|
|
|
|
|
|
 |
آرزوی ايجاد «اتحاديه سراسری زنان ايران»
يکی دو سال قبل از انقلاب اسلامی ايران،
وقتی به عنوان يک روزنامه نويس به افغانستان رفتم، درست احساس کسی را
داشتم که وارد تونل زمان شده است. تونلی که مرا به دويست سال قبل می
برد. زمان داوودخان بود و زن ها تازه داشتند صاحب شناسنامه می شدند و
اين طرف و آن طرف نشانه هايي از حضور زنان
را می شد ديد. البته منظورم حضور اجتماعی آنها است و
نه حضور فيزيکی شان. مثلا می شد در برخی از ادارات يک يا دو زنی را ديد
که مشغول به کارند؛ در شرکت هواپيمايي هم کارمند و يا ميهمانداری را ،
يا در شرکتی خصوصی سکرتر يا تلفنچی زنی را.
در
يکی از ميهمانی هائی که اساتيد دانشگاه کابل هم |
|
|
در آن
حضور داشتند تنها يک زن را ديدم که در رشته تاريخ درس می داد. کاملا محسوس
بود که همه چيز زير سلطه تعصب مذهبی و مردسالاری قرار دارد و بعيد به نظر
می رسيد که وضعيت زنان آن کشور بتواند تا سال های سال تکانی اساسی بخورد.
بعد که اشغال شوروی پيش آمد دوستانم از آنجا نوشتند که وضع زن ها بهتر شده
است؛ شايد برای اين که فشار مذهب و سنت های مرتبط با آن کمتر شده بود. در
آن زمان ما دچار وضعيت هراس انگيز زنان خودمان در پس از انقلاب بوديم و می
ديديم که دست آوردهامان را يکی يکی می گيرند. و در اين گير و دار بود که
طالبان چون آواری بر سر افغانستان فرود آمد و بيش و قبل از همه چيز زنان را
در گرد و غبار خود فرو برد. حالا چند سالی است که طالبان رفته اند و دوره ی
جديدی در تاريخ افغانستان شروع شده ـ دوره ای که گويا قرار است زنان بيش از
همه بهره اش را ببرند. اما ای کاش اين دوره بدون جنگ از راه رسيده بود و
بدون حضور غير افغانی ها. اما، هر چه شده، بنظر می رسد که اين بار زنان
خيال دارند چهار نعل بتازند. آنها از بس در زمان طالبان تخت فشار بوده اند
اکنون حالت فنری را دارند که جهيدن آغاز کرده باشد. و نکته جالب توجه اينکه
می بينيم زنان افغانی در برخی موارد از زنان ما هم پيشی گرفته اند. برای
مثال می توان به فعاليت هايي که زنان سکولار افغانی در «لويي جرگه» داشتند
و نيز به از جان گذشتگی ها و فداکاری هايي که در طی تدوين قانون اساسی
کردند و، از همه مهمتر، به اتحادی که زنان برابری طلب ـ با همه ی تفاوت های
ديد ـ با هم دارند اشاره کرد. اکنون می بينيم که زنان مبارزه و کوشنده
افغانستانی، زير پوشش اتحاديه سراسری زنان افغانستان که بزرگترين تشکل غير
دولتی زنان است، به شکل تحسين انگيزی کار می کنند. رهبری اين اتحاديه بر
عهده خانم «ثريا پرليکا» است ـ زنی که نزديک به چهل سال برای حقوق زنان
جنگيده است. خانم پرليکا، آن گونه که خبرگزاری های افغانستان گزارش داده
اند، اکنون سرگرم گسترش اتحاديه سراسری زنان به بيرون از مرزهای افغانستان
است تا بتواند زمينه های بيشتری را در جهت رسيدن به مرزهای برابری برای
زنان افغانستان فراهم آورد. برخی از اقداماتی که برای اين کار انجام خواهد
شد بسيار جالب است: تشکيل انجمن روزنامه نگاران زن، شورای بازرگانان زن،
شبکه فارسی زبان منطقه، شبکه رهبران سياسی زنان کشورهای مسلمان منطقه و از
اين قبيل... آيا می شود چنان باشد که ما زنان ايران هم بتوانيم روزی
اتحاديه غيردولتی و سراسری زنان را، بر کنار از همه ی اختلاف نظرها و سليقه
ها، تشکيل دهيم و برای تغيير وضعيت زنان سرزمين مان بسيج شويم؟
|
|
«شورای
مرکزی سازمان های غير دولتی زنان » دولتی از آب درآمد
پايگاه اينترنتی «زنان ايران» اطلاع داده که مراسم انتخابات
برای تعيين «شورای مرکزی شبکه ارتباطاتی سازمان های غير دولتی زنان» با
دستور مستقيم دادستان عمومی، که منظور همان آقای مرتضوی معروف باشد، منحل
شد. علت را جلوگيری از انجام انتخاباتی غيرقانونی اعلام کرده اند. اين
دخالت و جلوگيری از انتخابات بر اساس شکايت برخی از زنان بوده که تا کنون
در اين تشکيلات بر مسند قدرت نشسته بوده و اکنون نيز نمی خواهند انتخابات
مزبور انجام شود. آن ها می گويند که
«برنامه ها هنوز به پایان نرسیده و به زمان بیشتری برای انجام طرح ها نیاز
است.»
اين امر مرا ياد رياست جمهوری های مادام العمری می اندازد که به بهانه ی
تمام نشدن طرح هاشان دائماً مدت حکومتشان را تمديد می کنند. باری، از سوی
ديگر، برخی از زنان که معتقدند: «وقت انتخابات مدت هاست که به سر رسيده و
بايد اين انتخابات هر چه زودتر انجام شود» می گويند که اين شورا و حتی هيات
امنای آن وابستگی های دولتی دارند و به همين دليل فعاليت های آنها بايد زير
سئوال برود. به هر حال به نظر می رسد که زور وابستگان دولتی مثل هميشه در
کشور ما بر ديگران می چربد. |
|
 |
زنان
عراق چشم به راه قانون اساسی جديد
مهلت تعيين شده برای تنظيم پيش نويس قانون اساسی عراق هم
رفته رفته به پايان می رسد و عراقی ها، به خصوص زنان عراقی، نگران
آينده خويش اند. همه ی ترس آنها از آن است که حد و حدود حقوق آن ها تا
چه حد بر اساس شريعت اسلامی قرار خواهد داشت. براساس گزارش خبرگزاری
آشيتد پرس، يک پيش نوييس غيررسمی از قانون اساسی در تاريخ ششم آگوست در
يک روزنامه وابسته به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق (که يکی از گروه
های اصلی شيعه محسوب می شود) منتشر شده و در آن برابری حقوق همه ی
اعضای کشور، اعم از زن و مرد، براساس تعاليم شريعت اسلامی پيش بينی شده
است.
اما، واقع آن است که، جمله ی «بر اساس تعاليم شريعت اسلامی» همواره نقض
کننده برابری حقوق همه اعم از زن و مرد است و ما در خيلی از کشورها از
جمله کشور خودمان شاهد اين واقعيت بوده و هستيم.
نکته
در اين است که اگر در يک قانون اساسی پيشزمينه سکولاريسم، |
|
|
به
معنی جدايي دين از حکومت، منظور شود آنگاه زن ها می توانند احساس امنيت
کنند و قوانينی را که عليه زنان است تغيير دهند؛ اما اگر قانون اساسی را با
يک اما و چرا به اسلام، و يا هر مذهب ديگری، بچسبانند آنوقت زنان اولين
کسانی خواهند بود که از اين وضعيت لطمه خواهند خورد. شايان ذکر است که
قانون اساسی دوره صدام حسين، با همه ی ديکتاتوری ها و جنايت هاي او، از
آنجا که بر اساس اصل جدايي دين از حکومت تدوين شده بود، به نفع زنان بود و
زنان عراقی با استفاده از اين قانون اساسی توانسته بودند به حقوق برابر
جالب توجهی برسند. در واقع زنان عراق، در پی زنان ايران قبل از انقلاب، از
وضعيت حقوقی – قانونی کاملا مدرن و امروزينی برخوردار بودند و اين امر در
بين کشورهای خاورميانه و مسلمان امری استثنائی محسوب می شد.
|
|
 |
کينگ
ها نه کينگ
دلم لرزيد وقتی شنيدم که خانم «کورتا اسکات» همسر «مارتين لوتر کينگ»
به بيمارستان منتقل شده و حال خوبی ندارد. همين چند ماه پيش بود که در
برنامه تلويزيونی «کارگاه انديشه» برنامه ای خاص برای او و به افتخار
او داشتم. من هميشه زنانی را که کنار مردان بزرگ هستند اما با اقتدار
قدم برمی دارند دوست داشته ام؛ زنانی را هم که، عاشق هستند اما سايه
نشده اند، بسيار دوست دارم. خانم کينگ از اين گروه زنان بوده است:
هميشه عاشق و هميشه با اقتدار. او از اولين روزهای مبارزه لوتر کينگ در
کنار او بود، با او قدم برمی داشت و حتی در بسياری از موارد اين او بود
که مردمان را متوجه حضور کينگ و حرف های او می کرد. خاطره کنسرت هايي
که «کورتا» با نام «کنسرت های آزادی» ترتيب می داد همچنان در تاريخ
جنبش های آزادی جهان ثبت شده است؛ چرا که او با نواختن پيانو و گاه
ترومپت و گاه با خواندن آوازی که کلمات آزادی خواهانه کينگ در آن موج
می زد، مردمان زيادی را متوجه ضرورت خواست آزادی می کرد.
|
|
|
او، پس از
مرگ کينگ، نه تنها آرام ننشت بلکه کوشيد تا به جای دو نفر تلاش کند. او،
فقط چهار روز پس از مرگ شوهرش، تظاهراتی را ترتيب داد که در آن پنجاه هزار
نفر در خيابان های شهر «ممفيس» به راه افتادند و تا وقتی که آفريقايي های
آمريکايي صاحب حقوقی مساوی با ديگر شهروندان آمريکايي خودشان نشده بودند
اين زن يک لحظه هم از مبارزه بدون خشونت خود باز نايستاد. اما، با همه اين
واقعيت های آشکار، نام اين زن نيز مثل نام خيلی از زنان دنيا که برای آزادی
و برابری حقوق انسان ها و حقوق مدنی تلاش کرده اند بی انصافانه کمرنگ تر از
آن چيزی است که بايد باشد؛ به خصوص برای ما که خانم کينگ را بيشتر به عنوان
همسر لوتر کينگ می شناسيم تا به عنوان مبارزی مستقل و با اهميت و جهانی. در
واقع الغای تبعيض نژادی نه تنها در آمريکا بلکه در همه ی جهان مديون اين دو
«کينگ» است ـ کينگ هايي که با تلاش بی وقفه خود به حقوق مدنی آمريکا و به
مردمان قرن بيستم آبرويي تازه بخشيدند. |
|
 |
لوسی
استون، زنی از اولين ها
سيزدهم آگوست سالروز تولد لوسی استون است ـ
زنی که نامش بر تارک جنبش برابری خواهانه زنان آمريکا
می درخشد. لوسی استون از اولين زنانی است که جنبش زنان را در آمريکا پی
نهاد و در سال 1850 « سازمان ملی زنان » را برای کار در ارتباط با
برابری خواهی زنان تشکيل داد و خود به عنوان اولين رهبر اين سازمان به
اداره و گسترش آن پرداخت. لوسی استون تنها بخاطر اين کار نيست که از
«اولين ها» شناخته می شود. او در مبارزات عليه برده داری نيز از اولين
زنانی بود که پرچم مبارزه تبعيض نژادی را برداشت و اولين زنی بود که در
«جامعه ی مخالفان برده داری» شرکت کرد. نيز او اولين زنی بود که
سخنرانی اش برای برابری حقوق زنان به چاپ رسيد و منتشر شد. او صد و
پنجاه و پنج سال پيش درباره حقوق زنان می گفت و می نوشت و در نوشته
هايش خواسته هايي مطرح بوده است که هنوز برای کشورهايي مثل کشور ما
امروزی محسوب می شود. او در سيزدهم آگوست سال 1818 در يک خانواده پر
اولاد بدنيا آمد و از همان کودکی گرفتار تبعيض های جنسيتی شد.
با اين که دختری با هوش و پر کار و درس
خوان بود، پدرش حاضر نشد که مخارج او را برای رفتن به کالج بپردازد و
در عوض برادرش را که در همه چيز از او عقب تر بود به کالج فرستاد. لوسی
اما آرام ننشست و از طريق تدريس به |
|
|
بچه هامخارج رفتن به کالجش را خود تامين کرد و اولين زنی شد که در ماساچوست
کالج را تمام کرد. لوسی استون در خيلی کارها و برنامه های ديگر هم جزو
اولين ها بوده است اما يکی از مشهورترين کارهايش آن است که، برخلاف قانون
آن زمان، حاضر نشد نامش را پس از ازدواج عوض کند. چيزی که در آن وقت از
عجيب ترين چيزها بود و هنوز هم در آمريکا اکثر زن ها به نام فاميل
شوهرانشان شناخته می شوند.همسرش، هانری بلکول، يکی از مبارزان عليه برده
داری و طرفدار حقوق زنان بود. آن ها پس از دو سال دوستی و عشق با هم ازدواج
کردند. جالب است که هانری تقاضای ازدواج را با نامه ای برای او فرستاد و
لوسی موافقتش را با تنها شرطش که حفظ نام خانوادگی خودش بود در نامه ای به
او اعلام کرد. او نوشت: «هر زنی حق دارد همانطور که شوهرش نام او را بر خود
نمی نهد او هم نام شوهرش را نگيرد. نام من هويت من است و من نمی خواهم آن
را از دست بدهم.» هانری بلکول با افتخار شرط او را پذيرفت و حتی پس از تولد
دخترشان نام هر دوی آنها در شناسنامه او ثبت شد: «آليس استون بلکول.» لوسی
استون نويسنده، سخنران، و مدير و رهبری
آزادی خواه و برجسته بود. |
|
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت!
پايگاه اينترنتی «حادثه» از تهران گزارش داد که هفته گذشته در
شعبه 240 دادگاه خانواده زنی را به خواست شوهرش خانه نشين کردند. شايد
روزانه در گوشه و کنار سرزمين ما مردانی باشند که بی سر و صدا و با تکيه بر
زور قوانين سنتی و مذهبی زنشان را خانه نشين می کنند و حتی دادگاه های
گوناگون شرعی هم بوده و هستند که به خواست مردها به راحتی حکم خانه نشينی
را برای زنان امضا می کنند اما اين حکم کاملا بصورتی روشن و واضح اتفاق
افتاده است. مرد شاکی به دادگاه گفته است که: «وقتی با همسرم ازدواج می
کردم او مدرک تحصيلی اش را پنهان کرده بود و شغلش خانه دار بود ولی پس از
مدتی به انگيزه نامعلومی خانه را ترک کرد و همراه با پسر 5 ساله ام به خانه
پدر و مادرش بازگشت و حالا هم رفته و در شرکتی مشغول به کار شده و چون بی
اجازه من بوده بايد او را ممنوع الاشتغال کنيد» و تصورش را بکنيد که دادگاه
هم قبول کرده و حکم به بی کار شدن زن داده است! حکم دادگاه می گويد:
«با توجه به اينكه در سند ازدواج شغل زن جوان خانه دار اعلام شده است و وى
در دفاعيات خود ادعا كرده كه از دو سال پيش جدا از شوهرش زندگى مى كند و
راضى به ادامه زندگى با وى نيست و در يك شركت خصوصى مشغول به كار شده است و
اين اقدام بدون اجازه شوهرش بوده است پس شوهر وى مى تواند او را از خروج از
منزل منع كند»
اما براستی آيا در آغاز قرن بيست و يکم هم می
شود زن را در خانه به زنجير کرد؟ |
|
 |
آينده
زنان افغانستانی
مسعوده جلال،
وزير زنان افغانستان
که در يک گردهمايی نامزدهای زن
پارلمان
در کابل سخن می گفت، از اين زنان خواست تا در جريان مبارزات انتخاباتی
خويش
بهبود وضعيت زنان افغان را شعار اصلی قرار دهند.
اين گردهمآيي را يک سازمان مستقل به نام
"کميته مستقل حمايت از زنان" برگزار کرده بود
و موضوع آن شيوه های حمايت از زنان در انتخابات پارلمانی بود. خبرگزاری
کابل می نويسد: «هرچند
مردان و زنان افغان بر اساس قوانين اين کشور از حقوق برابری برای انجام
فعاليت های سياسی برخوردار هستند اما برخی باورهای بومی هنوز مانع
فعاليت های اجتماعی و سياسی زنان می شود.»
مسعوده جلال
در اين گردهمآيي
گفت: "ما ضمن ارسال نامه های رسمی و ارائه پيشنهادهای مشخصی به رياست
جمهوری، خواهان توجه واليان و مسئولان امنيتی ولايات به امنيت زنان
نامزد در انتخابات شده ايم".
حضور گسترده زنان در فعاليت های سياسی پيش از اين در
|
|
|
افغانستان سابقه نداشته است و
اين
برای نخستين بار
است که
نزديک به ششصد زن با بيشتر از پنج هزار مرد وارد رقابت های انتخاباتی شده
اند. انتخابات پارلمانی و شوراهای ولايتی افغانستان، قرار است در هفدهم
سپتامبر برگزار شود. |
|
 |
يادی
از اخوان
ثالث، اما نه چندان به نکويي
بيست و چهارم آگوست مصادف است با سالگرد مهدی اخوان ثالث.
معمولا وقتی به مناسبت سالگرد مرگ نويسنده، شاعر، يا بزرگی از او نام
می برند بيشتر غرض تعريف کردن از او ست. يعنی، حداقل در فرهنگ ما اين
گونه است. اما من می خواهم ضمن ادای احترام به اين شاعر بزرگ و ضمن
تحسين بخش های ارزنده ادبی و تحقيقی شعر و آثار ايشان، يک بار ديگر
اعلام کنم که او يکی از عقب مانده ترين نگاه ها را به
زن
داشت. درباره شعر اخوان، زبان زيبا و پر صلابت او، و امتيازات و ارزش
های آن منتقدين بسيار گفته اند و همينطور در ارتباط با کتاب های مهم
ادبی- تحقيقی او:
بدعت
ها و بدايع نيما يوشيج و عطا و لقای نيما؛
اما هيچ منتقدی _تا آنجا که من خوانده ام ـ حاضر نشده که، همزمان با
داشتن نگاهی محتوايي به کار اين شاعر بزرگ و تحليل نظرات سياسی و فلسفی
او، نگاهی هم به سهم زشت کار او در ارتباط با زنان داشته باشد. همه بی
سر و صدا و آرام از اين مساله می گذرند و حتی حاضر نيستند که از يکی از
بدترين آثار معاصر ما در ارتباط با زن، يعنی مطالب کتاب «تو را ای کهن
بوم و بر دوست دارم» سخنی بگويند. اما من فکر می کنم گفتن اين مسايل
حداقل به جوان تر ها ياد می دهد که هنر نقش ديگری هم غير از زبان و
زيبايي دارد. |
|
|
زنان يا گربه اند يا ماديان
امروز نقدی ديدم از آقای محمدعلی سپانلو درباره ی اثر تازه
آقای دولت آبادی به نام سلوک. سلوک در واقع آخرين رمان اين نويسنده نام آور
و خوش قلم است. من اين رمان را نخوانده ام اما نگاهی که آقای سپانلو به آن
داشته اند برايم از آن جهت جالب است که يک شاعر مرد، آن هم نه از نسل جوان،
نويسنده ای هم نسل خود را بابت تصور «غيرواقعی» و «مشکوکی» که از زن دارد
مورد انتقاد قرار می دهد.
گويا قهرمان اين کتاب مرد مسنی است به نام قيس که
عاشق زن جوانی می شود. و در طول کتاب اين زن را يا به گربه تشبيه می کند يا
به ماديان و دست آخر هم به فريبکاری و شهوت طلبی محکوم می کند. سپانلو خيلی
دقيق و زيبا اين نگاه معوج نويسنده ای پر مدعا را که عاشق خويشتن است توضيح
می دهد:
انتخاب نام قیس به قول امروزیها یک ارجاع فرامتنی
دارد. از سویی به یاد امروالقیس، امیر عاشقپیشه و شاعر دوران جاهلیت
عرب میافتیم و از سویی قیس عامری را تداعی میکند که نام واقعی
مجنون مربوط به حکایت کهنهی لیلی و مجنون است. اما
(اين)
قیس نه
مکتب آزاده و عیاش امیر عرب را دارد و نه سرسپردگی مجنون قبایل را
و بیهوده میکوشد رابطهای بین خود و آنان بیابد. قیس مغرور حتی در
روایاتی که میکند کوچکترین نشانهای از دلباختگی و ایثار نفس
مجنون را نشان نمیدهد، سهل است، مدعی است که معصوم بوده و دختر
او را فریب داده است. آنچه که میماند روایت ذهنی و امر و نهی
امروالقیس اخمویی است که میپندارد قیس عامری است...
یکی از کلماتی که قیس زیاد تکرار میکند شنیع و شناعت است. هرگاه
قصه بویی از روابط جنسی میگیرد، قیس با نفرت و کلماتی تخطئهکننده
از آن میگذرد. اما عجیب است که حتی هنگامی که حال خوشی دارد،
تصوری که از زن آرمانیاش میدهد بوی کلیشهای شنیع میگیرد، زیرا
معتقد است که: «زن مثل گربه محتاج نوازش است.» زنی که در موقع
تیرگی روابط تبدیل به «گربهی کثیف» (ص ۱۶۱) میشود و هنگامی که
در اواخر کتاب یکبار دیگر چیزی را به چیزی تشبیه میکند، مینویسد:
«حس میکنم که قلم میلی شهوی دارد سوی سپیدی چرک کاغذ؛ چنان چون
نریانی که خیزان است سوی مادیانی در فحل.» (ص ۱۹۷). ممکن است که
از این تشبیه خوشمان نیاید ولی یک فایدهی ساختاری دارد و آن
افشای اعماق ناخودآگاه عاشقی عبوس و اخلاقگراست به سوی یک میل
جنسی حیوانی.»
در آخر هم سپانلو می گويد: «میشود
در این لحظه بالای منبر رفت و فریاد کرد ای آقایانی که پیوسته
دربارهی حقوق زنان کنفرانس میدهید و دیگرانی را که به رفتار شما
چهرهی موافق نشان نمیدهند طرفداران رفتار بردهوار با زن لقب
میدهید، چرا زن خواستنی شما در بسیاری از شعرها و نوشتهها به مادیان
تشبیه میشود؟ ای شاعران و نویسندگان فراوان وطنی، چه جوابی دارید
به آثاری که در لحظههای صداقت ناخودآگاه، ضمیر شما را لو میدهد؟»
جمعه 28 مرداد 1384 ـ 19 اگوست 2005
|
|
 |
سالروز بدست آوردن حق رای زنان در آمريکا
از سال 1878، يعنی وقتی که تقاضای حق رای زنان ـ اين مادر
همه ی حقوق ـ برای اولين بار به کنگره آمريکا رفت و تصويب نشد، تا
آگوست 1920، که در آن زنان به پيروزی رسيدند و الحاقيه نوزدهم قانون
اساسی آمريکا به حق رای آنان اختصاص يافت، چهل و دو سال فاصله بود. اما
تلاش زنان آمريکايي در اين مورد به ساليانی دورتر بر می گردد. اگر قبول
کنيم که سال 1848 و اولين کنگره زنان برای برابری حقوق مبدا مبارزات
رسمی زنان آمريکا است آنوقت می توانيم بگوييم که زنان آمريکا چيزی
حدود هشتاد و دو سال برای رسيدن به اين پيروزی وقت گذاشته اند.
به اين ترتيب زنان که در جنبش های ضد برده داری حتی جلوتر از
سياهپوستان قرار داشتند چندين دهه ديرتر از آن ها صاحب حق رای شدند.
اما تجربه ی حق رای سياهپوستان، زنان را متوجه اين نکته کرد که بايد
توجه خود را متوجه ايالات و مجالس قانون گذاری آنها کنند. با اين همه و
در طول بيش از پنجاه سال، زنان |
|
|
توانستند فقط پنج ايالت
را راضی کنند که به آن ها حق رای دهند. پس آنان بناچار راه ديگری را برای
بدست آوردن حقوق خود برگزيدند. جنبش موسوم به «سافرج»، يا جنبش برابری
خواهی زنان، با برگزاری تظاهرات مرتب، همراه با تلاش برای روشن کردن ذهن
زنان و مردان و انجام برخی نافرمانی های مدنی، موفق شد کاری را که از طريق
دستگاه های قانونی و با وجود مردان محافظه کار دست اندر کار امور قضايي
ممکن نشده بود، به سرانجام برسانند. يعنی، فقط چند سال پس از اين تصميم
گيری مهم بود که زنان امريکا به آرزوی ديرينه خود رسيدند.
تاريخ آمريکا نمی تواند سال های بين 1912 تا 1920 را که در طی
آن زنان آمريکايي به اوج فعاليت خود رسيدند فراموش کند. در اين سالها
تقريبا ماهی نبود که زنان در خيابان ها براه نيافتند و، با انواع و اقسام
رقص ها و موزيک ها و شعار ها و نمايش ها، مردمان را متوجه خواست خود برای
برابری حقوق با مردان نکنند. در سال 1917، همزمان با ورود آمريکا به جنگ
اول جهانی، زنان به تظاهرات و مبارزات خود افزودند. شعار آن ها اين بود که
«اگر شما برای دموکراسی و آزادی می جنگيد چگونه نيمی از جمعيت خود را از
اين دموکراسی محروم می کنيد؟» و ويلسون، رييس جمهور وقت آمريکا، در همين
سال بود که به زن ها روی موافق نشان داد. با اين همه دو سال ديگر هم طول
کشيد که سی و شش ايالت آمريکا به اين خواست رای موافق دهند. روشن است که
در تمام آن سال ها و علاوه بر همه ی اين سختی های حقوقی، زنان با برخوردهای
تند و تلخ محافظه کاران نيز روبرو بودند. اما عاقبت نتيجه آن چيزی شد که
زنان می خواستند.
|
|
 |
يا
مرگ يا حجاب
زکی
بدوی، بنيانگذار و رئيس کالج مسلمانان در لندن،
که عهده دار تربيت روحانيان مسلمان در بريتانياست،
در گفتگويی با بی بی سی به زنان مسلمان
گفت
که
«اگر
نگرانند که به دليل پوشش اسلامی خود مورد حمله قرار بگيرند، عقل حکم می
کند حجاب خود را بردارند.
آنها
نبايد فکر کنند که در
صورت
برداشتن حجاب خود مرتکب گناه می شوند، چراکه اسلام نمی خواهد کسی جانش
را
در خطر بياندازد يا بی دليل دچار ترس و وحشت شود.»
اما هنوز اين حرف از دهان آقای
بدوی بيرون نيامده بود که گروهی از آقايان مسلمان مقيم انگليس به او
حمله کرده و اعلام داشته اند که ما نبايد به خاطر کارهای تروريست ها
حجاب از سر زنانمان برداريم. در اين
ميان، خانمی هم به نام «راجناره اختر»، که يکی از وکلای
|
|
|
مسلمان اهل بريتانيا ست، جزو معترضين بوده و گفته
است که: «هنوز مساله آنقدر حاد نيست که ما بخاطر روسری سر کردن مورد حمله
قرار بگيريم. هر چه باشد مسئله مرگ و زندگی که مطرح نيست.»
من کاری به آن عده از زنان ندارم که خودشان دلشان می خواهد
حجاب اسلامی داشته باشند. اما مشکل اين جاست که خيلی از زنان مسلمان از ترس
شوهر و پدر و برادر خود حجاب را رعايت می کنند. و
خلاصه
اينکه گويا حجاب زنان از همه ی ارکان دين مهم تر است که تا به مرگ نرسيم
نبايد از آن بگذريم.
|
|
جنبش زنان ايران و ورود به سياست!
هفته گذشته، سايت زنان ايران که به مديريت خانم شادی صدر اداره
می شود خبر داد که
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير (پلي تكنيك تهران) با
همكاري سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم) سومين فستيوال فرهنگي-
سياسي پلي تكنيك تهران را
برگزار می کنند و يک هفته از اين فستيوال را به جنبش زنان ايران اختصاص
داده اند.
برنامه هفتگي كلاس هاي فستيوال از هفته دوم مردادماه آغاز می شود و برنامه
سخنراني ها،
ميزگرد ها و كارگاهها در چهار هفته برنامه ریزی شده
است که هفته چهارم آن اختصاص دارد
به بررسی مسائل جنبش زنان ایران.
در اين يک هفته کارگاه هايي تشکيل خواهد شد که به موضوعاتی مثل جنبش
دانشجويي، دموکراسی و حقوق بشر و بررسی وضعيت اجتماعی ايران خواهند پرداخت.
بنظر من، اين واقعه ی مهمی است چرا که بخشی از جنبش زنان ايران برای اولين
بار قبول کرده است که مسايل سياسی نيز جزئی از مسايل جنبش زنان ايران است و
کناره گيری از آن و گفتن اين که «ما کار سياسی نمی کنيم» جز اين که هم به
جنبش زيان بزند و هم به جامعه نتيجه ای نخواهد داشت.
زنان و حقوق بشر
زنان روز به روز بيش از گذشته به مساله حقوق بشر توجه نشان می
دهند. امروزه در کشورهای ديکتاتوری و يا کشورهايي که گرفتار فقر و بحران و
مشکلات اجتماعی جدی هستند، زنان پرچمدار حقوق بشر شده اند. زمانی می گفتند
که چون زنان حساس ترند بيشتر متوجه رنج ديگران می شوند، ولی امروزه روز
بايد پذيرفت که چون در اين کشورها زنان بيشتر مورد بی عدالتی و فشار قرار
می گيرند بالطبع نسبت به مسايل حقوق بشر حساس تر هستند. اکنون يکی ديگر از
پرچمداران حقوق بشر به ماموريتی مهم فراخوانده شده است. هفته پيش خبرگزاری
کابل گزارش داد که خانم «سمر» به عنوان گزارشگر ويژه حقوق بشر در سودان
انتخاب شده است. اين خانم، که اولين معاون رييس جمهوری موقت افغانستان پس
از طالبان است در عين حال، اولين وزير زنان اين کشور و نيز مسئول امور حقوق
بشر افغانستان است. ايشان را اجلاس ساليانه کميسياريای عالی حقوق بشر
سازمان ملل متحد از ميان سی کانديدا به اين مقام انتخاب کرده است. اکنون به
اين فهرست بالا بلند از مسئوليت های خانم سمر، بررسی وضعيت حقوق بشر در
کشور بحرانی سودان نيز اضافه شده است. موفق باشند.
مسابقه بدون برنده
خبرگزاری جام جم خبر داد که کنگره سراسری شعر مادر در ملاير
برگزار شده است. اين کنگره، با اين که نامش «شعر مادر» بوده اما، آن گونه
که در توضيح اهداف آن گفته شده، «برای تلاش در آفرينش آثار ادبی با موضوع
های آيينی و دينی» بر پا شده است. گزارشگر، بدون ذکر توضيحی، خبر داده است
که هيات داوران نتوانسته است کسی را به عنوان نفر اول انتخاب کند و، در
واقع، اين کنگره سراسری ادبی – آيينی – دينی شاعری را که شايسته اول شدن
باشد در ميان شرکت کنندگان خود نيافته است. البته يک خانم از تهران و يک
آقا از دهلران مشترکا در رتبه دوم قرار گرفته و چند تن از شرکت کنندگان نيز
تشويق شده اند.
جمعه 21 مرداد 1384 ـ 12 اگوست 2005
|
|
********************* |
|
 |
آشنائی
با «آيدا ولز بارنت»
اين ماه، ماه تولد «آيدا ولز بارنت» است ـ زن روزنامه نويسی که از چهره
های مترقی و اصلاح طلب سياه پوستان در آمريکا بشمار می رود. او در
شانزده جولای سال 1826 از مادر و پدری برده متولد شد و فقط نوزده سال
داشت که با ديدن حلق آويز کردن سه سياهپوست محکوم به مرگ تلاش های
اجتماعی خود را شروع کرد و به زودی تبديل به روزنامه نويسی پر تلاش و
پر آوازه شد. آيدا سال ها به بچه های سياهپوست درس می داد و به آن ها
می آموخت که تفاوتی با ديگران ندارند. او همچنين برای سياهانی می نوشت
که اگرچه ديگر برده نبودند اما همچنان گرفتار تبعيض ها
و بی
عدالتی های زمان بردگی مانده بودند و حتی برخی شان اين تبعيض ها و بی
عدالتی ها را برحق نيز می دانستند و درک درستی از آزادی نداشتند؛ درست
مثل بسياری از زنان ما که تبعيض نسبت به خود را امری عادی می دانند.
آيدا شباهت بين تبعيض نژادی و تبعيض جنسيتی را خوب می شناخت و
بهمين دليل، همزمان با شرکت در جنبش برابری خواهانه |
|
|
زنان، برای
جنبش عليه تبعيض نژادی نيز می نوشت و در آن فعال بود. او، باتفاق همسرش که
وکيل آزادی خواهی بود، شب و روز به تلاش برای برچيدن سنت حلق آويز کردن
سياهان پرداختند و در جريان آن موسسه معروف "اتحاد ملی برای پيشرفت امر
مردمان رنگين پوست" را تشکيل دادند و بالاخره هم موفق شدند که عمل زشت حلق
آويز کردن را از قانون آمريکا پاک کند. آيدا همچنين موسس بسياری از کلوپ
ها و اتحاديه های مربوط به زنان، و به خصوص زنان رنگين پوست، بود. او با
تغيير و اصلاح قوانينی در حقوق مدنی آمريکا حق بزرگی به گردن جنبش زنان
جهان به طور اعم و مردم آمريکا به طور اخص دارد.
«روز زن» و «روز مادر» در جمهوری اسلامی
بيست و يکم تير امسال مصادف شده بود با روز زن. به اين معنی که چون امسال
روز بيست و يکم تير با تولد حضرت فاطمه مصادف شده اين روز در ايران روز زن
است. جمهوری اسلامی، مثل همه چيزهايي که اختصاصاً برای خودش تدارک ديده،
روز زن اختصاصی خودش را هم دارد و، در عين حال آن را «روز مادر» هم می
خواند. در واقع روز زن اينها در داخل روز مادر قرار دارد. اول فکر کردم چون
مساله زن است می خواهند با يک روز کلکش را بکنند و خودشان را راحت کنند اما
بعد متوجه شدم که اين ها در واقع با اين کارشان می خواهند بگويند وجود و
اهميت زن تنها بخاطر مادر بودنش است و اين هوشدار را به ما زنان ايرانی می
دهند که يکوقت مثل مردمان متمدن فکر نکنيم که اهميت اصلی زن به انسان بودن
اوست و نه نيروی مادر شدن او . و می خواهند ما حواسمان باشد که مردها بدون
پدر بودن هم آقا و آدمند اما ما اگر مادر نباشيم هيچ هستيم!
نافرمانی های
زنانه
از دوستی در
تهران نامه ای داشتم. نوشته بود: اين روزها برخی ها دارند خودشان را برای
روز زن در ايران آماده می کنند. نه، اشتباه نکن. منظورم روز جهانی زن نيست.
روز زن جمهوری اسلامی است و من نمی دانم چرا چند روزی است که اين حديث
منصوب به پيامبر اسلام همينطور جلوی چشمم رژه می رود که: «همانا بهترين شما
زنی است که بسيار بزايد و نزد شوهر ذليل باشد و از برای شوهر خود زينت کند
و از ديگران شرم کند و هر چه شوهر گويد بشنود و هر چه فرمايد اطاعت کند و
چون شوهر با او خلوت کند آن چه از او خواهد دريغ نکند اما به شوهر نياويزد
و شوهر را تکليف بر جماع نکند.» و از خجالت نمی توانم توی روی شوهرم نگاه
کنم و از او بخواهم که با اين زن نافرمانی که دارد روز زن را گرامی هم
بدارد!
تغيير جنسيت
يا اعدام
در اين شلوغی مسايل مربوط به ايران ـ از مذاکرات هسته ای گرفته تا مساله
گنجی و همه ی مسايل نقض حقوق بشر ـ نمی دانم چرا ناگهان روزنامه گاردين در
شماره روز بيست و هفتم جولای خودش مطلب بلند بالايي در ارتباط با عمل های
جراحی برای تغيير جنسيت در ايران نوشته است. نويسنده اين مطلب، آقای رابرت
تيت، ضمن توضيح درباره زندگی «مريم ملک آرا» ـ زنی که با فتوای آيت الله
خمينی عمل جراحی کرد و با تغيير جنسيت به قول خودش از بار بدن مردانه اش
نجات يافت ـ می نويسد که اين فتوا سبب شده که اکنون ايران به عنوان تنها
کشور اسلامی مورد توجه کسانی از خاورميانه قرار گيرد که می خواهند تغيير
جنسيت دهند. آقای رابرت تيت اگر چه به غيرقانونی بودن همجنس گرايي در ايران
اشاره ای می کند اما غافل است که اين اجازه به معنای شديدترين واکنش نسبت
به همجنس گرايي در کشور ماست. يعنی که اگر همجنس گرا باشی بايد حتما بروی
و تن به جراحی بدهی وگرنه کارت می کشد به اعدام حتی اگر، مثل بچه هايي که
هفته پيش اعدام شدند، زير سن قانونی باشی.
فقط چند تا سوت در جشنواره بانوان!
من که باور نمی کردم جشنواره ای در ايران برگزار بشود که زنان در گروه های
مختلف در آن آواز بخوانند و ساز بزنند و مورد استقبال هم قرار نگيرد؟ اما،
با گزارش خبرنگار خبرگزاری مهر، اين باورنکردنی هم باورم شد. به گزارش اين
خبرنگار، هفته پيش جشنواره موسيقی بانوان در تالار وحدت برگزار شد. خبرنگار
خبرگزاری مهر می نويسد که اين جشنواره با تلاوت آياتی از قران شروع شد و نه
مراسم افتتاحيه ای داشت و نه سخنرانی. برخی از خوانندگان هم «خارج» خواندند
و صدا برداری هم ـ با اين که از سال های قبل بهتر بود ـ اما "چند بار سوت
کشيد!" خبرنگار می افزايد که در شب اول، اين جشنواره "فقط سی تا چهل نفر
تماشاچی داشته است" و، در واقع، مورد استقبال چندانی قرار نگرفته است. نمی
دانم چرا چنين مراسم "شيرينی" فقط سی چهل نفر تماشاگر داشته است! |
|
|
|
 |
زنان افتخار آفرين افغانستان
ماه جولای امسال برای زنان افغانستان ماهی غرور آفرين بود. در
مراسمی که به عنوان "هزاره ها، افتخار آفرينان" در کابل برپا شد، چند
زن به عنوان افتخارآفرينان افغانستان مورد تحسين و تقدير قرار گرفتند.
اين مراسم برای تجليل از کسانی بود که در چند سال گذشته در سطح بين
المللی مطرح شده و برای افغانستان سربلندی کسب کرده بودند.
يکی از اين زنان
خانم «حبيبه سرابی» بود که اکنون برخی او را سمبل زن افغانستانی می
شناسند. حبيبه اولين والی زن در تاريخ افغانستان است. ديگری خانم
«سيما سر» است که در اين مراسم لقب «آغه» را به او دادند و گفتند که
در تاريخ افغانستان شبيه «آغه سيما سر» نداشته ايم. خانم سيما سر رييس
کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان است که در سال های گذشته بخصوص برای
زنان افغانستانی تلاش های زيادی کرده است. نکته جالب اين که اين مراسم
در مسجدی برگزار می شد ولی افتخارآفرينی هيچ کدام از کسانی که جايزه
گرفتند به دلايل مذهبی نبود.
جمعه 14 مرداد 1384 - 5 اگوست 2005 |
|
|
**************** |
|
 |
سالگرد
اولين گردهم آيي زنان آمريکا
صد و پنجاه و هفت سال پيش در همين ماه، زنان آمريکايي اولين
گردهم آيي خود را در نيويورک برگزار کردند ـ حادثه ای که در سرگذشت آن ها و
بسياری از زنان جهان نقطه عطفی محسوب می شود. اين گردهم آيي، که به همت
«اليزابت کدی استنتون» و «سوزان .بی. آنتونی» و چند زن ديگر برگزار شد. در
اين گردهم آيي، که بر خلاف انتظار، تعداد زيادی از زنان در آن شرکت کرده
بودند، قطعنامه ای به امضا و تصويب رسيد که نويسنده اش «اليزابت استنتون».
بود در اين قطعنامه برای اولين بار زنان اعلام کردند که خواستار حق مساوی
با مردان هستند. استدلال خانم استنتون اين بود که: «همه ی مردان و زنان
مساوی خلق شده اند.» و اين صدا آنقدر بلند شد که به زودی سراسر آمريکا را
در خود گرفت. جامعه شناسان و فعالين امور زنان، خانم اليزابت استنتون و
گردهم آيي جولای 1848 و قطعنامه ای را که او نوشته است را به عنوان اولين
استارت موتور حرکت خواستاری برابری حقوق زنان در اين سرزمين و بسياری از
سرزمين هاي ديگر می دانند.
حجاب و
تروريسم |