پيوند به فهرست صفحات «در قلمروی فرهنگ»
|
|||||
|
از صفحات «در قلمرو فرهنگ» زير نظر اسماعيل نوری علا، در
هفته نامه (چاپ واشنگتن) از انتشارات: شرکت رسانه های گروهی ايرانيان واشنگتن مدير و سردبير: تقی مختار P.O. Box 2023 Ashburn, Virginia 20146, USA Phone: 703.724.9680 Fax: 703.724.9689 E-mail: iranians@iraniansnewspaper.com URL: |
2. از بیمارستان روانی تا شهرت و جایزه 3. یا آخرین مد، یا کتک و زندان
مدت هاست که سازمان میراث فرهنگی کار و زندگی را گذاشته و همینطور هتل می سازد و هتل می سازد و برای جلب توریست همایش و جلسه برپا می کند. کار به جایی رسیده که برخی از این هتل ها را، روی حریم های درجهء یک آثار باستانی می سازند حتما برای اين که هر وقت آنها بخواهند بدون رنج پیاده رفتن پنجره شان را باز کنند و ستون ها و سنگ ها و بناها را تماشا یا لمس کنند! در این میان، با این که برای گردشگری در ایران بیشتر در کشورهای حاشیه خلیج فارس و مالزی و سوریه و عربستان و خلاصه کشورهای مسلمان نشین تبلیغات می شود و مدام هم می گویند که قصدشان آوردن «توریست اسلامی» به ایران است، اما باز هر چند وقت یکبار عده ای از توریست های بی خبر و زبان ندان اروپایی نیز راهی ایران می شوند. بی آنکه بدانند توریست اسلامی شدن قواعدی دارد که زمین تا آسمان با قواعد توریسمی که آن ها می شناسند فرق دارد. مثلاً، توریست باید حتماً مسلمان باشد، از کشورهای اسلامی باشد و مرد باشد. آخر زن (حتی زن مسلمان) را چه به سفر توریستی؟ زنان فقط باید بروند به زیارتگاه ها و از صبح تا شب گریه و ناله کنند تا خداوند، همان طور که آيت الله ها می گويند، گناهانشان را ببخشد. سفر و گشت و گذار و جاهای خوب رفتن و تماشای رقص های زیبا و شنیدن موزیک و از این چیزها مال آقایان است. ندیدید که آقای رحیم مشایی چگونه در کشورهای مختلف اسلامی در ردیف اول سالن های نمایش و میهمانی نشسته اند و رقص و موزیک تماشا می کنند؟ و وقتی هم بهشان اعتراض می کنند فریادشان به آسمان می رود که «من در حال مذاکرات برای جلب گردشگر بودم!» به هر حال، هفته ی پیش همین غفلت توریست های اروپایی سبب شد که عده ای از آن ها، که بیشترشان هم زن بودند، گرفتار ماموران نهی از منکر شدند و، به قول شاهدان عینی، نزدیک بود که از وحشت قالب تهی کنند، که بالاخره با وساطت مسئول تور، نجات پیدا کردند. بنظر می رسد که این زن ها نه تنها به فکرشان نرسیده که به کشوری که فقط دنبال توریست اسلامی است نروند بلکه حتی روسری های خود را هم، مثل کلاه، بالای سرشان گره زده بودند و کاپشن هم پوشیده بودند و خیال می کردند با این کلک ها می توانند در کشور ما برای خودشان به گشت و گذار توریستی بپردازند! از بیمارستان روانی تا شهرت و جایزه
«اورنج» نام جایزه ای است که هر ساله به نویسندگان زنی که به انگلیسی می نویسند و نوشته هایشان علاوه بر قابل درک بودن برای مردم دارای ابتکار و اررش های ادبی بالایی است تعلق می گیرد. امسال نیز زنانی از سراسر جهان نامزد دریافت این جایزه شده اند که در بین شان، علاوه بر زنانی از کشورهای اروپایی و آمریکایی (که آن تایلر، همسر آمريکايي نویسندهء بزرگ ایران، زنده یاد تقی مدرس هم جزو آن ها است)، نام زنانی از کشورهای نیجریه، هند و چین و پاکستان و کانادا نیز بچشم می خورد. اما جالب ترین کاندیدای امسال این جایزه زنی سی و نه ساله است به نام "کلر آلن" که یک بار دیگر و در سال 2002 صاحب جایزه اورنج شده بود. در آن زمان کلر تازه پس از ده سال زندگی در یک بیمارستان روانی مرخص شده و مجموعه ای از داستان های کوتاهش را منتشر کرده بود. او در سال های بیمارستان نه تنها تحصیلات خود را در فوق لیسانس تمام کرد بلکه تبدیل به نویسنده ای تمام عیار شد. او از بیست سالگی می نوشت و، با گذراندن دوره ای بسیار دردناک در تیمارستان، صاحب یک مجموعه ی قصه شد و عاقبت در سال 2006 رمانی به نام «پاپی شکسپیر» را منتشر کرد که بسیار مورد توجه ناشرین و منتقدان انگلیسی قرار گرفت. اما آنچه که این کتاب را به شهرتی بیش از شهرت یک اثر ادبی رسانده مطالبی است که او در مصاحبه هایش در ارتباط با دوران بیماری اش در تیمارستان گفته است. این گفته ها نشان می دهد که کمبودهایی که در سیستم های درمانی بریتانیا وجود دارد، به خصوص در ارتباط با بیماران روانی، گاه به جای مداوای آن ها حالشان را وخیم تر می کند. کلر به خبرنگاران گفته است که: «من باید مرتباً به خاطر علاقه ام به نوشتن در مقابل کارکنان بیمارستان مقاومت می کردم. زیرا آن ها این کار مرا هذیان گویی می دانستند و با آن برخورد می کردند». به هر حال، کلر نه تنها از اعماق دردی بشری و از روزهای سخت بیماری جان سالم بدر برده است بلکه اکنون با فروش امتیاز کتاب خود به تلویزیون کانال چهار انگلستان و قراردادهائی دیگر می تواند هم راحت تر زندگی کند و هم، به عنوان نویسنده ای خلاق، به کارهای نوشتنی اش بپردازد.
نشریه آفتاب اعلام کرده است که: «همزمان با برخورده های انتظامی در خیابان ها، کمیته مد لباس خانم ها هم کار خود را شروع کرده است!» دلیل این کار عظیم همزمان را هم خانم فاطمه رهبر، عضو کمیسسیون فرهنگی مجلس، به دقت توضیح داده اند. ایشان، در مصاحبه ای با خبرنگار پارلمانی آفتاب، قبل از هر چیز «از نیروی انتظامی به دلیل آغاز برخورد با پدیدهء بدحجابی» تشکر کرده و اظهار امیدواری می کند که این برخوردها حساب شده باشد. و سپس تاکید می کند که «نیروی انتظامی موظف به رعایت امنیت اخلاقی و فرهنگی جامعه است و برخورد با کسانی که این امنیت را به خطر میاندازد از وظایف نیروی انتظامی است... در حال حاضر بحث تعیین مصادیق نیست، شلوارهای کوتاه، آرایشهای زننده، مانتوی تنگ که از حد شرعی خارج شدهاند از مسلمات است که مورد اعتراض اقشار مردم است و باید با آنها برخورد شود». خانم رهبر، که واقعاً خود مقام رهبری شایسته ایشان است، یکی از دلایل این «بی بند و باری ها» را مشکل مد لباس می دانند و می گویند: «متأسفانه در طول 27 سال گذشته از بحث طراحی مد و لباس برای خانمها غافل بودهایم و اینکه بخواهیم ادعا کنیم کار ارزشمندی در زمینه ی هدایت بازار مد و لباس داشتهایم، اینگونه نبوده است... مصوبه مد و لباس یک روزه، یک ماهه و یک ساله جواب نمیدهد». وسپس ادامه می دهند: «مد و طراحی لباس مخصوص یک دوره زمانی نیست، بلکه کاری است که باید به صورت مستمر ادامه داشته باشد»، حتما تا رمانی که خانم ها بتوانند با کتک و زندان مدهای تصویب شده عربی و افریقایی شیعی شده را بپوشند و ماموران بیچاره انتظامی را گرفتار این همه دردسر نکنند و، در عین حال، واردکنندگان پارچه و دوزندگان لباس هایی که به جای یک تکه پارچه ساده جین شلواری ده ها متر پارچه در آن به کار برده شده، را به نوایی برسانند. همزمان با این سحنان، و لابد برای انجام این امر مهم، خانم فرحناز قندفروش هم، در روزهای سراسر بزن بزن درباره پوشش، درباره ی «حجاب و عفاف» در ادارات سخن گفته اند و مژه داده اند که به زودی کمیته عفاف و حجاب در ادارات راه می افتد تا «ارزیابی از نظر ساز و کارهای اجرایی در ادارات و تبدیل لباس زن ها به عنوان پوششی واحد» صورت عملی بخود بگیرد. خلاصه زن ها یا باید تابع آخرین مدها شوند و یا با کتک خوردن در خیابان ها و بازداشت و زندان کنار بیایند. ضمناً، ببخشید، من حواسم نبود و عکس مربوط به آخرین مد کشور «جامایکا» را عوضی به جای آخرین مد پوشش زنان در جمهوری اسلامی گذاشتم. در واقع قصدم نشان دادن این عکس بود:
آیا واقعاً خیال می کنید ما در ایران و در بین بزرگان جمهوری اسلامی فقط انسان های خشن و سخت گیر داریم و خبری از ملایمت و لطف نیست؟ اشتباه می کنید! در همین چند روزه که مراسم موسوم به یا روسری یا توسری (و زندان و لباس اسلامی) در کوچه و خیابان های ایران به راه است، خانم عفت شریعت، عضو کمیسیون مجلس اسلامی، خواستار رفتار بهتر ماموران با بد حجابی زنانه و مردانه شده و، با دیدی کاملاً «جامعه شناسانه»، «امنیت را یکی از نیازهای اساسی جامعه» برشمرده و با اظهار تأسف از برخی بیتوجهیها به مبانی اصیل فرهنگی توسط برخی شهروندان گفته اند: «این بیتوجهی باعث بروز برخی ناهنجاریهای فرهنگی در جامعه شده است. من البته این را معلول میدانم و معتقدم علتها را در جای دیگر باید جستجو کرد». البته برای این که گرفتار ناامیدی از عدم رفتار انسانی در بین مقامات خودمان نشوید، من پیشنهاد می کنم که ادامه این مصاحبه را نخوانید چون خانم شریعت، درست در لحظه خوشحالی و امیدی که ایجاد کرده، می زند توی گوش تان و می گوید: «لحن مؤدبانه و رأفت و مودت انسانی راهگشا است و من ارجاع به کلانتریها را در بدو مسأله مثمرثمر نمیدانم... ما باید این آموزش فرهنگی را از خانواده ها آغاز کنیم. سپس در نهادهای اجتماعی مانند ادارات و دانشگاهها و حتی در آموزش ضمن خدمت معلمان، تا آنها بتوانند ذهن جوانان و نوجوانان را در ارایه رفتارهای مناسب روشن کنند... و آنگاه اگر باز هم متظاهران به فسق مشاهده شدند نیروی انتظامی وارد شود. امروز تذکر و ارشاد و رأفت بیشتر مؤثر است و من با ارجاع بلافاصله به کلانتریها و برخوردهای سخت مخالفم و برای نیروی انتظامی دعا میکنم تا بتواند این وظیفه فوقالعاده را به درستی انجام دهد». اینجاست که می فهمیم مهربانی و رافت هم حدی دارد و تحمل در مقابل «فسق» ـ آن هم برای بار دوم ـ اصلاً کار ساده ای نیست.
تا بحال فکر می کردم آموزش همیشه برای این است که از جهل و ندانستن رها شویم، چشم هامان باز شود، جهان را بهتر ببنیم و در نهایت زندگی بهتر و روشن تری برای خودمان داشته باشیم. به همین دلیل فعالین حقوق زنان از اوایل قرن نوزده همه ی سعی خود را در آگاه سازی و آموزش زنان گذاشتند و هنوز هم اعتقاد بر این است که دانش به زن کمک می کند تا از چارچوب های سنتی بیرون آمده و از شر تبعیض نجات پیدا کند و، در واقع، با آشنا شدن با علوم انسانی دریابد که نه تنها چیزی از مرد کم ندارد بلکه شایسته برابری با او و زندگی سالم و بدون توسری خوردن است. اما در سرزمین ما، درست برای مبارزه با چنین خواست حتماً «نامشروعی» (یعنی آگاهی دادن در مورد تبعیض) به راه حل های «آموزشی» جالبی رسیده اند که یکی از آن ها تشویق و اعطای امکانات مالی به زنان است که بروند و علوم دینی را در حوزه های علمیه بخوانند و طلبه شوند. این تشویق های به خصوص مالی، در شرایطی که درس خواندن در آن سرزمين برای هر کسی امکان ندارد، سبب شده که 40 هزار زن به شکل تمام وقت و نیمه وقت و غیر حضوری در 260 حوزه علمیه به یاد گرفتن حرف های آیت الله ها در حل المسایل های مختلف مشغول شوند. و اگر شما این رساله ها را خوانده باشید حتماً می دانید که طلبه شدن و آموختن این چیزها چقدر می تواند به زن های ما کمک کند تا به طور سیستماتیک و کاملاً علمی علیه خودشان مجهز شوند. به هر حال، آخرین خبر این است که امسال 10 حوزه دیگر به مراکز حوزه های مخصوص «طلبه های خواهر» اضافه خواهد شد تا شش هزار طلبه دیگر هم علیه خود آموزش ببینند. |
||||