پيوند به فهرست صفحات «در قلمروی فرهنگ»
|
|||||
|
از صفحات «در قلمرو فرهنگ» زير نظر اسماعيل نوری علا، در
هفته نامه (چاپ واشنگتن) از انتشارات: شرکت رسانه های گروهی ايرانيان واشنگتن مدير و سردبير: تقی مختار P.O. Box 2023 Ashburn, Virginia 20146, USA Phone: 703.724.9680 Fax: 703.724.9689 E-mail: iranians@iraniansnewspaper.com URL: |
2. روش زيرکانه برای برای جذب توريست زن 3. دوستی پيروان مذاهب، بشرطی که زن ها نباشد 4. زنان بيشترين جايزه های «روزی، روزگاری» را گرفتند
کمتر کسی از اهل روزنامه و اينترنت است که عکس بوسه زدن آقای احمدی نژاد بر دست معلم خود، خانم نجمه قليپور، را نديده باشد. در خبرها نوشته اند که ايشان با ديدن معلم خود چنان گرفتار احساسات شده بودند که اشگ در چشم آورده و، به قول خودشان، خواسته اند يک ساعت بنشينند و گريه کنند. ايشان دليل اين همه هيجان را يادآوری محبت های معلمين خود ذکر کرده اند. اما من با ديدن سر و روی معلم ايشان به چند نکته رسيدم. اول اين که اين خانم (که معلوم نيست به دلخواه آمده بودند يا به اجبار) به نظر می آيد در زمان معلمی زنی بی حجاب بوده است، چرا که هنوز هم در حضور رييس جمهور حاضر نشده چادر بسر کند و با يک روسری آمده بود. تازه مقداری از موهايشان را هم می شد ديد. بعد هم من فکر می کنم که آقای احمدی نژاد از خجالت بوده که اشگ در چشمانش جمع شده و می خواسته که يک ساعت تمام گريه کند؛ يکی به دليل اين که حضور اين خانم ثابت می کرد که همان جنس ضعيفی که حکومت ايشان سعی دارد از اجتماع یه خانه بفرستد نه تنها ضعيف نيست بلکه توانسته آموزگار رييس جمهور هم باشد و، دوم اين که، يادش آمده که شاگرد تنبلی بوده چون اگر از اين معلم چيز درستی ياد گرفته بود پاسدارانش در کوچه و خيابان به جان زن هايي نمی افتادند که تنها حرف شان اين است که: «ما هم حقی داريم». روش زيرکانه برای برای جذب توريست زن
اخيرا «شوراي فرهنگ عمومي كشور» اعلام کرده که: «حجاب از موضوعي داخلی و صرفاً فرهنگي و امنيتي خارج شده و باز هم به موضوعي چالش برانگيز در حوزه گردشگري تبديل شده است و وزارت امور خارجه موظف است بر پوشش و حجاب مهمانان و گردشگران خارجي كه به ايران سفر ميكنند، نظارت كند». اين خبری بود که سازمان ميراث فرهنگی آن را در سايت خبری خود اعلام کرده و توضيحات مفصلی هم برای اين اقدام فرهنگی ، امنيتی، و حالا جهانی ـ گردشگری داده است. اول اين که با افتخار تاکيد می کنند که: «ايران تنها كشوري است كه حجاب در آن اجباري است و اين موضوع يكي از مهمترين تفاوتها و ويژگيهايي است كه آن را از تمام كشورهاي دنيا متمايز ميكند؛ تفاوت و ويژگي كه تاكنون نه تنها به آن توجهاي نشده است بلكه به راحتي گذاشتهايم از آن همانند حربهاي عليه ايران و ايراني استفاده كنند. بارها ديدهايم كه آن را به عنوان يك محدوديت و خشونتي عليه زن تبليغ كرده و شوق ديدار از ايران را به خاموشي كشاندهاند. حال نيز اين مصوبه شوراي فرهنگي اگر به درستي اعمال نشده و با بيتوجهي مورد اجرا قرار گيرد، ميتواند بهانه مجدد به دست دشمنان دهد تا تلاشهايي را كه براي جذب گردشگر انجام ميگيرد نقش بر آب كنند». بعد، در اين اطلاعيه اين طور نتيجه گيری شده که بايد از اين «ويژگی استثنايي و افتخارآميز اجباری» برای جلب ترويج فرهنگ اسلامی و جذب گردشگر استفاده کنيم. چطور؟ نگران نباشيد برايتان کاملاً توضيح می دهند و می گويند: « ايران ميتواند همانگونه كه به حجاب به عنوان بخشي مهم از فرهنگ خود مينگرد و سعي در ترويج آن در دنيا دارد، با روشي زيركانه آن را به عنوان جاذبهاي دلپذير مطرح كند... كافي است كمي به برنامههاي تبليغاتي كشورهايي مانند كشورهاي شرق آسيا يا برخي از كشورهاي اروپايي نگاهي بياندازيم. لباسهاي سنتي و بومي يكي از مهمترين جلوههايي است كه در تبليغات بر آن تاكيد شدهاست. قطعاً بسيارند كساني كه دوست دارند همانطور كه قدم در خيابانهاي كشوري ديگر ميگذارند و غذاهاي ملتي ديگر را ميچشند، لباسها و پوشش آنها را هم امتحان كنند... ايران ميتواند همانگونه كه به حجاب به عنوان بخشي مهم از فرهنگ خود مينگرد و سعي در ترويج آن در دنيا دارد، با روشي زيركانه آن را به عنوان جاذبهاي دلپذير مطرح كند. زنان سراسر دنيا ميتوانند در ايران شيوهاي ديگر از زندگي را به طور كامل تجربه كنند؛ تجربهاي كه در هيچ جاي دنيا امكان پذير نيست. همانطور كه در فعاليتهاي تبليغاتي خود به معرفي طبيعت بيبديل، تاريخ چند هزار ساله و غذاهاي لذيذ ايراني ميپردازيم، ميتوانيم پوشش زن ايراني را نيز بهعنوان بخشي از فرهنگ كشورمان كه قابل تجربه كردن است، تبليغ كنيم». و بعد، در وصف اثرات و اهميت تبليغات سخن گفته و توضيح داده اند که ما تبليغاتمان خوب نيست و برای همين: «نوروز و مولانا را از ما گرفتند، ايران را ـ با فرهنگ چند هزار ساله ـ كشوري بدوي و عقبافتاده معرفي كردند. خليج هميشه فارس را عربي اعلام كردند و حالا با "300" تاريخ پر افتخار ايران را به سخره گرفتهاند. حجاب نيز بخشي از فرهنگ پر افتخار اسلامي و ايراني است كه به عنوان حربهاي عليه ايراني به كار ميرود». نويسنده آنگاه کلی درباره ی فرهنگ و تاريخ «چند هزار ساله اسلامی ايرانی» ما سخن سرايي کرده اند و درس و تعليم داده اما تنها يک چيز را نگفته اند و آن اين که اگر ما با زيرکی توريست ها را گول بزنيم (ببخشيد منظورم تبليغ است) و به آن ها بگوييم که حجاب هم مثل غذا و طبيعت بی بديل و تاريخ چند هزار ساله ايرانی ما (ببخشيد منظورم اسلامی ايرانی ما) قابل ديدن و تجربه کردن است و آن ها هم گول خوردند (ببخشيد منظورم این است که قانع شدند) و در تابستانی به سرزمين ما آمدند و با حجاب به يک رستوران رفتند و پس از نوش جان کردن غذای ايرانی از رستوران بيايند آمدند و زير آفتاب سوزان نخواهند به بازی تجربه کردن حجاب ادامه دهند و يکباره چادر از سر برگيرند تکليف چه می شود؟ من فکر می کنم سازمان ميراث فرهنگی برای اين که چنين اتفاقاتی پيش نيايد بايد که با روشی همانقدر زيرکانه به گردشگران تفهيم کند که يکی از نشانه های فرهنگ چند هزار ساله «اسلامی ايرانی» ما اين هم هست که زن ها را کتک می زنند و به زندان می برند و کنار قاچاقچی ها و دزدها و متجاوزين جنسی نگاهشان می دارند، و با زيرکی توضيح دهيم که اگر يک سفر به ايران ما بياييد و اين همه تجربه را بچشيد تا آخر عمرتان از لحظه لحظه زندگی کردن و زن بودن در سرزمين خودتان، هر کجا که می خواهد باشد، لذت خواهيد برد. دوستی پيروان مذاهب، بشرطی که زن ها نباشد پنجم ماه مه، عده ای از روحانيون مسيحی و مسلمان برای اين که دوستی بين پيروان دو مذهب را گسترش دهند و راه های مختلف گسترش گفتگو میان پیروان اسلام و مسیحیت در جامعه نروژ را بررسی کنند، در اين کشور کنفرانسی داشتند. و برای اين که اين کنفرانس پايانی خوش و نمايشی داشته باشد قرار شد که با به انتها رسيدن کنفرانس مردان خدا به بازی فوتبال بپردازند تا حتما به مردمان مسلمان و مسيحی جهان گفته باشند که ما هم در نيايش و هم در بازی می توانيم دوست يکديگر باشيم. در اين مورد روحانيون مسلمان و مسيحی دور هم جمع شدند و پس از مصاحبه و مباحثه و صبحانه و ناهار خوردن های دوستانه، درست وقتی که قرار شد مسابقه انجام شود، به خاطر حضور زن ها اختلاف نظر پيدا کرده و زير قول و قرارهای دوستی و پيمان زدند و مسابقه فوتبال هم به هم خورد. اعضای تيم روحانيون مسلمان حاضر نشدند در مقابل بازيکنان روحانی مسيحی زن بازی کنند و گفتند: «بنا بر آموزه های دين اسلام، زنان و مردان نامحرم نمی توانند با يکديگر تماس فيزيکی داشته باشند». البته منظورشان اين بود که ممکن است وقت بازی دست و پايشان خدای نکرده به بدن زنان بخورد. در ابتدای اين اختلاف کليسای نروژ اعلام کرد که، لابد برای حفظ دوستی، بازيکنان زن را از مسابقه حذف می کند ولی کشيش ها داد و فريادشان بلند شد که نمی شود زن ها را حذف کنيم. منظور آن ها هم اين بود که از قرن شانزدهم تا امروز پدرمان درآمده تا بپذيريم زن ها با ما مساوی هستند و در هر کاری می توانند همدوش و همراه ما باشند و حالا چرا بايد به خاطر يک فوتبال ناقابل آن ها را حذف کنيم؟! اين بار آنها، دسته جمعی، از شرکت در فوتبال منصرف شدند و گفتند دوستی بی دوستی. واقعا گاهی آدم از بی خبری اين «خارجی» های مذهبی و غير مذهبی مات می ماند. آخر آنها چطور نمی دانند وقتی زنان ما حتی به عنوان تماشاچی نمی توانند وارد استوديوم های ورزشی شوند (آن هم برای اين که ممکن است « ساق های هوس انگيز فوتباليست ها» تحريک شان کنند) چگونه ممکن است روحانيون مسلمان حاضر شوند که تن به اين عمل زشت داده و درزمين فوتبال با تماس های احيانا تصادفی و فيزيکی دست به تحريک زنان بزنند؛ آن هم زنان کشيش! زنان بيشترين جايزه های «روزی، روزگاری» را گرفتند
هفته گذشته اولين دوره «جايزه روزي روزگاري» در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران برگزار شد. در اين مراسم كه با حضور شماري از نويسندگان، مترجمان و هنرمندان انجام شد، بهترين های رمان، داستان كوتاه و ترجمه سال معرفي شدند و بيشترين جايزه ها نصيب زنان نويسنده شد: جايزه رمان برتر به خانم ماه منير کهباسی به رمان «خط تيره آيلين» داده شد، سپيده شاملو به خاطر «سرخی تو از من»، به همراه حسين مرتضاييان به خاطر رمان «عقرب روی پل های راه آهن انديشمک»، صاحب لوح تقدير هیئت داوران شدند. در بخش داستان کوتاه نيز لوح و تنديس ويژه به آذردخت بهرامی نويسنده مجموعه داستان «شب های چهارشنبه» و اميرحسين خورشيدی فر نويسنده «زندگی مطابق خواسته تو پيش می رود» تعلق گرفت. اما در نظرسنجی عمومی که از صد نفر گرفته شده بود، بهترين رمان «بادبادک باز» خالد حسينی شناخته شد. اعضای هيئت انتخاب کنندگان اولين دوره جايزه ادبي روزي روزگاري، که جايزه ای غير دولتی است، محمود دولتآبادي، محمدعلي سپانلو، جواد مجابي، مژده دقيقي، اسدالله امرايي، ميترا الياتي، پروين سلاجقه و بابك احمدي بودند. اين جايزه به دبيري مديا كاشيگر برپا شده است. دانشگاه رازی کرمانشاه اين روزها در تب و تاب به سر می برد و همه جا صحبت از عمل هولناکی است که يکی از مسئولان حراست دانشگاه، با همراهی يکی از نگهبانان دانشکده ادبيات اين دانشگاه، انجام داده اند. اين دو، به يکی از دانشجويان دختر اين دانشگاه تجاوز کرده اند. دختری که مورد تجاوز قرار گرفته، بلافاصله از اين دو نفر به مقامات قضايي و مديريت دانشگاه شکايت می کند. رييس دانشگاه از رييس حراست می خواهد که اين مساله را پيگری کرده و افراد متجاوز را از دانشگاه اخراج کنند. اما، با اين که يک هفته از اين ماجرا می گذرد، نه از سوی مقامات قضايي خبری شده و نه از سوی مسئولين حراست. و هنوز متجاوزان با سينه های سپر کرده در فضای دانشگاه رفت و آمد می کنند . بايد توجه داشت که امکان تجاوز در هر کجاي دنيا نسبت به زن ها وجود دارد؛ حتی گاه و گداری می شنويم که در فلان دانشگاه يا بهمان موسسه به زنی تجاوز شده است؛ اما اين تجاوز ها هميشه از سوی کسانی بوده که دزد و قاتل و بيمار روانی بوده اند و نه کسانی که شغل شان حفاظت از اين مناطق است،و مثلاً مجری قانون هستند و قرار است که مراقب اين زن ها باشند. اما اگر به صفحات نشريات حتی دولتی توجه کنيم می بينيم که مورد دانشگاه رازی در سرزمين ما، موردی استثنايي نيست. در عين حال، عواقب دفاع از خود در مقابل اين قبيل افراد و يا شکايت از آن ها در ايران شکلی کاملا استثنايي پيدا کرده است. ماجرای تجاوز به نازنين، دختری که به خاطر دفاع از خود مرتکب قتل شد، و او را تا پای اعدام هم بردند، نمونه دراماتيک اين تجاوزها بود و مورد اين دختر دانشجو هم، که با شکايت با مقامات قضايي و دانشگاهی مساله خشونت هراس انگيزی را که بر او روا داشته شده علنی کرده است، مورد ديگری از شجاعت اين دختران را می رساند. اکثر زنان در سرزمين ما از اين که تجاوز به خود را علنی کنند می هراسند؛ يا از ترس «آبروی خانواده» و يا از ترس حکومتی که تجاوز به زن و خشونت نسبت به زن را اعمالی ساده می پندارد و هميشه هم تقصير را به گردن زن می اندازد با اين توجيه که: «اينها با آرايش و لباس خود مردها را تحريک می کنند». اما با همه سختی هايي که اين نوع شکايت ها ممکن است بدنبال داشته باشند مهمترين راه حل و بهترين مبارزه با هر خشونتی مطرح کردن آن و رويارويي با آن است. به هر جال مردم بايد بفهمند که حافظين امنيت جوان هايشان، که با پول آن ها به کار گمارده شده اند، بدترين و خطرناک ترين دشمنان بچه هايشان هستند. |
||||