از نگاه يک زن ـ  نوشته های هفتگی شکوه ميرزادگی 

 نشريه ی شماره ی 332                          آرشيو

22 تير ماه 1386

13 ماه جولای 2007

 

 

 

 

 

پيوند به:

سايت شکوه ميرزادگی

 

 

قصه

شعر

مقاله

يادداشت

 نگاه يک زن

مطالب   ديداری

مطالب  شنيداری

نامه های سرگشاده

کتاب های در اينترنت

کتاب های منتشر شده

کتاب های در دست انتشار

*****

***

*

 شرح حال

آلبوم عکس

جستجو

 تماس

English Section

 

 

 

 

1. مردانی که  محرم اند

2. شب شعر هنرمندی توانا و دوست داشتنی

3. اعتراض با بيکينی و چوب بيس بال

4. بی ارزشی ذاتی ما زن ها!

5. از حرمسرا تا همايش در انتظار آقا

 

مردانی که  محرم اند

        مراسم پايان شوی لباس جشنواره بين المللی «زنان سرزمين من» که به وسيله ی مدل زنده انجام می شد در روز هفدهم تيرماه با اعتراض و سر و صدای عکاسان و خبرنگارانی که پشت در سالن بودند به پايان رسيد.  . ماجرا از اين قرار بود که ابتدا مسئولين اين شوی کاملا دولتی که به سرپرستی خانم فرحناز قندچی مشاور استاندار تهران در امور بانوان انجام می شد به خبرنگاران  گفته بودند اين برنامه شو کاملا زنانه است و مردان، و خبرنگاران نمی توانند در آن شرکت کنند و در عين حال هيچ عکاسی، حتی زنان نمی تواند از آن عکس بگيرند. اما خبرنگاران از جايي خبردار شده بودند که برگزارکنندگان این شو قرار است که خبرنگاران خبرگزاری های خارجی را به داخل سالن ببرند و خودشان را سر موقع رساندند پشت در سالن شو. در حالی که خبرنگاران داخلی در آنجا بودند خانم قندفروش  با سلام و صلوات و احترام خبرنگاران و عکاسان خبرگزاری رويتر و خبرگزاری فرانسه را که همه شان مرد هم بودند شخصا به داخل سالن هدايت کرد و در جواب اعتراض خبرنگاران ايرانی گفتند: «ما با اين خبرنگاران قرارداد بسته ايم و خبرنگاران داخلی نمی توانند وارد سالن شوند»يکی از خبرنگاران پشت در برايم نوشته است که :« همانطور که  اجازه داريم عکس زن های خارجی را در مطبوعات بدون روسری بگذاريم حتما از اين پس هم مردهاي خارجی يا وابسته به خبرگزاری های خارجی می توانند وارد حريم حرم های جمهوری اسلامی شوند. حالا يا آن ها را محرم می دانند و يا ديگر مردی شان را قبول ندارند. » ولی  اين خانم قندچی و همراهان مديست ايشان عجب تلاشی می کنند تا زن های ما را علاقمند به  اين مدهای عجيب و غريبی کنند که مخلوطی از لباس های عربی و افريقايي است و هيچ ربطی به لباس های سنتی و يا حتی محلی ما ندارد. و حالا حتما می خواهند با مطرح کردن اين لباس ها در نشريات فرانسوی زن های ما را متوجه آن کنند. يعنی اول غربی اش بکنند و بعد به ايران بياورندش. اما من همچنان فکر می کنم زنان ما، به خصوص دختران و زنان جوان از هر مسيری که اين لباس ها را بخواهند تن آن ها بکنند چون پشتش اجبار حجاب است زير بار نخواهند رفت.

   

 بازگشت به بالا

شب شعر هنرمندی توانا و دوست داشتنی

       خبر شدم که شهلا آقاپور، شاعر و نقاش هنرمند مقيم آلمان، شب شعری دارد به همراه شاعر و پژوهشگر مقيم ايران، آقای شمس لنگرودی. شهلا  خانم از جمله زنان بسيار فعال و سرشناسی است که در خارج از ايران  داريم. در اين سال های اخير او در بسياری از مراسم، شعرخوانی ها، و نيز در سايت ها و نشريات ادبی و هنری حضور داشته است؛ گاهی با شعرش و گاهی با کارهای نقاشی اش. شهلا حدود بيست و يک سالی است که در آلمان زندگی می کند، بخشی از تحصيلات خود را نيز در رشته های هنر تجسمی در دانشگاه هنرهای تجسمی برلين گذرانده است.  او از  آن دسته از هنرمندانی است که خودش را محدود به شعر و هنر بومی و ملی نکرده و در بيرون از ايران از يکسو به آموخته های خود از دنيای وسيع هنر و ادبيات اضافه کرده و، از سوی ديگر، با شرکت در نمايشگاه های گروهی همراه هنرمندان مليت های ديگر، در ارائه هنری جهانی نقش داشته است.  شهلا در عين حال سعی داشته که از توانايي ها و هنرش استفاده کرده و نشانه های غرور انگيز و زيبای فرهنگ و تاريخ ايرانزمين را به زيبايي در مقابل ديد مردمان کشوری که اکنون در آن زندگی می کند بگذارد. از سری کارهای بسيار زيبای او نقاشی ها و کولاژهايي است که در ارتباط با آثار فرهنگی ايران و به خصوص پاسارگاد دارد. علاوه بر همه ی اين ها آنچه که من در شهلا دوست دارم، و به نظرم تحسين انگيز می آيد، آمادگی و جديت و درعين حال راحتی و صمميت او در انجام کارهای فرهنگی و اجتماعی است؛ مرحله ای که ـ به نظر من ـ تنها زن هایی به آن می رسند که عميقاً به توانايي های برابر خود با مردان باور داشته باشند. برنامه شعر خوانی شهلا آقاپور و شمس لنگرودی در بيستم جولای در برلين خواهد بود؛ به همت مشترک موسسه ادبيات و مهاجرت، انجمن فرهنگی دهخدا و خانه ادبيات برلين. شب شعرش، چون خودش، سبز باد!

 بازگشت به بالا

اعتراض با بيکينی و چوب بيس بال

      هند از آن سرزمين هايي است که بسياری از سنت های ناعادلانه در ارتباط با زنان در آن همچنان زنده و کارآ مانده اند. اين سنت ها، که از دوران های دور زمين داری و پدرشاهی تا به امروز هنديان آمده اند، اکنون ديگر پشتوانه قانونی ندارند اما همچنان در شهرهای کوچک و روستاها و از سوی مردمان سنتی پاسداری می شوند. يکی از اين سنت ها به موضوع «جهيزيه» مربوط می شود که به عنوان اصلی مهم و اساسی در ازدواج های هندی مطرح است و خانواده دختر ناگزيرند که آن را چون يک قرارداد تخطی ناپذير اجتماعی رعايت کنند. در واقع، اهميت زنی که ازدواج می کند به مقدار جهيزيه ای اکه خانواده به او می دهند بستگی دارد. پس از جهيزه هم نوبت می رسد به باروری زن. زنی که قدرت باروری ندارد نه تنها جدی گرفته نمی شود بلکه مورد آزارها و تحقيرهاي شوهر و خانواده او قرار می گيرد. تازه وقتی هم که بتواند بچه ای بدنيا بياورد اگر آن بچه پسر نباشد همچنان او، بعنوان زاينده يک زن ديگر، عزت و اعتباری نخواهد داشت. اين سنت ها در برخی از شهرهای ايران امروز خودمان هم وجود دارد اما در سال های گذشته و به همت جنبش های زنان و انجمن های حقوق بشر هند از بار فشار خانواده های سنتی بر زنان و دختران در اين مورد کمتر شده است. با اين حال آخرين آمارها نشان از هزاران خودکشی زنانی دارد که از دست فشارهای غير انسانی شوهر و خانواده اش مرگ را تنها آرامش و راحت در دسترس خود يافته اند. اما در ميان اين زنان تحت فشار گاه زنانی هم پيدا می شوند که به جای خودکشی به مبارزه با اين طرز تفکر عقب مانده می پردازند. يکی از آخرين انواع اين مبارزه را چندی پيش يک زن بيست و دو ساله اهل «گجرات» به کار برد؛ آنهم از طريق راه رفتن با بيکينی و يک چوب بيس بال در خيابان ها و به صدای بلند عليه اين سنت ها سخن گفتن. «پوچا چوهان» سه سال تحت فشار و تحقير خانواده شوهر زندگی کرده است، هم به خاطر آن که جهيزه ای کافی با خود به خانه شوهر نبرده و هم به خاطر اينکه فرزندی که به دنيا آورده دختر بوده است. او بالاخره بجان آمده و دست دخترش را می گيرد و از خانه شوهر بيرون می رود. اما شوهر و خانواده اش مرتب به او مراجعه کرده و از او بقيه جهيزه اش را طلب می کنند. پوچا هم عاقبت، نيمه لخت و  چوب به دست و فرياد کنان، راه خانه تا اداره پليس را می پيمايد و نه تنها مردمان کوچه و خيابان شهر خودش را متوجه اعتراض خود می کند بلکه سراسر جهان خبر اين اعتراض را می شنوند. همين سر و صدای جهانی سبب می شود پليس، که بارها به شکايت پوچا بی توجه بود، اين بار به خانه شوهر او می رود و او و خانواده آزار دهنده اش را بازداشت می کند. البته در حال حاضر برخی از افراد محلی، و حتی پليس، کار پوچا را با کلماتی مثل نانجيبی و يا اختلال روانی و ديوانگی توجيه می کنند؛ همان نسبت هايي که در کشورهايي مثل کشور ما به هر زن حق طلبی داده می شود. فرقی نمی کند که کسی با بيکينی باشد يا يک تار مويش بيرون باشد؛ وقتی کسی پايش را از گليم سنت های نابرابر بيرون می گذارد از ديد حافظان سنت يا ديوانه است و يا نانجيب.

 بازگشت به بالا

بی ارزشی ذاتی ما زن ها!

       در هفته اخير، به بهانه تولد حضرت فاطمه، آقايان علمای جمهوری اسلامی، از رهبر گرفته تا رييس جمهور و آيت الله ها و حجت الاسلام ها و امام جمعه ها، همه ابراز شادمانی کرده و برنامه های ديد و بازديد و سخنرانی های پر سر و صدايي داشته اند. در واقع می شود گفت که در ايران آقايان دايره حکومتی تنها دو بار در ارتباط با زن ها شادمان هستند  آن هم در روزهای تولد حضرت فاطمه و حضرت زينب است و به مناسبت تولد اين دو شخصيت عالم تشيع، و به خصوص حضرت فاطمه، هر چه آيه و حديث و نقل قول سراغ دارند به رخ زن ها می کشند تا آن ها را به «وظايف اصلی» خود به عنوان زن آشنا نموده و به آن ها يادآوری کنند که تنها الگو و نمونه ای که حق دارند برای خود برگزينند ايشان هستند؛ زنی که، به قول خودشان، سراسر زندگی کوتاه خود را با رنج و مشقفت و مصيبت گذرانده و دم برنياورده و با صبوری و فداکاری ساخته است. نکته جالب اين  است که هر بار سخن از حضرت فاطمه و رنج ها و مصيبت ها و فداکاری ها و صبوری هايش می شود بلافاصله سخن از قوانين حقوقی زنان  در غرب و رد آن ها به عنوان حقير شمردن شخصيت زنان هم به ميان می آيد. در واقع، يکی از مسايلی که در طی بيست و هفت هشت سال گذشته مورد خشم و ناراحتی اين آقايان بوده کنوانسيون هاي جهانی مربوط به حقوق بشر و به خصوص مربوط به حقوق زنان است. آن ها از سويي می خواهند که بگويند ما هم عضوی از جامعه بين المللی هستيم و بايد که جدی گرفته شويم و از سويي می خواهند آن چه را که دوست ندارند و نمی خواهند از اين کنوانسيون های بين المللی حذف کنند. مهمترين کنوانسيونی که در سال های اخير چندبار به مجلس رفته و بازگشته و آنگاه هم که با هزار اما و اگر در مجلس ششم تصويب شده اعضاء شورای نگهبان چنان خشمگين شده اند که گويي فرمان قتل دسته جمعی آن ها به دستشان رسيده، «کنوانسيون حذف همه ی اشکال تبعيض عليه زنان است». لازم نيست که همه ی مواد اين کنوانسيون خوانده شود تا بدانيم که چقدر با قوانين جمهوری اسلامی در تضاد است و کافی است همان پاراگراف اول و دوم را نگاهی دوباره کنيم :« با توجه به منشور سازمان ملل مبني بر اعتقاد راسخ به اصول پايه اي حقوق بشر و احترام به ارزش ذاتي و برابري خدشه ناپذير حقوق مردان و زنان، و با توجه به اعلاميه جهاني حقوق بشرکه اصل قابل قبول نبودن تبعيض را تائيد نموده و اعلام داشته است که تمام افراد بشر آزاد و برابر بدنيا مي آيند و همه از کليه حقوق و آزادي هائی که در آن بيان شده است بدون هيچگونه تمايزي از جمله تمايز در جنسيت برخوردار ميباشند...» باری، امسال هم رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی خود به مناسبت تولد حضرت فاطمه تاکيد دوباره ای داشته است بر مضر بودن معاهدات جهانی مربوط به زنان و ضمن انتقاد از کسانی که کوشش کرده اند احکام دين اسلام را در مورد زنان با اين پيمان های بين المللی تطبيق دهند فرموده اند که::«تلاش برخی مرعوب‌ شدگان در مقابل غرب برای کم و زیاد کردن احکام اسلامی و انطباق دادن آنها با بعضی معاهدات جهانی کاملاً غلط است». در واقع آيت الله می فرمايند که «اعتقاد راسخ به اصول پايه اي حقوق بشر و احترام به ارزش ذاتي و برابري خدشه ناپذير حقوق مردان و زنان» حرفی کاملاً غلط است و زنان نبايد از «حقوق و آزادی هايي» که در منشور حقوق بشر  تعيين شده برخوردار باشند.    

 بازگشت به بالا

از حرمسرا تا همايش در انتظار آقا

         در روز تولد حضرت فاطمه، رييس جمهور هم فعاليت هايي کردند؛ مثلاً، در «همايش تجليل از زنان نخبه سراسر کشور و زنان ايثارگر جهان اسلامی» شرکت کرده و به مادر سيد حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، هم لوح تقديری دادند. اين برنامه که به همت دفتر امور زنان و خانواده که به رياست خانم زهرا طبيب زاده نوری، مشاور رييس جمهور و يکی از مهمترين زنان «طرفدار بی حقوقی زنان»، ترتيب داده شده بود کاملا دقيق و حساب شده سامان يافته بود. يعنی، در روز تولد حضرت فاطمه که از بزرگان عرب هزار و چهارصد سال پيش هستند، به مادر سيد حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان که از بزرگان کنونی اعراب هستند، لوح تقديری داده شد. خود خانم طبيب زاده، که از سخنرانان اصلی بودند، مدتی درباره نقش مادری و همسری زنان گفتند و خدا را شکر کردند که اين نقش در دولت آقای احمدی نژاد به اوج کارآيي خود رسيده و مقداری هم بد و بيراه نثار کنوانسيون  های حقوق بشر و سازمان ملل و رفع تبعيض از زنان کردند و گفتند که اين کنوانسيون ها: «مي رود تا به تخريب زنان بپردازد و حوزه هاي امن اجتماعي را به خصوص در کشورهاي اسلامي به خطر اندازد». و برای اين که خشم خودشان را نسبت به اين موسسات مدافع حقوق زنان نشان دهند يک لوح تقدير هم به پدر رهبر حزب الله لبنان دادند که يکوقت کسی فکر نکند که در روز تولد حضرت فاطمه هم حتی اهميت مردها نديده گرفته می شود.  اما از نکات جالب اين همايش اين بود که آقای احمدی نژاد همه مدعوين را در انتظار گذاشتند و تا دقايقی قبل از پايان همايش پيدايشان نشد. البته من فکر می کنم اين ديرکرد ايشان هم با مشورت خانم طبيب زاده بوده است تا در واقع به زن ها حالی کنند که هميشه و در هر حال و روزی و برنامه ای بايد همين طور بنشينند و منتظر آقا باشند؛ روزگاری در چادرها، بعد در حرمسراها، و حالا در همايش های زنان.

 بازگشت به بالا

 

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

 

 

پويشگران