تاريخ
موسوم به «دختران انقلاب آمريکا» بعنوان چهره ای ماندگار ثبت است.
|

 |
بازگشتی اجباری برای زنان خاورميانه
اين روزها می شود حدس زد که زنان عراقی چه می کشند. از يک
سو يکی از جنايتکاران بشری که تا همين چندی پيش رهبر سرزمين شان
بوده دارد محاکمه می شود و از سويي می بينند که همان حقوقی را هم
که در زمان او داشته اند به کام متعصبين مذهبی به باد فنا می رود.
زنان عراق، تا پيش از اين ماجرا، از معدود زنان خاورميانه بودند که
اکثر قوانين مربوط به آن ها دست کمی از زنان کشورهای پيشرفته دنيا
نداشت. قانون خانواده عراق تحت عنوان "قانون موقعيت فردي"، که در
سال 1959 تصويب شد، يکی از بهترين و مترقی ترين قوانين در
خاورميانه بود ـ درست مثل قانون حمايت خانواده در ايران قبل از
انقلاب. بدينسان، زنان عراقی هم مثل زنان ايران بيش از صد سال برای
اين که اين قوانين را به ثبت برسانند رنج برده بودند. و حالا، اگر
که قوانين تازه ای که بر پايه شريعت استوار است تصويب شود، در واقع
روزگار آن ها به صفر برخواهد گشت ـ روز از نو و تلاش برای بدست
آوردن يکی يکی آنچه قبلا داشته اند از نو. اما، در عين حال، مشکل
کشورهايي که بر اساس قوانين مذهبی اداره می شوند در آن است که همه
ی تلاش های زنان در اين راستا با ديواری سيمانی برخورد می کنند. به
ايران نگاه کنيد: بيست و هفت سال تلاش زنان برای اين که حداقل آن
چه را که قبلا داشته اند به دست آورند هم ميسر نشده است. در اين
بيست و هفت سال تنها توانسته ايم ازدواج دختران را از نه سال به
سيزده سال تبديل کنيم و پسربچه ها را به جای سن سه سالگی در سن هفت
سالگی تحويل پدرشان
|
|
|
دهيم و از نظر مسايل اجتماعی هم که بازگشت حيرت انگيز بوده است. فقط
نگاهی به اين دو عکس ها بکنيد؛ يکی مربوط به درست چهل و هفت سال پيش
است (همايش زنان در تهران) و يکی هم مال همين چند ماه پيش است، در
مجلس شورای اسلامی. اميدوارم زنان عراقی را به چنين بازگشتی مجبور
نکنند.
|
|
روسری نارنجی يا کراوات نارنجی
هفته گذشته در مقر سازمان ملل متحد بيانيه ای منتشر شد که به وضعيت بد
زنان افغانستان پرداخته بود. اين بيانيه می گويد که با وجود پذيرش
برابری حقوق در قانون اساسی افغانستان، زنان همچنان درگير مسايل قبلی
خودشان هستند، هنوز خريد و فروش زنان، ازدواج های اجباری، و ازدواج های
دختران نوجوان، و نداشتن حق ازدواج در آن سرزمين به شدت وجود دارد.
البته سازمان های غير دولتی و نوپای زنان از يک سو، و وزات امور زنان
افغانستان از سويي ديگر، مرتب در حال فعاليت هستند. اين فعاليت ها، از
همايش های مختلف گرفته تا رفتن به مدارس دخترانه و دهکده ها برای صحبت
با زنان و آشنا کردن آن ها به حقوق خود، در جريان است. اخيرا به خبر
جالبی برخوردم که تازگی دارد. تشکيلاتی وابسته به سازمان ملل اعلام
کرده که، در مسير پشتيبانی از وزارت امور زنان افغانستان، می خواهد
تعدادی روسری نارنجی به افغانستان برده و بين زنان آن کشور توزيع کند؛
به اميد اين که اين امر موجب شود تا رفتار مردم افغانستان نسبت به زنان
تغيير کند.
اميدوارم که اين حرکت نمادين بتواند روی مردمان افغانستان که ده ها سال
است زنانشان را در مقنعه های الوان ديده اند اثری سازنده بگذارد. ولی
آيا بهتر نيست اين سازمان های دولتی و غيردولتی به جای رنگ و وارنگ
کردن زنان فکری برای مردان بکنند؟ مثلا به مردهايي که مخالف زن ستيزی
هستند يک کراوات يا دستمال گردن يا دستار نارنجی بدهند؟ آخر تا کی ما
زن ها را بايد علامت گذاری کرد؟ حالا که در افغانستان قوانينی آمده که
نسبتا به برابری های حقوق زنان توجه کرده چرا فشار روی آگاه کردن مردها
گذاشته نشود؟ آگاهی نسبت به برابری حقوق زن و مرد بايد دو طرفه باشد و
کار کردن روی اين آگاهی هم حتما بايد که همزمان باشد وگرنه کارساز
نخواهد بود. ولی راستی آيا بهتر نبود سازمان ملل مقداری از اين روسری
ها را برای يکی از وزارت خانه های ايران هم می فرستاد تا لااقل زنان ما
در ادارات و موسسات دولتی ايران «از سياه درآيند؟» |
|
|
 |
جان
دادن، هنر ما زنان خاورميانه ای!
تبليغات جمهوری
اسلامی ايران برای توجيه دستيابی اين نظام به انرژی هسته ای، تحت
عنوان "حمايت از فن آوری صلح آميز انرژی هسته ای"، همچنان ادامه
دارد. اين تبليغات به سبک تبليغات انتخابات اخير ايران به شکل های
مختلفی و با هزينه های غير قابل توجيهی |
|
|
انجام شده است و همچنان هم ادامه دارد. يکی از برنامه ها در آوردن
ويدئوهای موسيقی مختلف است که البته همه را آقايان خواننده خوانده اند
و برای اين که زن ها عقب نمانند برای آن ها هم برنامه ای درست کرده اند
که خودشان را نشان دهند. همانطور که ملاحظه می کنيد يک ديوار گوشتی
زنانه ساخته اند که آمادگی زنان را برای فدا شدن و فنا شدن در راه
انرژی هسته ای به رخ همه ی جهان برسانند. می دانيد ما زنان خاورميانه
ای يکی از هنرهامان که به طور صد در صد مورد قبول متعصبين مذهبی قرار
دارد اين است که هم برای عروسی و هم عزا و هم جنگ و هم صلح می توانيم
از جانمان مايه بگذاريم.
|
|
جمعه
25 آذر ماه
1384 ـ برابر با
16 دسامبر 2005 |
|
بشر جهانی
و بشر اسلامی
روز يازدهم دسامبر، روز حقوق بشر است؛ حقوق بشری که چندين قرن پيش
کوروش اولين مبتکرش بود، و در قرن هفدهم در فرانسه، بی خبر از آن اولين
متن، متنی درست تقريبا با همان محتوای دو هزار و پانصد سال قبل، به
وسيله ی آزادی خواهان نوشته شد و اين متن در قرن اخير، همراه با آخرين
بازنگری ها، به تصويب سازمان ملل متحد رسيد. تمام اهميت و زيبايي متون
مربوط به حقوق بشر، چه اولی آن و چه دومی و چه متن نهايي مصوبه سازمان
ملل، در اين است که نظر به تمامی انسان ها دارند و همه تلاش بر اين است
که حقوق انسان ها در همه جا ـ بی توجه به نژاد، رنگ، جنس، زبان و دين
و بی توجه به مرزهای جغرافيايي و سياسی و غيره ـ يکسان باشد. يعنی حقوق
بشر، حقوق یکايک انسان ها در سراسر سطح کره خاک است. اما مدت هاست که
رهبران سرزمين هايي که اکثريتی مسلمان دارند زمزمه وجود حقوق بشر مستقل
و اسلامی سر داده اند. آخرين آنها آقای احمدی نژاد است که در کنفرانس
سران مسلمان از حقوق بشر اسلامی سخن گفته اند. اين حقوق بشر اسلامی اگر
در هر چيزی به حقوق بشر جهانی شباهت داشته باشد، در ارتباط با اقليت
های مذهبی و در ارتباط با زنان، به طور قطع و يقين، درست در نقطه مقابل
آن قرار می گيرد. و راستش اگر دقت کنيم می بينيم که هر وقت که سخن از
حقوق زنان پيش آمده است صدای طرفداران حقوق بشر اسلامی بيشتر از هميشه
بلند شده. يادتان هست در مجلس اسلامی چه طوفانی راه افتاد وقتی سخن از
پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض از زنان شد؟ و يادتان هست که همه
ی مخالفان آن استدلال می کردند که اين چيزها غربی است و ما بايد برای
خودمان حقوق بشر اسلامی داشته باشيم؟ به هر حال، مبادا روزی که اين
مقوله بخواهد جا بيافتد که در آن صورت هر بلايي، به خصوص سر ما زنان،
بيايد با اجازه حقوق بشر اسلامی خواهد بود. |
|
|
|
 |
مجوز خانم رايس برای خشونت با درد خفيف!
صحبت از حقوق بشر اسلامی شد، بد نيست که به حقوق بشر مورد نظرخانم
رايس، وزير امور خارجه آمريکا، هم نگاهی بياندازيم. بر اساس خبر بی
بی سی ايشان در ارتباط با شکنجه تروريست ها گفته اند:
«در ديدگاه دولت آمريکا، تنها زمانی می توان از کاربرد شکنجه نام
برد که، برای اخذ اعتراف از يک فرد، وی در معرض "درد شديد" قرار
گرفته باشد، اما بازجويی همراه با خشونت و بدون ايراد درد و رنج
شديد لزوما به منزله شکنجه نيست.» تفاوت جهان غرب و پيشرفته با
حکومت هائی همچون حکومت اسلامی ايران در آن است که در غرب مردمان
آزاد انديش می توانند در برابر امثال خانم رايس بايستند و بگويند:
«نه خانم، شکنجه شديد و ضعيف ندارد. شما آرام آرام هم که شکنجه
کنيد، و حتی شخص مورد شکنجه ی شما کثيف ترين و آدمکش ترين و
جنايتکار ترين شخص هم که باشد، باز هم اسم کاری که می کنيد شکنجه
است و، در نتيجه، از ديدگاه اعلاميه جهانی حقوق بشر کاری خلاف
بشمار می آيد.» |
|
|
|
|
 |
زنی برای
جنگ و صلح
اين
ماه سالگرد تولد «دبورا سامسون» است؛ اولين زن سرباز تاريخ آمريکا
که در جنگ های انقلابی عليه استعمار انگليس شرکت داشت و قهرمانانه
جنگيد. او در دسامبر سال 1760 در خانواده ای فقير بدنيا آمد. در
هشت سالگی پدرش او و پنج خواهر و برادر کوچکترش را بدست مادر سپرد
و به دنبال دريانوردی رفت. مادر قادر به اداره خانواده نبود و
دبورا، به ناچار، |
|
|
از همان سن پايين به خدمتکاری مشغول شد. او در همان خانه و مزرعه بزرگی
که خدمت می کرد خياطی، نجاری، اسب سواری و شکار را ياد گرفت و پسری از
اعضاء خانواده را راضی کرد که به او خواندن و نوشتن ياد دهد. سپس خودش
آنقدر در آموختن تلاش کرد که توانست، بعدها، معلم شود. در زمان جنگ های
استقلال آمريکا می خواست که در جنگ شرکت کند اما چون زن بود به او
اجازه ندادند. او نيز نام «رابرت» را بر خود نهاد و با لباسی مردانه در
سربازگيری شرکت کرد و به جنگ رفت. در يکی از ماموريت های جنگی تير خورد
و از ترس اين که او را به بيمارستان نبرند و رازش فاش نشود خودش تير را
از پايش بيرون آورد. مدتی بعد، چنان تب شديدی بر او عارض شد که کارش به
بيهوشی کشيد و اين بار، وقتی او را به بيمارستان بردند، پزشک کشف کرد
که او يک زن است. او را اخراج کردند اما اين اخراج توام با تحسين او
بود. ژنرالی که او زير نظرش کار می کرد می گفت که «او سربازی مايه غرور
همه ما بوده است.» دبورا چندی بعد ازدواج کرد و چهار بچه به دنيا
آورد. او، ضمن بزرگ کردن فرزندانش، به سراسر آمريکا سفر می کرد و از
تجربياتش با مردم و به خصوص با زنان سخن می گفت. |
 |
تبعيض
جنسيتی، حتی در زندان
خانم ترانه بنی يعقوب، روزنامه نگار فعال مقيم ايران،
اخيرا همراه با گروهی از زندان زنان شهر گرگان بازديد کرده و گزارش
جالبی از اين ديدار ارائه داده است. در اين گزارش از وضعيت زنان
جوانی سخن گفته می شود که بيشتر به دليل دزدی و اعتياد و فروش مواد
مخدر به زندان افتاده اند. بسياري از زندانيان زن، كه كسي را بيرون
از زندان ندارند، مجبورند با امكانات بسيار محدود زندان بسازند
بخصوص که هيچ راهي براي كسب درآمد در زندان وجود ندارد
|
|
|
و يا اگر وجود دارد، سيستم مناسبي نیست. برخی از آن ها پس از ماه ها
هنوز با همان لباس های زيری هستند که وقت ورود به زندان تنشان بوده و
اکثر آن ها حتی از داشتن نوار بهداشتی برای عادت ماهانه شان هم محروم
اند. مساله دردناک ديگری که در کنار ده ها مساله برای زنان زندانی وجود
دارد اين است که آنها هرگز اجازه حضور در حياط وسيع زندان را ندارند.
آن حياط متعلق به مردان است و زن ها تنها می توانند از محوطه کوچکی
استفاده کنند که: «در آنجا فقط آسمان آبی در انتظار چشمان خسته اين
زنان است.» می بينيد که تبعيض نسبت به زنان، و به خاطر زن بودنشان، در
زندان های ايران هم جا خوش کرده است. |
|
نشريه
زنان مسلمان!
اخيرا سايت «اسلام آن لاين» گزارش داده است که زنان نويسنده مسلمان در
آمريکا دست به انتشار نشريه ای زده اند که به مسايل و مشکلات مختلف
زنان مسلمان در جامعه آمريکا می پردازد. مدير مسئول و موسس اين مجله و
همه ی نويسندگان آن زن هستند. سردبير اين نشريه، که خانمی است به نام
ياسمين (عرب يا ايرانی بودنش |